نگااهی به شعر هزار و یک مرید میرقاید: ثریا داودی
شعر هزار و یک مانند یک فیلم تراژیک پر از صحنه و تصاویر و تشبیهات زیبای معقول به محسوس و تصاویر بکر است:
1- صحنه ای که پازن با تکبر و فخر و گردن بر افراشته جلو پازن های دیگر حرکت می کند.
2- صحنه ای که پازن فارغ بال در حال چرا می باشد و با زیبائی اش گوئی به طبیعت ناز می فروشد.
3- صحنه ای زیبا و بدیع پازن که روی دست هایش بلند می شود و به روی صیاد می خندد.
4- صحنه ای که صیاد از ترس می خواهد فرار کند اماپاهایش توان حرکت ندارند.
5- صحنه ی دیدن مرگ به صورت الهه ی زیبا
6- صحنه ای که از خندیدن صید در روی صیاد کبک از کوه می پرد و بند دل دره ها پاره می شود و آسمان تیره و تار می شود.
7- صحنه ای که کرکس و لاشخور سیاهی که این واقعه را نظاره گر بوده بالای سر صیاد به چرخش در می آید
8- صحنه ی شکستن تفنگ و چال کردن آن توسط صیاد
9- صحنه ای که واقعه مرگ صیاد را خبر می دهد و آئین کتل گردانی را نشان می دهد.
10-صحنه ایی که قوچ خواب تفنگ را می بیند و تفنگ خواب قوچ را می بیند
میرقاید شعر هزار و یک را با توجه به رخداد و واقعه ی غریب وقوع در فصلی سرد(در سردی برف دی)وصف می کند که به بد شگونی و شومی واقعه اشاره دارد. شکارچی ماهری که هزارشکار کرده، در هزار و یکمین صید خود شکار می شود.تفنگ را به سنگ و صخره می کوبد تا بشکند و حتی آن را چال می کند تا رفع واقعه کند ولی به تب و هذیان می افتد و بالاخره می میرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت
8:26 قبل از ظهر |