تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم

7 خوانش از 7 شعر........

 

سریا داودی حموله: هیچ  شرط همه چیز است!

 

نخست:

مانا آقایی(مرگ اگر لب های تو را داشت)

زمستان

معشوق من است

مردی که حافظه ای سپید دارد

و گردن بلندش را/ با غرور بالا می گیرد

زیر برف ها به قوی زیبایی می ماند

که روی دریاچه،یخ زده ای می رقصد

در آغوشش می کشم/آب می شود

کم کم/کم کم آب می شود/و می ریزد

انگار هیچوقت نبوده/مرد مهاجری که قرار بود گرم ام کند!

مانا آقایی  جزء اکثریت جزء نگر آرمان گریزی است که بیشتر به  کارکرد پارادوکسیکالیستی زبان می اندیشد.کشف ارتباط پنهانی ذهن و زبان و نگاه عمیق به طبیعت،باورمندی زبان تصویری به شعرش جذابیت بخشیده است.ماهیتی که عنصر روایت ایجاد می کند؛ یگانگی بین محتوا و فرم از  فاعلیت ذهن استقلال طلب شاعر است.

شعر  از یک کلیت آغاز می شود.لفظ به لفظ در  برخورد مجازی عشق  با ضمیر اول شخص مفرد که خاصیت  برهنگی ذهنی و زبانی دارد  و بستر زبانیت شعر را زنده  و پویا نگه می دارد.

در این حیطه  تصویر فرمی به لحاظ معنایی و بیانی در ساختار روایی  ارجحیتی بر دیگر عناصر دارد.بهره گیری از معنای واژگانی در فردیت فاعلی  مدلول بیرونی خواهد داشت.دخل و تصرف کلمات منجر  به کشف شکل های زبانی می گردد که در کلیتی  آمیخته به  فرایند ذهنی اختصاصات متن روایی را بیان می کند.این دو گانگی و ثنویت در محوریت زمان و مکان  تقابل های ناهمگون دارد  که در پی کشف روابط علت و معلول است.

 تصاویر هماهنگ باعث ایجاد حس مشترک مثلث شعر ،شاعر و مخاطب  شده .گرچه در این گرانیگاه تنهایی فلسفی به شکل هیولایی فرمایشی ظهور می کندکه با پوسته ی کلمات ارجاعات بیرونی(ابژه)شعر را درونی(سوژه)کرده؛تا کنش های معنایی باترکیب های استعاری و فضای ساختاری نحوی رابطه ی همسان برقرار کند و موقعیت انسانی و اجتماعی شعر بسازد؛این چنین است که عناصر بیرونی و درونی نشات گرفته ازعقلانیت حاکم بر متن در آخر طغیانی باقی می گذارد .

تکیه بر ساختار معنا  محرکی سطحی  و در جستجوی لحظه ها ی تازه تعارضی و تقابلی راه به جایی نبرده و در پی جستن ها راه های  تاویلی برای دیالوگی دیگر گونه است تا به اصولی دست یابد!

دوم:

رزا جمالی (این ساعت شنی به خواب رفته است)

نشسته بودیم سکون معلق هوا را

یک ریز به نخ می کشیدیم

تمام ذهنم این بود که لایه های بهشت را در مغزم

ذخیره می کنم

 و بدوزم به تکه هایی از اردیبهشتِ شخصی ام

 

گفتی از پانصد سال پیش با هم بوده ایم

 و از روزی که به دنیا آمده ام

بر آن درخت وحشی نقر شده ایم

و قاب مان گرفته اند هر دو

و با پیراهن هایی از ما که منتشر شده است

در زمانی که افلیج مان کرده است از اضطراب

هیولایی از تپشِ قلب

جداره های من را از زمین بی واسطه  کنده است

و به تو وصلم کرده است.

شعر رزا جمالی با ماهیت ضد تئوری معطوف به  زبان انتقادی و سویه های تقابلی است؛اما از وجه حرفه ای  سر فصل های ذهنی اش تعییر نکرده است. وجه غالب  شعرها فرافکنی در حوزه ی زبانبا ظرافت های فراحسی ،ترکیب های چند وجهی،استعاره های پیچیده ، زبان پریشی،و ابژه های غیرملموس  است.شعری چند وجهی ،با  تکثر گرایی مدرن که از جنبه های نحوی و معنایی قابل تامل است.تهمیداتی نظیر نحو افقی، چرخش متوالی و تردید بین فضای غیر ارتجاعی  و کنش های زبانی تناقض شدید ذهنی و ساختاری بوجود آورده که این ناهمگون نویسی و شطح وارگی در راستای استعاره های حوزه ی پسانیمایی  فصل افتراق و اشتراک  شعرها می باشد...

در این تبیین و تدوین ها پدیده ی نامتجانس  روایت غیر روایی فرایند دوگانیکی  است.فضای  شعر حسی –نوستالژیک که واقع گرایی زبانی و کنایات و اشارات سیاسی ، اجتماعی و فردی را توام دارد....شاید پی آمد سریع عوامل قدرت صورت وانموده ای از اندیشه گی تعدد و توالی است که در این تصاویر ارزشی حس می شود...پی آمد قدرت ( قدرت جهان سرمایه داری،رشد سریع صنعت و تکنولوژی،مدیریت زمان) این قدرت ها بحران مدیریتی خود را  به شاعران جهان سومی  صادر می کنند!

بار معنایی کلمات  در ابعاد پیچیده شاید یک روایت غیر روایی  در حوزه ی کارکرد معنایی و شیوه ی هم نشینی تئوری های پست مدرنی  معناگریز و ساختار شکن است.به دور از ساختار های تک بعدیکلان روایت از یک کلیت نگری است . از نشانه های معنایی  شعر استفاده از عناصر غیر ملموس و انتزاعی است که با  مفاهیم متعارضی  بازتاب و نمود عینی دارد.در این آشنایی زدایی تئوریک باید گفت که او شاعری ساختار شکن است.این بازنگری ها نوعی سورئالیستی و  به کار گیری فرم  تجربه گرا از  تاثیرات  تاویلی است.شاعرگاهی به  نثر گویی مبتلا است و گزاره های خبری شعرش فرساینده اندو کنایه ها در یک سطح حرکت نمی کنند... اندوه سرایی  جز عادت های ذهنی  جمالی است!

 

سوم:

فرزاد آبادی(از بندر معشوق)

من اگر دو نفر بودم

یکی به بالای کوه می رفتم

برای پرندگان بیمارستانی می ساختم

یکی به زیر آب ها

که مرواریدها را از تنهایی در بیاورم

 

من اگر سه نفر بودم

یکی را به جنگ می فرستادم

پاهای من از تعدادِ مین ها کم می کرد

سر وُ سینه ام بخشی از گلوله را

یکی کنار مادرم

دلش را از دلشوره اش دور می کردم

و دیگری را در غاری برای هرچه دلش خواست پیاده

 

من اگر چهار نفر بودم/من اگر پنج/یک نفرم  و تنها

کنارِ تو می مانم...

شعرفرزاد آبادی تلاش عامدانه ای است  برای ابداع و نوآوری های توصیفی و استفاده از ابژه ها انعکاسی از گزارش دادن های هم عرض  است. واژه ها نقش پذیرند و  تاکید روی کلمه و اعداد نهایت ایجاز را به کار می برد.با لحن فاخرانگی جزئیات عینی زندگی بازگو می کند. هجوم ابژه ها و  کلی گویی توصیفی شیوه پرداخت متعارف  وکنش مند است.با لحن تخاطبی که در این دگردیسی تخریبی مدلول  دال های بیشتری دارد؛ حرکت کلمات در نوسان بارفتار زبانی و تقابل درونی من شاعر و من انسان چرخشی است. اندیشه متن محوری در زبان ساختار؛ نحوه شکل گیری  تقابل ها و فرایند نوستالژیک و تصویرگری دغدغه ها است. که آدمی همیشه در یک وضعیت تراژیک به سر می برد. در چرخه ی  ساختاری زبان  گسست ، پیوستگی و جهش  محوریت دارد... طنزی با ماهیت گروتسکی که  قابلیت تولید انگاره ها رادر خود نهفته دارد و به نظام فکری شاعر بدل شود. در این تراکم و تزاحم دانسته گی افتراقی در بندهای شعر احساس نمی شود. فهم انگاره های  حاصلش چالشی که به فعلیت می رسند.

