تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم

دنیا کسری شکسته است: ثریا داودی

 

پیراهن عشق را چنان بپوش

تا کودکان از شکل مردن ما وحشت نکنند

ما هم ستاره ها

چه ساده از مدار زحل گریختیم

و عاشق پرندگانی شدیم

که در محاصره بادها مانده بودند

 

دنیا کسری شکسته است

شاید بهتر باشد

چون مردگان دوست داشتنی

یک روز زودتر از کلاغ ها بمیریم

 و جوانی مان را در گورهای خالی پنهان کنیم

 

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 9:14 قبل از ظهر |

 

اي مانده در خواب كهنه ي گلسنگ ها!

اندوه

تنفس كدام گياه بود؟

 

هر چه گشتيم

آن آواز سرخ را پيدا نكرديم

 .

.

.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 11:10 قبل از ظهر |

 

گزاره های تاریک روشن(شعر و موتیف های کاریکلماتو، طنز، روایت در نیهیل حلالی و جمهور خواجات و  حالا مثل خودم هستم بختیاری اصل)

با احترام به شعر :

با اين معضل كه شاعران حجم بيشتري از فضاي ادبيات را گرفته اند و با دريغ از اين كه بايد با چراغ دنبال شعر گشت و با چشم پوشي از معلوم هاي متعارف   غير از داعيه داري ، شاعران جنوب ، يك قابليت مشترك هم دارند و آن هم تئوري پردازي است بعضي از اين شاعران داراي مولفه هاي مشترك شعري هستند كه متاثر از جغرافيا نيست ، يا تحت آموزه هاي هم هستند و يا نسخه هاي بدل تئوري ها را بدون در نظر گرفتن ايده هاي مخالفان مانند ژاك دريدا، پل والري ، رومن ياكوبسن و پل ريكور و ديگران در رويكرد زباني به شعر مي بندند! حال اگر تنوعي در اين صداها هست از منظر زباني ست . اگر اين شاعران دنبال دموكراسي زبان باشند و مي خواهند ذهنيات شعري خود را با اهرم هاي ديگر مانند سينما ، تئاتر، اسطوره ، تاريخ ، فرهنگ آييني ، اسطوره اي و حتي مقوله ي طنز بنويسند . ا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 7:5 قبل از ظهر |

بهزاد خواجات: سوررئالیست عصبی

 

فضای فانتزی و صحنه های آشفته ی «جمهور» خواجات را سورئال تر از همیشه جلوه می دهد. المان شعر خواجات روز مرگی و شی وارگی است. البته با پیش آگاهی از حادثه های ذهنی... خواجات شاعر سوء تفاهم هاست. به عادت زدائی ذهن و زبان خو کرده است. بدون اگر و اما و شاید خلاق و بدعت گذار بود. اما این شاعر از پشت کلمات بر نمی خیزد؛مخاطب وجودش را احساس می کند. در ماهیت دادن به اشیاء و پدیده ها کاملا  فردی و شخصی برخورد می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 6:59 قبل از ظهر |

 

  نيهيل  و روياهاي پسامدرني اميدحلالي

در شعر مدرن  زبان هيچ نشاني از تفكر و انديشه شاعر ندارد   حلالي مي‌كوشد در شعرش زبان در خدمت زبان باشد . اما زبان در گزاره‌هاي تعليقي “نيهيل” رويكردي كاملاً ابزاري دارد تا شاعر عقايدش را بيان كند مانند همان زباني كه عقايد فلسفي خيام و عقايد عرفاني مولانا را و رندبازي هاي حافظ را بيان كرده . با اين كه سهم بيشتري از كلمات در خدمت ايماژ هستند ولي يا كلي گويي ها آن را خدشه دار مي كند و اين كلمات پتانسيل زبان را هم سنگين مي كنند آيا اين انگاره هاي ساخته شده در ذهن موازي انگاره هاي عيني است ؟ به شعرهاي اهواز پايتخت جهنمي و نامه براي سالوادور دالي و مشروعه ي خواب هاي شاعر ، قيلوله ي پزشك احمدي   و مزمورات داوودي توجه كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 6:52 قبل از ظهر |

