7 خوانش از 7 شعر........
سریا داودی حموله: هیچ شرط همه چیز است!
نخست:
مانا آقایی(مرگ اگر لب های تو را داشت)
زمستان
معشوق من است
مردی که حافظه ای سپید دارد
و گردن بلندش را/ با غرور بالا می گیرد
زیر برف ها به قوی زیبایی می ماند
که روی دریاچه،یخ زده ای می رقصد
در آغوشش می کشم/آب می شود
کم کم/کم کم آب می شود/و می ریزد
انگار هیچوقت نبوده/مرد مهاجری که قرار بود گرم ام کند!
مانا آقایی جزء اکثریت جزء نگر آرمان گریزی است که بیشتر به کارکرد پارادوکسیکالیستی زبان می اندیشد.کشف ارتباط پنهانی ذهن و زبان و نگاه عمیق به طبیعت،باورمندی زبان تصویری به شعرش جذابیت بخشیده است.ماهیتی که عنصر روایت ایجاد می کند؛ یگانگی بین محتوا و فرم از فاعلیت ذهن استقلال طلب شاعر است.
شعر از یک کلیت آغاز می شود.لفظ به لفظ در برخورد مجازی عشق با ضمیر اول شخص مفرد که خاصیت برهنگی ذهنی و زبانی دارد و بستر زبانیت شعر را زنده و پویا نگه می دارد.
در این حیطه تصویر فرمی به لحاظ معنایی و بیانی در ساختار روایی ارجحیتی بر دیگر عناصر دارد.بهره گیری از معنای واژگانی در فردیت فاعلی مدلول بیرونی خواهد داشت.دخل و تصرف کلمات منجر به کشف شکل های زبانی می گردد که در کلیتی آمیخته به فرایند ذهنی اختصاصات متن روایی را بیان می کند.این دو گانگی و ثنویت در محوریت زمان و مکان تقابل های ناهمگون دارد که در پی کشف روابط علت و معلول است.
تصاویر هماهنگ باعث ایجاد حس مشترک مثلث شعر ،شاعر و مخاطب شده .گرچه در این گرانیگاه تنهایی فلسفی به شکل هیولایی فرمایشی ظهور می کندکه با پوسته ی کلمات ارجاعات بیرونی(ابژه)شعر را درونی(سوژه)کرده؛تا کنش های معنایی باترکیب های استعاری و فضای ساختاری نحوی رابطه ی همسان برقرار کند و موقعیت انسانی و اجتماعی شعر بسازد؛این چنین است که عناصر بیرونی و درونی نشات گرفته ازعقلانیت حاکم بر متن در آخر طغیانی باقی می گذارد .
تکیه بر ساختار معنا محرکی سطحی و در جستجوی لحظه ها ی تازه تعارضی و تقابلی راه به جایی نبرده و در پی جستن ها راه های تاویلی برای دیالوگی دیگر گونه است تا به اصولی دست یابد!
دوم:
رزا جمالی (این ساعت شنی به خواب رفته است)
نشسته بودیم سکون معلق هوا را
یک ریز به نخ می کشیدیم
تمام ذهنم این بود که لایه های بهشت را در مغزم
ذخیره می کنم
و بدوزم به تکه هایی از اردیبهشتِ شخصی ام
گفتی از پانصد سال پیش با هم بوده ایم
و از روزی که به دنیا آمده ام
بر آن درخت وحشی نقر شده ایم
و قاب مان گرفته اند هر دو
و با پیراهن هایی از ما که منتشر شده است
در زمانی که افلیج مان کرده است از اضطراب
هیولایی از تپشِ قلب
جداره های من را از زمین بی واسطه کنده است
و به تو وصلم کرده است.
شعر رزا جمالی با ماهیت ضد تئوری معطوف به زبان انتقادی و سویه های تقابلی است؛اما از وجه حرفه ای سر فصل های ذهنی اش تعییر نکرده است. وجه غالب شعرها فرافکنی در حوزه ی زبانبا ظرافت های فراحسی ،ترکیب های چند وجهی،استعاره های پیچیده ، زبان پریشی،و ابژه های غیرملموس است.شعری چند وجهی ،با تکثر گرایی مدرن که از جنبه های نحوی و معنایی قابل تامل است.تهمیداتی نظیر نحو افقی، چرخش متوالی و تردید بین فضای غیر ارتجاعی و کنش های زبانی تناقض شدید ذهنی و ساختاری بوجود آورده که این ناهمگون نویسی و شطح وارگی در راستای استعاره های حوزه ی پسانیمایی فصل افتراق و اشتراک شعرها می باشد...