در این فورگراندیگ تکرار شوندگی در نحوِ زبانِ معنایی حاصلش چندگانگی عقلایی و چالشی است که با برجستگی المانی بُعد خطی  نقص می کند!

 

چهارم:

فخرالدین سعیدی(پسوند فامیلی ام بوی آدم فروشی می دهد)

 

وقتی با کفش های ملی راه می روم

دکمه های پیراهنم دچار سرگیجه می شوند

بعد دلم کبوتری زخم خورده است

ممنونم از اینکه لبهایت را جمع کردی

تا مرا محاسبه کنی

این شعر کمی وزن اضافه دارد

باید نیچه سبیلش را بتراشد

تا مصادف نشوی با مدار ماه

حالا بشنوید خبری تازه از لردگان

فخرالدین سعیدی در جنگ با آمریکا کشته شد

البته قصد شایعه سازی است

دارم فکر می کنم به خرس کوچک قطبی

که در زوال دم می چنباند

بی ادبی است

اما تصمیم شاعر بر این بر قرار است:

وقتی به سرخوردگی شما رسید،

کلاه از سر بردارد

سلامی/پیاله ای/سیگاری

و لابد بعد هم خدا حافظی

تز و آنتی تز های فخرالدین سعیدی در نوسان با زبان تئوری و زبانیت شعر است.شعر بر اساس استاتیک روایی پی ریزی شده  که من شعری اش نمود عینی تری دارد  و در متن  اشیاء و انگاره ها  مناسبت های انتقادی دارند.

تئوری های متنی به لحاظ مفهومی و غرابت زبانی و بیانی رابطه های نامحسوسی با همدیگر دارند. عناصر ساختاری اشیاء و پدیده هادر خوانش اول سطحی جلوه می کنند و غرابتی از معنا گریزی دارند.اما این برخورد شهودی با جهان متن جزءمفاهیم انتزاعی است.در این جهان گریزی روایت و تک گویی سنتی به اشیاء ماهیت انسانی می دهد.

شاعر با حس آمیری صنعتی در حوزه معنا و فرم دچار تحول نشده و دیالکتیک درونی  هیچ محورانه اش کاربردهای زبانی دارد؛با این پرشس بنیادی که ناخودآگاه تاریکی را به ذهن تزریق میکند و در این عبارت های تاویل پذیر نوعی اعتراض ضمنی مشاهده می شود...برای بر هم زدن معادلات لفظی ناباورانه ذهن و زبان شعر را تزیین می دهد...نقطه ی کور شعر مداخله ی فلسفه است که  به کشف واژه ها پرداخته و با  مضمون پردازی  نوعی از هستی شناسی را نشان می دهد... شاعر عمدا" تشکیلات زبانی را به هم می ریزد! کشف عناصر نامتجانس و پیوند آنها با بی فرمی و نظم شکنی  متعلق به شعر خرد گریزان پسا مدرنیته  است؛ که بیشتر ماهیت تئوری گریزی دارند و این عقلانیت تعدیلی  با رویکردی همگرایانه  در ستیز است...

پیش زمینه های ذهنی و فکری شاعر وابسته به  ساختار زبانی و ترکیب های نحوی است.انسجام ساختاری واژگان  به مسائل جزیی و قابل دسترس در حوزه ی زبانی اشاره دارد که روایت را به ضد روایت تبدیل می کند. ساختار رفتاری فرایندی از تراژیک انسانی و این تنوع و تلون گفتاری در شعر مکمل سیالیت و یکنواختی است.کلمات ظرفیت های زیباشناسی دارنداماکنایه ها  در یک سطح حرکت نمی کنند؛.منادی شعر و عواملی که  منجر به موتیف های متن و تشخص زبانی  می باشد از یک کلیت آغاز شد؛امادر سطح معرفت شناسی رشد نکرده و نظام مند نیست. گاه روایت صرف شعر را از شعر یت خارج می کند.

در این راستا باورهای پست مدرنی به عنوان مدفکری مرکزیت و محوریت معنا  محور فکری است  و این هنجارگریزی خلاقانه یک پیچیدگی تعمدی دارد  که آزار دهند هاست. گویی شاعر به نیرنگ عقل دچار شده است!

 

پنجم:

علیرضا نوری(دلقک ها گریه می کنند)

غریب تر از سنگ ریزه های بیابان

این چوب لباسی ست

که امروز

ما خستگی های مان را از خیابان می آوریم

می اندازیم سر دوش اش

بدون این که یادمان باشد

روزی/پرندگان عاشق

بر شانه اش می نشسته اند!

علیرضا نوری هنوز به معناگریزی ایمان نیاورده است.شعرش بیان مستقیم احساسات ، تک گویی های توصیفی ، حس آمیزی عاطفی و زبان حسی مفهومی است. این قاعده های عادتمند در یک سیطره نظمی به گونه ای هدایت معنایی شده اند که از همان آغازینه روایت را احضار می کنند.از مولفه های شعری  ظرفیت بالقوه و نامکشوف و از مشخصه های شعری ا ش  همذات پنداری با ابژه هاست.این کلی گویی رمانتیکی وبازآفرینی عشق عادت زدایی از ماهیت انضمامی است که با غرابتی آشکار دراوج تنش بندهای شعری و تاثیر گذاری تصاویر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 7:28 بعد از ظهر |

باباچاهیسم در«گلِ بارانِ هزار روزه »

باباچاهی میل مفرط به ویرانگری و بی عقلانی دارد و  شعرش« کوشش دیوانه واری است برای تعریف بی تعریف»(1)  ... مطایبه و هجوهای روشنفکری جدل با سنت های شعری،  سخیف دیدن جهان و اشیاء در مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه » مبین این رویداد است که قصدش تثبیت هویت تئوری ها است.باباچاهی در متن یک آنارشیسم تمام عیار محسوب می شود. در حوزه ی زبانِ ساختاری دو آتشهِ ی تکرار  است؛ در وهله ی  نخست متن را  به صورت کمدی تکرار می نویسد و در مرحله دوم کمدی را به صورت  تئوری تکرار می کند! 

...در مجموعه های باباچاهی عدول از هنجار ها هسته ی انتقادی - تعارضی  دارد .این نقش منفعلانه قابل تعمیم به زبان رویکردی،طنز گروتسک،معادله های تناقضی و پارادوکسی در چارچوب دیالکتیک نیچه و مارکس می باشد...اما در مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه » محتاط تر شده است و به دور از مفاهیم قرار دادی و متعارف ؛عقلانی و تفهیمی صورت وانموده ای از شعر-نثر را ارئه داده است.

باباچاهی با مفاهیم ضد روایتی و پارادوکسی ، تناقصِ ترکیب عین و ذهن؛ فرم درونی و بیرونی؛ شگردهای تکنیکی و اجرای مولفه های پسانیمایی و «شعر در وضعیت دیگر»  نمود همیشکی را بکار میبرد. بین  مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه »و مجموعه های«پیکاسو در آب های خلیج فارس» و«فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد» اختلاف فازی  نیست؛ زاویه دید  همان  رویکرد انتزاعی  در حوزه ی پساساختارگرایی و پسا –زیبا شناسی paraesthetice است. و در رویکرد های فرمی و کنش های زبانی و کارکرد های ساختاری یک نمای کلی ارائه می دهد. هندسه ی شعری اش را با چند صدایی  به کلیت  میرساند و با تک مصرعی ضربه ی نهایی را وارد می کند .در ساختار عرضی پارادایم های تعیین کننده  ای دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 6:57 بعد از ظهر |

صادق کریمی

میان گاردهای فلسفی یا چکامه هایی برای حافظه ی ملی

نگاهی اجمالی به کتاب "از شکسته نیچه تا عصر مچاله لورکا" : سریا داودی حموله

اشاره: خانم سریا داودی حموله با چاپ این چندین کتاب آخر، نشان داد که دغدغه شاعری دارد. او شاعر است. ذاتاً شاعر است. دغدغه های هستی شناسانه خاص خود را دارد گاه دایره واژگانی ایشان حرکتِ مستدیری دارد، گاه کلید واژه های آکادمیک رشته تحصیلی اش، در شعر وارد می شود، گاه خیلی مدرن می شود، گاه میان گاردهای فلسفی است و گاهی میان چکامه هایی برای حافظه ی ملی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |
  محمد مراد یوسفی نژاد