حالا مثل خودم هستم: رضا بختیاری اصل

گزارشگر مشکوک واژه ها

 

در این دفتر صحبت از« مردان منجمد»و  «دوشیزگان مومیائی»   است. باید سراغ دوشیزه ی تمشک را در کوچه کرم خاکی گرفت. بختیاری اصل سطحی ترین برخورد را با زبان دارد. وشعر که دارای صنعت بدیع با ساخت موزائیکی است و کلمات در مجاورت معنائی خوب نشسته اند. شاعر نگاهی بومی دارد. درگیر مناسبات روزمره و بی اعتنا به ارزش های نهادینه شده است. و در اشیاء و پدیده ها نوعی بحران هویت می بیند. با کنار گذاشتن ذهن و پرداختن به عین مسایل را به شکلی مضحک نشان می دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 6:49 قبل از ظهر |

 

گزیده ای از سایه های منتشر: ثریا داودی

 

با اين معضل كه شاعران حجم بيشتري از فضاي ادبيات را گرفته اند و با دريغ از اين كه بايد با چراغ دنبال شعر گشت و با چشم پوشي از معلوم هاي متعارف   غير از داعيه داري ، شاعران جنوب ، يك قابليت مشترك هم دارند و آن هم تئوري پردازي است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 2:13 بعد از ظهر |

روزی مرا به نام کوچکم می خوانند: غلام رضوی(ثریا داودی حموله)

 

رضوی شاعر موقعیت ها....

رضوی شاعر عاشقانه های بومی است و با توسل  به فرهنگ قومی قبیله ای سعی در ماندگاری شعرش دارد. در هر سه دفتر از همین جغرافیای ذهنی- زبانی استفاده کرده و ماهیت به شعرش داده است.« پس از  سال ها خاموشی 1377» و« آتشکده خاموش 1378» و« روزی مرا به نام کوچک ام می خوانند 1380»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 1:46 بعد از ظهر |

نگاهی به کتاب شعر بوفت پلنگ: حیات قلی فرخ منش(ثریا داودی حموله)

شاعری ایستاده بر ارتفاع حماسه های بومی

 

بوفت پلنگ همان خیمه ی چهل بند اجدادی است که از بوی خوش چویل و آویشن و ریواس گرفته تا گهواره مرد خیزان سخن می گوید. در این کتاب گوئی نبض کلمات زیر پوست من و شما می زند. بیزاری شاعر از فردای نیامده است. امروز باید گفت؛ زیرا گوش تاریخ بدهکار حرفهای شاعران است!

از امروز با وجود  «بوفت پلنگ» ، فرخ منش را با کلامی به یاد می آوریم که نامش شعر است.:

«من خون سرنوشتم را به رگ قلم می ریزم/ غم دنیا هعمیشه با من است»ص 15


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |

 (ثریا داودی حموله)

 

هی  ها و هو هی  های  افسانه نجومی  در کتاب  سیزیف پرت خنده ی آدم

 

 

کتابی پر از فعل های بی قرینه؟  پر از سرفه های دوزخی؟ کتابی پر از خالی؟ کتابی که شما هم می توانید برای آن نامی انتخاب کنید؟در همان مرحله ی اول با غیر متعارفی روبروئیم. چرا نجومی تعمدی واژه ها را پیچانده است؟ با  زبان  استعاره ای و نمادی و کاملا  سلیقه ای برخورد کرده است. به هر سطری و بندی گریزی پر شتاب زده  که  گوش مخاطب از شنیدن  جا می ماند!!   از هر دری حرف می زند و در قید ادب و ادبیات  و شعر نیست.مخاطب می خواهد بشنود می خواهد نشنود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |

 نظری به بی گناهی

 

                 «بی گناهی»

 اين همه سر بر شانة آسمان گذاشتيم

ديوانگي كرديم

كسي سر به بي گنا هي مان كشيد!