در این تبیین و تدوین ها پدیده ی نامتجانس روایت غیر روایی فرایند دوگانیکی است.فضای شعر حسی –نوستالژیک که واقع گرایی زبانی و کنایات و اشارات سیاسی ، اجتماعی و فردی را توام دارد....شاید پی آمد سریع عوامل قدرت صورت وانموده ای از اندیشه گی تعدد و توالی است که در این تصاویر ارزشی حس می شود...پی آمد قدرت ( قدرت جهان سرمایه داری،رشد سریع صنعت و تکنولوژی،مدیریت زمان) این قدرت ها بحران مدیریتی خود را به شاعران جهان سومی صادر می کنند!
بار معنایی کلمات در ابعاد پیچیده شاید یک روایت غیر روایی در حوزه ی کارکرد معنایی و شیوه ی هم نشینی تئوری های پست مدرنی معناگریز و ساختار شکن است.به دور از ساختار های تک بعدیکلان روایت از یک کلیت نگری است . از نشانه های معنایی شعر استفاده از عناصر غیر ملموس و انتزاعی است که با مفاهیم متعارضی بازتاب و نمود عینی دارد.در این آشنایی زدایی تئوریک باید گفت که او شاعری ساختار شکن است.این بازنگری ها نوعی سورئالیستی و به کار گیری فرم تجربه گرا از تاثیرات تاویلی است.شاعرگاهی به نثر گویی مبتلا است و گزاره های خبری شعرش فرساینده اندو کنایه ها در یک سطح حرکت نمی کنند... اندوه سرایی جز عادت های ذهنی جمالی است!
سوم:
فرزاد آبادی(از بندر معشوق)
من اگر دو نفر بودم
یکی به بالای کوه می رفتم
برای پرندگان بیمارستانی می ساختم
یکی به زیر آب ها
که مرواریدها را از تنهایی در بیاورم
من اگر سه نفر بودم
یکی را به جنگ می فرستادم
پاهای من از تعدادِ مین ها کم می کرد
سر وُ سینه ام بخشی از گلوله را
یکی کنار مادرم
دلش را از دلشوره اش دور می کردم
و دیگری را در غاری برای هرچه دلش خواست پیاده
من اگر چهار نفر بودم/من اگر پنج/یک نفرم و تنها
کنارِ تو می مانم...
شعرفرزاد آبادی تلاش عامدانه ای است برای ابداع و نوآوری های توصیفی و استفاده از ابژه ها انعکاسی از گزارش دادن های هم عرض است. واژه ها نقش پذیرند و تاکید روی کلمه و اعداد نهایت ایجاز را به کار می برد.با لحن فاخرانگی جزئیات عینی زندگی بازگو می کند. هجوم ابژه ها و کلی گویی توصیفی شیوه پرداخت متعارف وکنش مند است.با لحن تخاطبی که در این دگردیسی تخریبی مدلول دال های بیشتری دارد؛ حرکت کلمات در نوسان بارفتار زبانی و تقابل درونی من شاعر و من انسان چرخشی است. اندیشه متن محوری در زبان ساختار؛ نحوه شکل گیری تقابل ها و فرایند نوستالژیک و تصویرگری دغدغه ها است. که آدمی همیشه در یک وضعیت تراژیک به سر می برد. در چرخه ی ساختاری زبان گسست ، پیوستگی و جهش محوریت دارد... طنزی با ماهیت گروتسکی که قابلیت تولید انگاره ها رادر خود نهفته دارد و به نظام فکری شاعر بدل شود. در این تراکم و تزاحم دانسته گی افتراقی در بندهای شعر احساس نمی شود. فهم انگاره های حاصلش چالشی که به فعلیت می رسند.
در این فورگراندیگ تکرار شوندگی در نحوِ زبانِ معنایی حاصلش چندگانگی عقلایی و چالشی است که با برجستگی المانی بُعد خطی نقص می کند!