نگاهي به «از عصاي شكسته ی نيچه تا عصر مچاله ی لوركا» سریا داودی حموله

يك فروند صندلي ِ خالي

هر شاعري به فراخور قرار داشتن در سطوح ِ مختلف ِ طبقاتي ، فرهنگي ، اجتماعي ، روحي و رواني آثار خود را خلق ميكند و هر اثر از جند منظر قابل نقد و بررسي ست ، به نظر ميرسد شعر سريا به آن درجه از بلوغ خود رسيده كه چندان نيازي به نقد لفظي (لغوي ، فني و تا حدودي زيباشناسانه ) نداشته باشد ، بنابراين ضرورت تاويل و تحليل روانكاوانه براي شاعري كه به پختگي لفظي رسيده بيشتر احساس ميشود ، اما اين بدان معنا نيست كه همه ي جنبه هاي نقد مد نظر قرار نگيرد.خانم داودي شاعريست حصار شكن اما با مبالات و در كلام ، ساختار گريز ، وخود ناقديست صريح و بدون رودر بايستي و ملاحظه ، لذا ناقد احساس میکند ، میتواند با فراغ خاطر به نقد سروده هايش بپردازد .سروده هاي سريا در دفتر ِ"

-


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 5:47 بعد از ظهر |
گذر از سکانس های ممنوع
افسانه نجومی
گذر از سکانس های ممنوع
نگاهی به مجموعه شعر" از عصای شکسته ی نیچه  تا عصر مچاله ی لورکا " سروده ی ثریا داودی  حموله  
هر بار سخن از شعر زنان به میان می‌آید ، به گونه ای بحث درباره ی زبان زنانه نیز از لابه لای نوشتار خودش را به نمود می کشاند .گویی طرح مبحث اولی خود به خود متضمن بر جسته نمایی مبحث دوم ( زبان زنانه ) می‌شود تا جایی که به ناگزیر مرز میان آن دومی‌شکند، با یکی شدن هر دو مطلب ، پایه و بدنه ی  شعرها بر اساس نگاه و نگرشی یکنواخت شکل می‌گیرد ، ودر نهایت مخاطب، یکسان شمردن این هردو را در متن به عنوان ویژگی ساختاری می‌بیند و می‌‌پذیرد ، با این همه پل زدن از میان آن همه  پیچ و خم و دهلیز تنها برای رسیدن به جوهره ی شعر ، جسارتی ویژه می‌طلبد و نگاهی مملو از تامل . اتفاقی که در تک تک مونولوگ های این دفتر ( از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا ) به وضوح رخنمون می‌شود تا زبان –فرم – مضامین و ساختار شعر را عجین شده در زبانی زنانه نشان دهند .
تو می‌توانی
عشق را گوشه ای پارک کنی
و مانند مانکن زیبایی     مدام پوست بترکانی
رنگ حرف های نیچه هم که نباشی
این عشق لعنتی را
یک خط تیره هم کامل می‌کند                    ص   46

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 5:48 بعد از ظهر |

 نگاه افشین شیخ زاده به "ازعصاي شكسته ي نيچه تا عصر مچاله ي لوركا" سروده ي سريا داودي حموله
فكر كردن به شعر با دهان كاملا باز!
نگاهي به مجموعه شعر"ازعصاي شكسته ي نيچه تا عصر مچاله ي لوركا" سروده ي سريا داودي حموله
شعرموفق زنان خوزستان با نامهايي چون افسانه نجومي،شمسي پورمحمدي، ميترا سراني اصل،سريا داودي حموله وچند نام روشن ديگر در مطبوعات كشورشناخته شده است .در اين ميان داودي حموله با انتشار چند مجموعه شعر و داستان و ارايه ي مقالات فراوان،خود را به عنوان  نويسنده و شاعري پركار معرفي كرده است.داستان "جغله"ي او از كتاب "پدر ايل"كه در سال 1377 منتشرشده ،به مجموعه كتاب "داستانهاي محبوب من"با گزينش و نقد و بررسي علي اشرف درويشيان و رضا خندان(مهابادي) راه پيدا كرده است در كنار قصه هايي از عدنان غريفي،احمد محمود،سيدعلي صالحي و...و دولت آبادي و گلشيري و ... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت 10:31 قبل از ظهر |

 

تحلیلی بر مجموعه  شعر  ...از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا (سریا داودی حموله)

*همیشه یک نفر در کمین دشنه نشسته است!*

بی شک اگر شعر نبود زبان  پژمرده می شد، شعر باعث پایداری زبان ملت هاست.و ادبیات دنیای فکری جامعه را بیشتر  انعکاس می دهد؛تحولات شعر  منشاء تحولات اجتماعی  و تنها شعر جامعه را نجات خواهد داد.

اگر فردوسی شاهنامه را نمی سرود، زبان فارسی دچار اختلال می شد.که شعر دیروز برای گوش بود وشعر  امروز برای چشم و گوش است! و حواس بیشتری را در برمی گیرد.

 نوشتن در مورد سریا داودی  نقاد و کسی که با هر دو دستش شعر می نویسد؛ کمی با ترس و لرز همراه است و شاید در برابر  قضاوت جامع و انتقادهای روشمند شاعر نوعی کج سلیقگی است.با این حال ادبیات مانند دریای مواجی  در حال تحول است وهر مخاطبی در هر خوانشی  تعریف خود را  دارد.که  هدف  سیر اندیشه شاعر است.زیرا خواننده با خواندن هر شعری دوباره متولد می شود.

با خواندن  مجموعه ی از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا... می توان ادعا کرد که شعر هنوز اهمیت دارد...این کتاب  شامل  پنج مجموعه ی از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا،من هذیان سال های مشروطه را گرفته ام،طه دسته دار جمهوری،مادر بزرگ در پیراهن افلاطون و من با هر دو دستم شعر می نویسم... زمان سرایی های سریا قابل تامل و به آنچه می نویسد ایمان دارد ؛کتاب در سه حوزه ی تاریخی ، اجتماعی و انتقادی قابل بررسی است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |
 نقد نوشته های احمد بیگدلی و احمد رضا غفاری در مورد عصای شکسته نیچه تا عصر مچاله لورکا

 شاعری که شبیه هیچ کس نیست(احمد رضا غفاری)

عصای شکسته نیچه تا عصر مچاله لورکا:سریا داودی حموله

این نوشته نقد نیست ،بازخوانی هم نیست ،همخوانی با دفتر شعرش است که خواننده را به خواندن و خواننده شدن فرا می خو اند،خواننده رامور مور می کند ،ارتعاشی در جانش می اندازد ،ارتعاشی که شاید تا سال ها بعد در روح و جسم او بماند ،آنگونه که خواننده مجبور است دوباره دیدن را تجربه کند،بیاموزد و از این رهگذر جهان رابه گونه ای دیگر دریابد،جهانی دیگر با خانه ها و دهلیزها ،با کوچه ها و خیابان ها و میدان ها ،جنگل ها و رودها ،کوه ها و دشت ها و پرندگان و حیواناتی که در اقلیم شعر زاده می شوند ،آدم ها یی که خود را از این  اقلیم تارانده اند ،آدم هایی که به هجرتی دردناک تن داده اند و حاصل این دوری ،گمگشتگی است و تلاش شاعر و جهانی که در شعر شکل می گیرد این است تاهر چه بیشتراین گمگشتگی رابرجسته تر کند .زیبایی شناسی شعر در همین نکته نهفته است ،اگر تامل و تحملی در کار باشد ،پرسشگری شعر همین جاست! ،اگر جان جوینده ای هنوز مانده باشد ،و شعر خانم داودی پرسش های سلسله واری است که مدام پرسیده می شود ،و جست و جوی پاسخ ،تعلیقی جانسوز است از آنچه بر ما می گذرد ،برشعر ما،برتاریخ ما که خود را باز تولید می کند و یا اگر از مرحله باز تولید فراروی می کند به جای نوآوری مسخ می شود ،مشروطه خوانی ها-من هذیان سال های مشروطه را گرفته ام-بیانگر ایستایی تاریخ ماست ،تاریخی که در پس پشت دهان دره ای عمیق خود را به خواب زده است ،تاریخی که حرف دیروز و هنوزش یکی است و شوربختانه آن حرف و آن نیاز محقق نمی شود و ناگزیر آنچه را که سد سال پیش فریاد می زدیم ،امروز نیز فریاد می زنیم و مانند حرفی جدا شده از تاریخ /در صدای کلاغ ها بلعیده می شویم ،تاریخی که آلوده زخم شمشیر است ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم شهریور 1390 و ساعت 11:42 بعد از ظهر |

الف "خوانشِ از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا... 