 

خورشيد را به خانه آورديم

همه با ما ستيزه بستند

تا آبِ دل خورشيد را از ما بگيرند!

 

به دستمال عشق تو سر بستيم

عشق تو هم

شب مانده بود!        (ثریا داودی حموله)

 

( نقد و نظرمریـــد میرقاید)

من دوست ندارم در اظهار نظرها به مد روز ادای نشریات ادبی را در بیاورم  و ژست منتقدین تئوری باف را به خود بگیرم! ودر تفسیر و تاویل بی طرفانه شعر، بی نیاز نسخه پیچی و تعارف های آبکی هستم... من هرگز تعهد و مسئولیت قلم را قربانی تعارف و بازی های دروغین نمی کنم!

شروع شعر «بی گناهی» غافلگیر کننده است. بند آغازین از ابتدا قلب خواننده را نشانه می رود. در این جا شانه ی آسمان کجاست؟ و چرا باید با دیوانگی سر بر آن گذاشت؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 8:36 قبل از ظهر |

 

نگاهی به آخرین شعر مرید میرقاید

 

«عشق،شعر،رکسانا »

یکی بیاید

ماه را از روی پلک های من بردارد

می ترسم

می ترسم

می ترسم

درختان کرم خورده تبر شوند!

(25/5/1386پنج شنبه ساعت20)

 

خودآگاهی شاعر درزوایای تاریک-روشن ماه: ثریا داودی

 

این شعر درخشان ترین حماسه ی  میرقاید است.ماه در اینجا از هر دو سمت روشنائی و تاریکی مد نظرشاعر می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 8:30 قبل از ظهر |

نگااهی به شعر هزار و یک مرید میرقاید:  ثریا داودی


 

شعر هزار و یک مانند یک فیلم تراژیک پر از صحنه و تصاویر و تشبیهات زیبای معقول به محسوس و تصاویر بکر است:

1-    صحنه ای که پازن با تکبر و فخر و گردن بر افراشته  جلو پازن های دیگر حرکت می کند.

2-    صحنه ای که پازن فارغ بال در حال چرا می باشد و با زیبائی اش گوئی به طبیعت ناز می فروشد.

3-    صحنه ای زیبا و بدیع پازن که روی دست هایش بلند می شود و به روی صیاد می خندد.

4-    صحنه ای که صیاد از ترس می خواهد فرار کند اماپاهایش توان حرکت ندارند.

5-    صحنه ی دیدن مرگ به صورت الهه ی زیبا

6-    صحنه ای که از خندیدن صید در روی صیاد کبک از کوه می پرد و بند دل دره ها پاره می شود و آسمان تیره  و تار می شود.

7-    صحنه ای که کرکس و لاشخور سیاهی که این واقعه را نظاره گر بوده بالای سر صیاد به چرخش در می آید

8-    صحنه ی شکستن تفنگ و چال کردن آن توسط صیاد

9-    صحنه ای که واقعه مرگ صیاد را خبر می دهد و آئین کتل گردانی را نشان می دهد.

10-صحنه ایی که قوچ خواب تفنگ را می بیند و تفنگ خواب قوچ را می بیند

 

 

میرقاید شعر هزار و یک را   با توجه به رخداد و واقعه ی غریب وقوع در فصلی سرد(در سردی برف دی)وصف می کند  که به بد شگونی و شومی واقعه اشاره دارد. شکارچی ماهری که هزارشکار کرده، در هزار و یکمین صید خود شکار می شود.تفنگ را به سنگ و صخره می کوبد تا بشکند و حتی آن را چال می کند تا رفع واقعه کند ولی به تب و هذیان می افتد و بالاخره می میرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 8:26 قبل از ظهر |