وقتی جهان بدون شاعران زیبا تر است!
( ثریا داودی حموله)
نخست :
چرا مردم از شعر فاصله گرفته اند ؟ چرا بعضي نفرات كه « شعر تندرست » را مطرح مي كنند شعر خودشان اينهمه بيمار است ؟ چرا شاعران پرورشگاهي دايه گم كرده بحران سازي را شغل شريفي مي دانند ؟ چرا نحو پريشي ها و معنا گريزيهاي نا متعارف مهمل گوئيها و ابتر سازيها و گنگ نويسي ها و شعر واره ها را باعث شهرت مي دانند ؟ چرا افرادي با توانائي ذهني بالا نيمرخ آبله گون از خود نشان مي دهند ؟ چرا كارگاه هاي شعر اينهمه باب شده ؟ و آيا اين شاعران پرورشگاهي راه به جائي خواهند برد ؟ آيا فضاي شعر امروز دچار « آنارشيسم زباني» شده است ؟ آهسته مي گويم اما بلند بشنو . تو را « مش غول » كرده اند؟ تو قاعده بازي را نمي داني ! تو نمي تواني متولي خوبي براي شعر باشي . تو نمي دوي كه برسي ، ميدوي كه بدوي ! تو دچار توهم شده اي !
گيرم اين كه تو عقل ستيزي ميشل فوكو را از بري ! شالوده شكني دريدا و نشانه شناسي بارت و زبان شناسي سوسور ...... با دانستني هاي « اين و آن » ذهنت را پر كرده اي با كدام شرايط اجتماعي مي خواهي پايان هر چيز نقطه بگذاري ؟
ادامه مطلب