******مرگ مولف اتفاق نمی افتد*****حمیدرضا اکبری شروه 

نیچه می شوم/می نشینم روی ضمیر تو/بالهجه گوساله سامری/تورا/به نام تو می خوانم

 

این کتاب  شامل  پنج مجموعه ی از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا،من هذیان سال های مشروطه را گرفته ام،طه دسته دار جمهوری،مادر بزرگ در پیراهن افلاطون و من با هر دو دستم شعر می نویسماست.

مجموعه  شعر را که می خوانید متوجه می شوید که معنا  در این شعر ها ،حاصل کنش وواکنش معنا شناسی و بافت است، البته در خوانش شعر ها به بافت زبانی درونی که الگویی زبانی در  درون متن ،ساخته  است را در بر می گیردبعلاوه  نوعی بافت غیر زبانی بیرونی که برایند ایده ها و تجربه های خارج از متن می باشد ،.روبرو می شویم:

-دشنه ای نشانی تو را می پرسد/روزی چند حرف/از این چراغ کم می شود ؟/تنها عاشقان شطح ماه  را می دانند ! ص ۶۲

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 و ساعت 7:18 بعد از ظهر |
 

الف:

تاملی در آثار احمد رضا احمدی

سریا داودی حموله

http://www.morur.ir/article.aspx?id=1748

..........
«تنها کسی می تواند از عشق سخن بگوید/که قوس و قزح را یکبار هم شده معنا کرده باشد»
نحله های مختلف شعری:
...راه های نرفته در ادبیات بیشتراز راه های رفته است.گاه بیانیه های ادبی فرصتی برای جریان های فکری-عقیدتی در جامعه است که بر پایه ی تجربه های آزموده  و ناآزموده شکل  می گیرد... شعر هویت شاعر و در ذات خود توضیح ناپذیر است،زیرا سرسختانه تر از پدیدآورندگان به حیات خود ادامه  می دهد.قبل از پرداخت به کارنامه ی احمد رضا احمدی بانی موج نو ضرورت دیدم به یک بررسی کوتاه از شعر مدرن داشته باشم. زیرا بر این باورم اگر نحله های شعری  به زبان  روشمند بررسی شوند ،خیلی از ابهامات ادبی رفع خواهد شد.

............

 

 ب:

نقد اشعار باباچاهی در وازنا......سریا داودی حموله

http://www.vazna.com/sresults.aspx?categ=104

(...گروهی خارپشت در یک روز زمستانی تنگ هم جمع شدند تا از گرمای یکدیگر بهره بگیرند و از سرما در امان بمانند.اما خیلی زود تیغ‌های یکدیگر را احساس کردند و از هم فاصله گرفتند. از آن زمان هرگاه نیاز به گرما آن‌ها را به سوی هم می‌کشاند، درد تیغ‌ها تکرار می‌شد، به گونه‌ای که میان این دو ناخوشی در کش و قوس بودند...)(1)

...باباچاهی؛اولین بابایی که به چاه افتاد!... 

علی باباچاهی (متولد 1321کنگان بوشهر)  نامتعارف ترین چهره‌ی ادبیات ایران ؛ از همان آغاز فعالیت هنری با کلمات بندبازی کرد تا «متفاوت نویس» باشد و در پیشبرد شعر«وضعیت دیگر» آنچنان به موج سواری پرداخت که منتقدان به ستایش و نکوهش اش برخاستند!جدا از جریان‌های رایج، نقد و خوانش‌های پیرامون باباچاهی محملی برای کشمکش‌های ادبی یا تسویه  حساب‌های شخصی و بیشتر نقدی علیه شاعراست تا شعر...عده‌ای بر آنند که این نوع شعر فعلا موضوعیت ندارد و وی برای  برای نسل پسین فردا می‌نویسد؛عده‌ای عقیده دارند که باباچاهی وسط هیچ گیرکرده و«گیج هیچ‌های خودش شده »(2)...نظریه‌هایش قابل طرح  در ادبیات نیست و در تحلیل و تفسیر شعر دیگران  مستبدانه عمل می‌کند! و  شعرش  طرح مسئله‌های بی جواب است! گروهی دیگر گفته اند ذهنیتش کاملا تئوری مآب و تلفیقی از شعر-فلسفه است...پیرو این استدلال‌ها طنز بو داده‌ای هم رونق گرفته که باباچاهی  وقتی شعر معنادار  می‌گفت شعرش معنا نداشت حالا که شعربی معنی می‌گوید شعرش  معنی دار است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |

 گفتگو  با سایت مرور  

 گفت1-شاخص ها ی شعر زنان معاصر نسبت به شاعران دو دهه قبل چگونه است؟من  بر این باورم زنان قبلا آینده شان را پشت سر گذاشته اند!! حضور امروزشان درجامعه مردمحور غیرقابل انکار است؛ شارلوت ویتون نویسنده ی انگلیسی می گوید: «هرکاری زن ها انجام می دهند باید دو برابر تر از آن باشد که مردها انجام می دهند تابه اندازه نصف کار انجام شده توسط مردها مورد قبول قرار گیرد» ...با این حال من معتقدم زنان در برجسته سازی های  مضمون و محتوایی ،ساختاری و فرمیک در آثارشان به نتایج قابل قبولی رسیده اند.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 7:5 بعد از ظهر |

 

.........عاشقانه های قوم بختیاری در  ساز-آوازهای علاء الدین...........

بهمن علاء الدین (1385-1319) مشهور به مسعود بختیاری موسیقیدان وخواننده ی شهیری که ظهورش در بازخوانی ادبیات فولکوریک یک انقلاب ادبی - هنری بود!علاء الدین شناسنامه ی موسیقی مقامی قوم بختیاریست که لحن  صدایش حس هر شنونده ای را بر می انگیزد. بی شک اگر او نبود موسیقی قومی- بومی به قهقهرا می رفت.

 مرگ علاءالدین برای موسیقی بختیاری بزرگترین فاجعه بود؛زیرا وی به موسیقی عزت بخشید. علاء الدین با سبک آوازی خاص یک مُصلِح برای موسیقی مقامی بختیاری بود که با درایت و شناخت میدانی موسیقی قومی -بومی را آنچنان تثبیت کرد که هنوز هم هر کسی یک بار صدایش را بشنود؛دیگر متوجه صدای هیچ خواننده ی قومی نخواهد شد! صدای عشق در حنجره ی علاءالدین باعث شد که بعد از  او هر سازی که می شنویم گویی بدآهنگ است!

 فعالیت هنری علاءالدین در حوزه ی موسیقی از دهه پنجاه آغاز شد ولی اوج فعالیت اش از دهه شصت کلید خورد... کارنامه ی هنری علاء الدلین با آلبوم هایی چون مال کَنون(1365)....هِی جار(1370)...تاراز(1372)...َبراُفتُو(1375)....آستارِه(1377)... بَهیِگ(1385) ... به ثبت رسیده است. این آلبوم ها جزء  میراث معنوی بختیاری و بخشی از مردم شناسی فرهنگی محسوب می شوند و برگرفته از آیین، اسطوره، نماد،تمثیل ، و جزء مناسک و هنرهاي آئيني تحسين برانگيز می باشند.آلبوم های علاء الدین غایت موسیقی تركيبي  و ستایشگر ادبیات  فولکوریک در ارزش گذاری به ادبیات قومی و موسیقی مقامی(1) بختیاری است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در پنجشنبه چهارم فروردین 1390 و ساعت 8:24 بعد از ظهر |

...اگرهای مسجدسلیمان...