چهارم:
فخرالدین سعیدی(پسوند فامیلی ام بوی آدم فروشی می دهد)
وقتی با کفش های ملی راه می روم
دکمه های پیراهنم دچار سرگیجه می شوند
بعد دلم کبوتری زخم خورده است
ممنونم از اینکه لبهایت را جمع کردی
تا مرا محاسبه کنی
این شعر کمی وزن اضافه دارد
باید نیچه سبیلش را بتراشد
تا مصادف نشوی با مدار ماه
حالا بشنوید خبری تازه از لردگان
فخرالدین سعیدی در جنگ با آمریکا کشته شد
البته قصد شایعه سازی است
دارم فکر می کنم به خرس کوچک قطبی
که در زوال دم می چنباند
بی ادبی است
اما تصمیم شاعر بر این بر قرار است:
وقتی به سرخوردگی شما رسید،
کلاه از سر بردارد
سلامی/پیاله ای/سیگاری
و لابد بعد هم خدا حافظی
تز و آنتی تز های فخرالدین سعیدی در نوسان با زبان تئوری و زبانیت شعر است.شعر بر اساس استاتیک روایی پی ریزی شده که من شعری اش نمود عینی تری دارد و در متن اشیاء و انگاره ها مناسبت های انتقادی دارند.
تئوری های متنی به لحاظ مفهومی و غرابت زبانی و بیانی رابطه های نامحسوسی با همدیگر دارند. عناصر ساختاری اشیاء و پدیده هادر خوانش اول سطحی جلوه می کنند و غرابتی از معنا گریزی دارند.اما این برخورد شهودی با جهان متن جزءمفاهیم انتزاعی است.در این جهان گریزی روایت و تک گویی سنتی به اشیاء ماهیت انسانی می دهد.
شاعر با حس آمیری صنعتی در حوزه معنا و فرم دچار تحول نشده و دیالکتیک درونی هیچ محورانه اش کاربردهای زبانی دارد؛با این پرشس بنیادی که ناخودآگاه تاریکی را به ذهن تزریق میکند و در این عبارت های تاویل پذیر نوعی اعتراض ضمنی مشاهده می شود...برای بر هم زدن معادلات لفظی ناباورانه ذهن و زبان شعر را تزیین می دهد...نقطه ی کور شعر مداخله ی فلسفه است که به کشف واژه ها پرداخته و با مضمون پردازی نوعی از هستی شناسی را نشان می دهد... شاعر عمدا" تشکیلات زبانی را به هم می ریزد! کشف عناصر نامتجانس و پیوند آنها با بی فرمی و نظم شکنی متعلق به شعر خرد گریزان پسا مدرنیته است؛ که بیشتر ماهیت تئوری گریزی دارند و این عقلانیت تعدیلی با رویکردی همگرایانه در ستیز است...
پیش زمینه های ذهنی و فکری شاعر وابسته به ساختار زبانی و ترکیب های نحوی است.انسجام ساختاری واژگان به مسائل جزیی و قابل دسترس در حوزه ی زبانی اشاره دارد که روایت را به ضد روایت تبدیل می کند. ساختار رفتاری فرایندی از تراژیک انسانی و این تنوع و تلون گفتاری در شعر مکمل سیالیت و یکنواختی است.کلمات ظرفیت های زیباشناسی دارنداماکنایه ها در یک سطح حرکت نمی کنند؛.منادی شعر و عواملی که منجر به موتیف های متن و تشخص زبانی می باشد از یک کلیت آغاز شد؛امادر سطح معرفت شناسی رشد نکرده و نظام مند نیست. گاه روایت صرف شعر را از شعر یت خارج می کند.
در این راستا باورهای پست مدرنی به عنوان مدفکری مرکزیت و محوریت معنا محور فکری است و این هنجارگریزی خلاقانه یک پیچیدگی تعمدی دارد که آزار دهند هاست. گویی شاعر به نیرنگ عقل دچار شده است!
پنجم:
علیرضا نوری(دلقک ها گریه می کنند)
غریب تر از سنگ ریزه های بیابان
این چوب لباسی ست
که امروز
ما خستگی های مان را از خیابان می آوریم
می اندازیم سر دوش اش
بدون این که یادمان باشد
روزی/پرندگان عاشق
بر شانه اش می نشسته اند!
علیرضا نوری هنوز به معناگریزی ایمان نیاورده است.شعرش بیان مستقیم احساسات ، تک گویی های توصیفی ، حس آمیزی عاطفی و زبان حسی مفهومی است. این قاعده های عادتمند در یک سیطره نظمی به گونه ای هدایت معنایی شده اند که از همان آغازینه روایت را احضار می کنند.از مولفه های شعری ظرفیت بالقوه و نامکشوف و از مشخصه های شعری ا ش همذات پنداری با ابژه هاست.این کلی گویی رمانتیکی وبازآفرینی عشق عادت زدایی از ماهیت انضمامی است که با غرابتی آشکار دراوج تنش بندهای شعری و تاثیر گذاری تصاویر است.
ادامه مطلب