 

بعد از حق تقدمی مشکوک

و جنون باد

بر بیرق ها

با دهان پر از مصدق

به تقویم برگشتم

تا اولولعزم را بچرخانم

به نعِ معکوس

 

 

نفت که ملی شد

طاعون ماه گرفتم

در ضلع جنوبی تاریخ

بی آن که بدانم

گوری مانده به گهواره ام

 

 

خطوط موازی

همیشه حرفی برای گفتن ندارند

اسفند که بیاید

می روم پشت حروف دنیا

تا ساعت ها خواب بمانند

 

من مخالف بادهای موافق ام

تو را که می بینم

از خودم مستجاب می شوم!

...سریا داودی...

 

 

.........................................................................................................................................

 

1329 ه.ش روز ملی شدن صنعت نفت که در ساختار سیاسی اجتماعی ایران تاثیر گذار بود. در این حاشیه اضافه شود که اولين چاه اكتشافي نفت خاور ميانه در مسجدسلیمان حفر شد، سال1287ه.ش برابر با  1908  م  در عمق 280 متري به نفت رسيد و آغاز انقلاب صنعت نفت در خاور ميانه بود. ...در فاصله ی بین نوامبر 1911 میلادی یعنی آغاز بهره برداری از چاه تا آوریل 1926 میلادی که چاه بلوکه شد و نفت آن ته کشید تقریبا 7 میلیون تن نفت تولید کرد.  شیر این چاه  را بعدها از مسجدسلیمان (که روزی با داشتن  همه ی اولین های زندگی مدرن رکورد شکن در خاورمیانه بود!) حمل و در جلو در ورودی ساختمان شرکت نفت انگلیس«بریتانیک هاوس» در انگلستان نصب گردید. بر روی پلاک شیر چاه این عبارت نوشته شده استکسانی که از منافع ناشی از حجم عظیم تولید این چاه اطلاع دارند لازم است هنگام عبور از مقابل آن کلاه خود را به پاس احترام از سر بردارند»

 

...با توجه به دیپلماسی اقتصادی و منافع راهبردی متعدد؛ نفت رمز بقای دولت ها  محسوب می شود.ولی از پیامدهای نفتی این نتیجه برآمده که ما همیشه درک نمایشی از جریان های تاریخی  داشته ایم  و این دقیقا پاسخی است به تجاهل... امان از این تریبون های آزاد اندیشی!! 

...سکوت خلاف مروت است؛سال 1957 میلادی  محمد مصدق نخست وزیر وقت به منظور تلاش های بی شائبه در راه ملی کردن صنعت نفت ایران به عنوان یک چهره ی برتر و مبارز مرد سال جهان لقب گرفت...ما که نباید به حذف تاریخ اقدام کنیم!)

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 6:29 بعد از ظهر |

 

گالی گولا...

 

چه خواب دیده بود

پرستو

که بهار را به منقار درید؟

 

نه تابوت های مغربی

بر کتیبه ی بادهای دودم

نه سریاهای گمشده

در حروف مقطع

مگر ابرها بیایند

حرفی برای گفتن بیاورند

 

هرچه چشم راست می بیند

چشم  چپ

خنثی  می کند!

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت 5:2 بعد از ظهر |

روز هفتم

 

مرد زنی ست

با دو نام از ساقه ی گندم

 

در یک سکانس تاریخی

  زمین  ادامه ی خود را دور ریخت

 استوا

به دگردیسی مفعولی

 تاخورد

 

دایره در مضارع چرخید

تا  ممنوع شد

 به  سه رنگ سپید

که این همه سرگردان است

 

در پوست اندازی جمعه های اشتباه

با شمارش معکوس

عشق را به دو نیم کرد

زنی که نام دیگر مرد بود!

.........سریا داودی.............

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |

پرسونا

 

تو می شوم

تصویرم را وارونه می بینم

نیمی تو

نیمی توووهای تو

من

تو

او با آینه ای بر می گردد

تو به شکل من در می آیی

من نمی خواهم

 چیزی باشم

جزآنچه هست

 

باید برگردم

به سمتی که تو نیستی

عکس آمدنی

که ابتدا نداشت!   ........سریا داودی....... 

 ..................................................................

......................................

.......................

همه ی دختران زیبا بی گوشواره اند

آیینه من می شود

من زن زیبایی

که در هیچ آیینه ای دیده نمی شود......

........شعر من  در سایت متن نو .......آدرس http://www.matneno.com/?p=1077

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه پنجم دی 1389 و ساعت 11:18 قبل از ظهر |

خوانش سه کتاب

الف:- «اگر بگویم عاشقم دروغ گفته ام» حمید رضا اکبری(شروه)

ب:-«طلسم اشیاء سوخته»علی فتحی مقدم

ج:-«جمجمه های بی امضاء» سعید مرادی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |

 

«دنیا را به تو می رسانم/ و خود را در دستهای تو/از یاد می برم»مهرداد فلاح

خوانش کتاب شعر«ما دانه دانه سنگ می خوریم»کروب رضایی...نشر فرهنگ ایلیا

«دایناسورها پای سکوی تمدن نشسته اند»ص 31... متاسفانه ما تجربه ی  زندگی در جامعه ی دموکراسی را  نداریم و از مشروطه به این طرف  تمرین دموکراسی می کنیم و  می خواهیم با پدیده ای به نام اغماض !! به ایده ها و نظرات هم احترام بگذاریم...البته این برای ذهن  آدم های خارج از مدار جامعه ی مدرن یا پست مدرن!!  به تعبیری سوختن در آب و غرق در آتش است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه دوم آذر 1389 و ساعت 4:34 بعد از ظهر |

«و خدا از عمر خویش/هفت رنگین کمان صدا به شاعر می دهد/تا زیباترین مرثیه را/برای ستاره های دنباله دار بسراید»کورش همه خانی

 

خوانشی برکتاب شعر «به سه دلیل»مسعود ضرغامیان...انتشارات بوتیمار1389

..............پاساژهای ضد روایتی...........

........خلاقیت در صدای ایماژیستیشاعر، فریاد دردهای پارادوکسی،الیناسیون و تصاویر انتزاعی بدیع و نو... دلایل اصلی خوانش کتاب شعر «به سه دلیل» ضرغامیان است.مخاطب آگاه بعد از خوانش کتاب پی خواهد برد که شاعر به دور از زبان بازی های رایج و انبوه شعرهای بی شکل و ادعاهای عجیب!!که  جز لطمه به ادبیاتموضوعیتی نخواهد داشت؛با ترکیبات دو پهلو و پارادوکسی به  بازتاب  حسی نسل جنگ و جبهه و... پرداخته .؛شاید شاعر به این نکته واقف شده که  جای خالی بعضی حرف ها را در این فضا فقط شعر پر خواهد کرد!!

قبل از پرداختِ«به سه دلیل» ذکر شود؛در جنوب همه چیز پیچیده و چند لایه است؛فضا، طرح،ژانر،محیط،ادبیات، نوع روایتها،آدم ها... و این پیچیدگی ژنتیکی! در همه ی  امور ریشه دوانده است.و با یک بار خواندن مخاطب متوجه می شود که این وضعیت در شعر ضرغامیان استثنایی است؛انگشت گذاشتن به  مصائب بعد از جنگ خود حکایتی است که ما را به وادی مناطقه ممنوعه ی چراها !!می برد:

-ای خدایی که بیش از سه متر ارتفاع داری/و از یک قالی 12 متری خیلی وسیعتری/دستهایی را که در خاکریز از من گرفتی/به کتف هایم پس بده ص68


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

بندهایی از...

منظومه ی خدابس و عبده ممدللری

 

1

داسی در خرمن گیسویت

پنهان کردم

برای روز مبادا

امروز که یافتمت

بسیار برزگران در گیسویت مرده بودند!

 

سلام فریخته ی ارجمند:

حفظ و حمایت از نمودهای فولکلور؛ نمودهای شفاهی یعنی افسانه  و متل ، اشعار و ادبیات قومی ، نمودهای قالبی و موسیقی ، آیین و،سنت و باور داشت ها  بر عهده ی همه ی ما می باشد....که  ما وارثان این میراث معنوی هستیم و این نمودها از نظر هویتی برای قوم بختیاری حائز  اهمیت اند.زیرا ادبیات قومی پیش زمینه  ادبیات اجتماعی است. واقعه شورانگیز خدابس و عبده ممدللری ریشه رنگ تاریخ و افسانه دارد.با توجه به این مهم که بختیاری دارای فرهنگ زبان و تمدنی متفاوت از دیگر اقوام دارد، بنابراین در صددم قصه و همچنین فیلم نامه خدابس و عبده ممد للری را به رشته ی تحریر در آورم؛ شما که علاقه مند به فرهنگ بختیاری هستید؛ آنچه از این روایت(در قالب شعر،قصه،کتاب و جزوه...) می دانید یا جایی خوانده اید و در حافظه دارید و یا وبلاک و آدرس کتب نوشته شده از این واقعه را در قالب کامنت بگذارید تا به ماندگاری و زیبایی ادبیات قوم بختیاری بیفزایید. شکل های دیگر این روایت کمک خواهد کرد تا اختلافات روایتی این واقع رفع شود که« قصه العشق لانفصام لها»...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 و ساعت 5:17 بعد از ظهر |

فرایندی بر  کتاب شعر«فراوان کلمه است»آنا شکرالهی.........انتشارات نگیما

...حذف به قرینه ی اشیاء...

صدای شنیدن این چیزها/یعنی/بعضی از حروف ناتوانی لفظی دارند ص27-

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه هفتم مهر 1389 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |
نگاهی به مجموعه ی«دو واو»داوود ملک زاده

...شاعری که از سمت زمین به آسمان می بارد... 

-بگذار همان قصه ی گندم باشد/بگذار زبان شعری ام گم باشد/بگذار بگویم تو کمان ابرویی/هر چند زبان قرن پنجم باشد ص22

 ذهنیت من با شعر کلاسیک همساز نیست،اما مضامین اجتماعیِ غیر متعارف در بعضی رباعی های ملک زاده مرا وادار به خوانش «دو واو» کرد،نخست فکر کردم مانند بیشتر رباعی سرایان این دهه ها مرا به دوران ساسانی می برد؛ با همان فرمول جبری کلاسیک جزیی نگر!! ولی با هر بار خواندن وسوسه نوشتنم بیشتر می شد که ملک زاده هم یک روزی یک جایی به طنز گفته بود؛ نقد از قلم من طیبات است!! که  معتقدم که جهان بدون شعر ناممکن است زیرا شعر در هر پدیده ای حضور دارد و این نهفته گی را شاعرباید ممکن سارد که جز با تیز بینی و هوشیاری ممکن نیست....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه سیزدهم شهریور 1389 و ساعت 0:22 قبل از ظهر |

 الف:

در آمدی بر شعرهای(پاییز کلمات) محسن مرادی

·         درویش نگاه ات نبوده ام/ امیره ی هزار رنگ!/ میان چشم های نیمه بسته ی تو/ میان کندوان زرد/در امتداد جاده و سنگ/ پیشانی از بوسه می گیرم..../ بر پیشانی چشم هایت/ تکیه خواهم زد/ تا تمام جاده ها سبز شود از نیامدنت.../درویش نگاه ات نبوده ام/ امیره ی هزار رنگ!/ حالا که نگاه ات چون سیلاب/ازارتفاع ابرها می ریزد/ بر کناره ی خشم/

 

محسن مرادی روزنامه نگار جنوبی، سردبیر و دبیر اجرایی هفته نامه ندا(صدای مردم ) منتقدی واقع اندیش که با حضور فعال در مطبوعات و سرمقاله و مصاحبه های جنجالی خود را در معرض دید وسیعتری قرار داده است،علاوه بر این در چند مسایقه شعر کشوری هم  رتبه ی حایز اهمیت کسب کرده است ؛ مرادی به دور از شاعرانی که فقط ماهیت اسمی دارند،به منزلت شعر پی برده و پا در راهی دراز نهاده است.

 

     

ب:

تقویم عقربه دار ماه های بهار(پژمان الماسی نیا)

 

اولین حادثه/دیدنت بود/دومی/ دوست داشتنت/بعد از آن حادثه ای رخ نداد

 

الماسی نیا بعد از نشر کتاب های شعر «دیگرهمبازی ات نمی شوم»(نشر گلدسته 1386) ...و«عاشقانه های برف به اسم کوچک»(نشر گلدسته 1387)... روایت ماه از نیمه(نشر الکترونیکی 1388) ...« تقویم عقربه دار ماه های بهار »(انتشارات فرهنگ ایلیا 1389)منتشر کرده است.

الماسی نیا جزء شاعران پرکار(البته در نشر)است و امتیازش کتابی است که برخلاف اثرهای قبلی بازوانی فربه دارد!شعری به ظاهر قوام یافته؛ باتعلیق و ریتم و ضربآهنگ وهمان فضاهای معمایی (سردلبران گفته آید در حدیث دیگران!!)باذهنیت شاعری که به ظرفیت های زبان پی برده و شعرش خواندنی والبته بیشتر شنیدنی است! همان هنر ناب مالارمه که «هنر ناب مستلزم ناپدید شدن شاعر در مقام گوینده است،کلمات عنان کار را به دست خواهند گرفت»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |
دنیا/به من که میر سد/چه زود تمام می شود/ این است/سهم من از تمام جهان...محسن مرادی

 

بازخوانی «یک دقیقه ی عصر»(فرهاد کریمی)

آنارشیسم  زبانی در شعر-نثرهای یک دقیقه ی عصر

خوانش هایی که تا کنون راجع به «یک دقیقه ی عصر »نوشته شده است؛ناسره هایی است مربوط به نشر و ناشر و فیلم و زینگ!! و ندیدم که ناسره های شعر فرهادکریمی شاعر کرمانشاهی به بوته ی نقد کشیده شود؛ که خوانش های فرمایشی باعث صدمه به ذهن جامعه شعری وبیشتر به شاعری که با صد امید کتابی در آورده و خواهان حداقل بازخورد مخاطب است. در تورق نخست حس کردم «یک دقیقه ی عصر»ملال آور است.اما  خواهر زاده ام فروغ داودی وقتی کتاب کریمی را خواند به نکات زیبایی اشاره کرد و دیدم این شاعر خردسال(9 ساله با کتاب من شاعر متولد شدم) با ذهن کودکانه اش چه دریافت های زیبایی از شعر کریمی داشته است! به قول خواهرزاده ام فروغ شعر مهم تر از شاعر است و این گزاره  باعث شد به دیده عنایت به کتاب بنگرم و نگاهم را  به سمت نوعی از شعری بگردانم که داعیع دارانش زمانی صحنه گردان صفحات مجلات و روزنامه ها و تریبون ها بودند...البته شاعری صحنه گردان نمی خواهدو شاعری که دغدغه ای جز صداسازی نداردحداقل بی پشتوانه مخاطب خواهد ماند...در این بازخوانی سِره ها را فروغ گفته و ناسره ها را من نوشته ام!!

نمی خواهم بگویم  فرهاد کریمی متفاوط نویس است!زیرا  نحوه شکل گیری مجموعه اش بی بهره از نظم شعری متفاوط نویسان است.با  بلبشو و هرج و مرج ادبی که در شعرش نمودکرده ،خودخواسته  ذهنیت اش را به سمت نوعی آنارشیسم زبانی برده  و با یک عقب گرد عجیب گرفتار  شعر انحرافی اوایل دهه های پیشین شده است؛ که این صداها عمر چندانی ندارند؛ چه در قالب مستقل یا جمعی... به جز شهرت طلبی مقطعی اثری برجا نخواهند گذاشت...که گویی آنها و اینها !!(مسئول آنچه می نویسند نیستند) .ادبیات ما بر اثر عواملی زیستی و اجتماعی  راه افراط و تفریط رفته است. برای دوری شعر از دغدغه های ادبی  و بازار تئوری بافان  و نظریه سازان کمی مطالعه در احوال گذشتگان ادبی ما را به منظری خواهد رساند که زبان فارسی ظرافت های زیبایی برای بیان ذهنیت های روز  دارد.

«یک دقیقه ی عصر»  نه ساختار شکن و نه تصویری از فراشعر در آن به  دید می آید.تنها دچار فیگور های سطری -زبانی است... کلمات نه سر جای خودند و نه قرار است با نظم و ترتیب مفهوم و محتوایی را بیان کند. طرح و بیان آن مرجعیت خاصی ندارد جز نگرشی تئوری وار به  آنارشیسم زبانی که با حداقل مخاطب سر در نقاب خاک کشید! این نوع ادبی با عنوانی غیر از شعر و با تعریفی غیر از شعر باید نامگذاری شوند.اگر شاعر خود را جدی بگیرد و جز تجربه های مشابه گذشته کمی فاصله بگیرد و با ذهنیت تثبیتی خود شعر بگوید؛نوع سرایش او  این همه مصنوعی جلوه نمی کند. این چنین فرم را به هم ریخته و در مسیری گام برداشته که از آن هیچ اطلاعی ندارد.در حیرتم کسی که شنا بلد نیست  با کدام بضاعت خواسته  مخالف جریان شنا کند!

-ایستاده/چیزی گم می کند /مثلن همه چیز/ته پیاده رو پیدا/من در عرض دراز تا نشسته ام/یک نفر تا نگاهش را در نگاهم/بر لعنت بد چشم ص16

-من پل هایم را خراب/و آسمان را بر سرم/این آواز تو بود.....ص 17

-از پشت نگاه خارج از تو/دلم تنگ می شود لنگ می زند این/در کوچه آخر ص33

و شاهدهایی از این دست که حجم عظیمی از کتاب را در بردارد و نوعی اغتشاش ذهنی است ؛به راستی کسی که این سطرها را نوشته از چه مقوله ی اجتماعی یا روحی رنج می برد!! و به بنا به گفته ی خودش «پرتم از خودم بیرون» که ظاهرا از «خود پرتم» را می رساند ولی زبان محتوایی را یک دایره دور سر چرخانده است..... و از اضافاتی که می توانست نباشد میگذرم.....و شرح هایی در شعر  که باعث دلزدگی مخاطب است.

ساده نویسی در ادبیات نوعی حسن است و در جذب و فهم مخاطب (نه مخاطبی که شعر را تخصصی دنبال می کند بلکه فهم قشر عظیمی از مخاطبان ایرانی با ذهنیت جبر ی کلاسیک!) قابل تامل است.در این کتاب مخاطب با مشخصات گفتاری بیشتر ازنوشتاری روبرو است و داده های سطری هدف ی را دنبال کنند که با این تعابیر واژه ابزار است برای شعر یا شعر ابزاری است برای واژه؟!

-خودم را می نویسم/برای تو وسط همین صفحه/با یک خط شکسته و یک حرف بی ربط ص11

-حالا/ هر کسی رفته برنمی گردد/و هرکسی برنمی گردد رفته است ص28

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه سوم مرداد 1389 و ساعت 7:33 بعد از ظهر |

توضیح:

باز خوانی کتاب شعر «من شاعر متولد شدم»  فروغ داودی که عنوان خردسال ترین شاعر شعر نو لقب گرفته و خوانش کتاب شعر«من هم از شاعران دهه ی چهل هستم»ساغر شفیعی (بنا به چاپ خوانش خانم شفیعی در یکی از مجلات فعلا از وب حذف شده است!)و همچنین مصاحبه من با ایسنا راجع به بحران مخاطب!!

 الف: خوانش کتاب شعر؛من هم از شاعران دهه ی چهل هستم(ساغر شفیعی)

 

مونولوگ های اعترافی و اعتراضی ساغر شفیعی

شفیعی بعد از کتابهای شعر«وقتی باران پیانو می زند1381» و«حالا نام دیگری دارم 1384» کتاب«من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» توسط نشر آئینه جنوب منتشر کرده است. در زمانه ای که صداهای رنگ آمیز شده!!! متفاوتی شنیده می شود ؛ یا سکوت و کناره گیری از واقعیت ها!! به بحران و چالش ادبی منجر گردید «من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» کانون توجه قرار گرفت،زیرا در تار و پود آن حسی خاموش تنیده شده  که کشف این حس مرا به لذت نابی برد.

شفیعی بر خلاف شاعران همدوره اش شاعر بی سر و صدایی است! شعرش بیان صریح احساس با ذهنیتی کاملا اعترافی و اعتراضی است، اما در استفاده از ابژه های پیرامونش شگفتی ساز است. مکاشفه های تغزلی شفیعی با رویکردی تجربی  و مونولوگ ها نشا ن دهنده خودآگاهی ها ی شاعر  نسبت به آنچه می گوید،زبان شعرش زبان  تصویر است که نه از پیچیدگی زبانی در آن خبری هست و نه تعیقدهای دست و پاگیر لفظی؛او نوآوری مدرن و در عین حال تجربه گراست. شفیعی گاه با  عریان سرایی  مخاطب را غافگیر می کند؛جذابیت شعرها در تلفیق  من گویی های فردی و اجتماعی است:

-به تو می گویم کف بینی بلدم/تا به این بهانه دستت را بگیرم ص 30


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم تیر 1389 و ساعت 8:11 قبل از ظهر |
خوابهای کودکان به جهان قاچاق می شود

 

از عشق خروس لالی مانده

و کلاغی

که به بافتن گیسوان من مش غول است

ماه خواب نمی رود

بادها درنگ نمی کنند

شاعران مرده به دنیا می آیند

خوابهای کودکان به جهان قاچاق می شود

پدر بزرگ همچنان بدون مجوز رسمی حرف می زند

و ما کلاه از سر ماه بر می داریم

تا مردگان رویاهاشان را پیدا کنند..(سریا داودی)

+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 و ساعت 8:46 قبل از ظهر |

کسی به خاطر صلح نمی جنگد!

 

کجای سایه های سکوت ایستاده ایم؟

کودکان ما

چنان به سرزمین های دیگر عشق می ورزند

که گویی هیچ وطنی ندارند!

 

ما به آيینه ها پناه آورديم

تا در روح ارغواني پروانه ها بسوزيم

از خواب کلاغ ها رفتیم

در گلوی بادها گیر کردیم

تا پریان از حرف های ناگفته بهانه بگیریند

و حروف نام ما را به دریا برسانند

آن قدر عشق را به تعویق انداختیم

 تا در پیراهن تو پیر شدیم!

 

ما هیچ سهمی به آفتاب نداریم

تنها ماندیم

در شب های تقویم

و نمی دانیم

کسی به خاطر صلح نمی جنگد!

...............................

..........................

.........................

 

 

برای سریا و تمام

 

سلام:

 وقت برگشتن ( سه روز پیش) از راه شوشتر، افتادیم توی جاده نفت سفید. راه بَلَد، گفت بنزین کم نیاورید زودتر می رسید به جاده اصلی، دو ساعت راهتان کوتاه تر می شود تا ایذه ـ مال امیر سابق.

می دانی سریا؛ نه دلواپس بنزین پیکان مدل 63 پسرم سیاوش بودم و نه دلخوش از زودتر رسیدن به ایذه. می توانستیم برگردیم به دو راهی « رَغیو» و بنزین بزنیم. آنچه ناگهان مرا واشت تا از پنجرة سمت راست به درخت های بیعار و تخته سنگ های بر هم سُریده و ریزش خاک سرخ تپه های پست، نگاه کنم و بوی آشنایی به مشامم برسد که در هیچ کجای این عالم بعد از ده سالگی نشنیده ام؛ سرزمین مردة یادهای کودکی ام بود:  لوله های خمیده و از هم گسیخته که نه آب به نفت سفید می رساندند و گاز و نفت به تصفیه خانه. اینجا هم مثل آغاجاری باید وِل بوده باشد بی صاحب مانده زیر آفتاب، یاتن داده به گودی چاله های پر از آب باران شب پیش.

چشمم می گشت ده سالگی ام را ببیند؛ پسرک سیاه سوختة عریان. با آن یک تا شرت کهنه. که از آن دل نمی کند با آن همه وصلة سرخ و سبز و زرد دامن های خواهرانم عزت و عصمت و مریم.

می دانی سریا؟ وقتی در اتاقم پشت میزم می نشینم تا داستانم را بنویسم، یا رمانی را بخوانم که همة هوشم را تصرف کرده است، در وقفه های کوتاه بین نوار عوض کردن یا چای نوشیدن یا لاک گرفتن کلمه ای که ناخرسندم کرده است، ناگهان در می یابم چقدر تنها هستم. وای اگر پروین و زهرا نباشند. آن وقت عجیب دلم از غربت میان جمع می گیرد. حالا دارد باران می آید و من به گل های باغچة حیاط خانه ام نگاه می کنم. قیامتی از رنگ ها و... به گل های اطلسی که بویشان را به سرما بخشبده اند.

                                                    احمد بیگدلی /یزدانشهر/28/1/89

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 10:47 قبل از ظهر |

 

1

من آفتابم

تو آفتابگردان

کودکانی که نام تو را دارند

به چشم های من هم عادت می کنند.

2

کوه ها

به چه نگاه می کنند

وقتی من نیستم

و تو در ساقه ی گندم خواب رفته ای!

 

     .........................

گفته اند بگویید و بنویسید چه آرزویی در سال جدید دارید؟.........ما مردم بدون آرزویی هستیم؛ وقتی هستی انسان زیر سوال می رود  چه بنویسیم واز که بنویسیم؟!در تعجبم اگر لقب اشرف مخلوقات از طرف خداوند به ما اعطا نمی شد چه نام می گرفتیم؟!شاید بپرسید چرا ننویسید؟ما که  امیدبه زندگانیمان در مافوق صوت سیر می کند... اقتصاد ما چین را فلج کرده و ارز عربی را  از رونق انداخته است...آب خلیج فارس و دریای خزر را دوباره به کشور بازگردانده ایم...ما که ادبیاتمان جهانی است...

 باور بفرمائید دستگاه آوایی ما اشکال ندارد!! ما به دلایل آشکار  ملت ستایشگری هستیم، ستایشگری در مرام  ما اعتبارش از جایزه ی نوبل هم بیشتر است...همین نزدیکی ها حامد کرزای را ستایش می کنیم،آن شیخ امارات نشین را ستایش می کنیم. چاوز را ستایش می کنیم... ترکیه را ستایش می کنیم(که نوروز را دوقبضه از آن خود می داند و اگر بعد از این اسم مولانا رابردیم باید مالیات هم بدهیم!)کارگردان سالهای مشروطه را ستایش می کنیم(در سریال سالهای مشروطه آن چنان با نازیبایی تمام جای قهرمان و ضد قهرمان عوض شد که این گستاخی تاریخی را باید در رکوردهای گینس هم به ثبت برسانند)...فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی  را هم ستایش می کنیم( البته بدون اطلاع از این که شعرهای علی معلم محل اشکال اند!)

همان بهتر که ما پایمان را از ادبیات بیرون بکشیم... اصلا  شاعران چه اهمیتی دارند!نویسندگان چه کشکی سابیده اند!آهای خبر...خبر......مرگ زود رس و ناباورانه ادبیات همه را به شدت متاثر کرده است. پس تسلیت به اهل هنر که  بالاخره در تاریکی و سکوت می میرند ... حکایت سرگشتگی هنرمندان معاصر حکایت بی هویتی و سردرگمی است. حکایت گم شدن خودآگاهانه است. شما بگویید شاعران  و نویسندگان بار کدام گناه را سیزیف گونه را بردوش می کشند؟ که بنویسیم و بنویسند؟!

از ادبیات که بگذریم در سینما هم  غیر از مدلیست ها و فرمالیست نمی بینیم کسی در صحنه باشد!..................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 و ساعت 7:16 قبل از ظهر |

مسجدسلیمان...

 

آيینه‌اي كه دردهاي ترا هِجا به هِجا مرثيه كرد

در دست بيوه زناني است

كه به سايه ی خونين انارها نشسته‌اند

تا كي ديوانه نميریم

در اين كوچه هاي تلخ

من وتو قبل از زمين

به گلوگاه پرنده اي بوديم

حنا از سر انگشتان تو برداشتند

قناريان لال و

آسياب هاي كهنه را به من سپردند

 

در تاريخي به گيسوانت رسيدم

كه كودكان شهرم پير شده بودند

دگر هيچ آتشي

دست هاي ما را گرم نخواهد كرد

«چاه نمره يك» پر از اوراد كبودي است

كه ابرها را به اندوه مي‌خواند

تا كجا زخم هاي كهنه را نماز بگزاريم؟

 

پرندگان يكي يكي از چشمخانه‌ها گريختند

 و دستمال ترانه‌ها را به گنگي سپرده‌اند

 

از بادها و رنگ ها كه مي گذري

ماه را فراموش كن

هفت لام عشق را كه بشمريم

بازهم در نام تلخ بادها هاشور مي شويم!

 

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه پانزدهم اسفند 1388 و ساعت 8:1 قبل از ظهر |

خوانش کتاب شعر.... تا انتهای خستگی ماه: بهمن ساکی

 

-شادم شاد/از سور مرگ/در شقیقه گورکنی دارم ص 130

-این مرگ است که پیش می آید/با گلوله ای در دستش/گویی از من می ترسد ص 114

ابتدا به ساکن بگویم؛ شعر یا باید سر ببرد یا شور عشق بیافریند؛که ذهنیت شعری بهمن ساکی شاعر جنوبی  توامان است.... تا انتهای خستگی ماه شامل چند مجموعه شعری است؛ نخستین آن «مگر که باد عصا را به مرگ بسپارد»شامل غزل ها و«آوار شبی تلخ»رباعی ها وشعرهای کوتاه« سکوی دلشوره ها» و شعرهای سپید«لخت های پرسش بر پیاده رو»است. از دل مشغولی سوزناک گرفته تا تغزل و عشق،به مدح و خاطره  پرداخته،آن هم  با لحنی نوستالژیک و سویه زیبا شاسیک و  ذهنیتی که ما به ازا دارد. شاعر در غزلیات  صدای مرتفعی دارد ولی کلمات همان قالب و حالت جسمیت کلاسیک را دارند؛ در طول این سال ها ساکی خود را درگیر حرکت و بحران های انحرافی شعر نکرده است؛ او تنها در موقعیت نوشتار است و  بحران زبانی در شعر افاعیل  باعث شد که شاعر به شعر مدرن توجهی در خور نشان دهد و بدون هیاهوهای ادبی متعارف و غیر متعارف مسائلی را مطرح می کند که قابل تحلیل هستند؛از خوانش شعر کلاسیک ساکی و بافت تغزلی و آه و ناله های او در شعرهای ساختگی می گذرم؛ نه به این دلیل که قالب کلاسیک ظرفیت اندیشه مدرن را ندارد؛به دلیل ذهنی و زبانی رغبتی به تحلیل و خوانش آن نداشتم و با اغماضی متفاوط!! سکوت می کنم!

در این خوانش بیشترین تاکیدم برعنوان های « سکوی دلشوره ها» و «لخت های پرسش بر پیاده رو»  است. از تقابل و نشانه های معنایی پیداست که شاعر از قالب شعر افاعیلی(موزون) به شعر منثور رسید تا از ناحیه معنا شناسی ساختاری به محتوا عمق و جان ببخشد. شعرهایی که تکه هایی از ذهن و زبان شاعرند.در خوانش تا انتهای خستگی ماه شعر  به لحاظ متن و نشانه های معنایی پرسش برانگیز است ؛در روش معنا شناسیک بیشتر تصویر گرا  و کلمات از پتانسیل  معنایی برخوردارند و به لحاظ ذهن و زبان هم  بیشتر  وامدار شاعران عرب از جمله آدونیس و  نزار قبانی است... شاعر با  نوعی طنزتصویری به طور محسوس از سایه روشن ها می گذرد؛ چرخه ی شکل گیری شعرها ساخت مند و ساخت شکن آن هم با جذابیت مفهوم تقابلی است.:

-هر روز/پوست تازه می اندازد/طبل دریده ی شب ص147

-


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه دهم بهمن 1388 و ساعت 5:23 بعد از ظهر |