تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم

غم آيه هاي هرمز عليپور در «54 به دفتر شطرنجي»  ثریا داودی

 

گرچه عليپور از لحاظ ذهني و شعري چند حرف جلوتر از هم نسلان خود است اما با انتشار «54 به دفتر شطرنجي» به دايره تكرار افتاده است . البته گذشته از فرم و نحو شكني هاي معمول و زباني كه هر بار به هم ريخته تر از قبل مي شود به نوعي تكرار در مفاهيم و مضامين هم رسيده است . براي عليپور كه جزو شاعران مدعي است اين ايستائي و بي تحركي بي شك خطر محسوب مي شود . زبان عليپور نوعي « زبان ارجاعي‌» است . اگر شعر حريم زبان را پاس ميدارد و شاعر هم خالق زبان است پس شعر و شاعر و زبان در تئوري ها لااقل بايد مكمل هم باشند . اما عليپور به شخصي كردن شعر و شخصي كردن ذهنيت و «من شعري‌» بيشتر راغب است . و از لايه بيروني شعرش مي توان فهميد كه قوه خودآگاه عليپور بر ناخودآگاه اش غلبه كرده است و با آموزه هاي فلسفي عرفاني نمي تواند ماهيت شعري اش را حفظ كند . گوئي دنيا و مافيه را فقط با يك رنگ مي بيند و همچنان «طرح اندوه» مي ريزد .

« من كه دليل هاي دلم را / آب هاي بي معرفت بردند و گم كردند . » ص 13

آيا علپور شاعري فيلسوف است يا فيلسوفي شاعر است ؟ گرچه هميشه به طور ضمني گفته ميشود و مي گويد كه شعرش جنبه عرفاني فلسفي دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 2:30 بعد از ظهر |

روزی مرا به نام کوچکم می خوانند: غلام رضوی(ثریا داودی حموله)

 

رضوی شاعر موقعیت ها....

رضوی شاعر عاشقانه های بومی است و با توسل  به فرهنگ قومی قبیله ای سعی در ماندگاری شعرش دارد. در هر سه دفتر از همین جغرافیای ذهنی- زبانی استفاده کرده و ماهیت به شعرش داده است.« پس از  سال ها خاموشی 1377» و« آتشکده خاموش 1378» و« روزی مرا به نام کوچک ام می خوانند 1380»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 1:46 بعد از ظهر |

نگاهی به کتاب شعر بوفت پلنگ: حیات قلی فرخ منش(ثریا داودی حموله)

شاعری ایستاده بر ارتفاع حماسه های بومی

 

بوفت پلنگ همان خیمه ی چهل بند اجدادی است که از بوی خوش چویل و آویشن و ریواس گرفته تا گهواره مرد خیزان سخن می گوید. در این کتاب گوئی نبض کلمات زیر پوست من و شما می زند. بیزاری شاعر از فردای نیامده است. امروز باید گفت؛ زیرا گوش تاریخ بدهکار حرفهای شاعران است!

از امروز با وجود  «بوفت پلنگ» ، فرخ منش را با کلامی به یاد می آوریم که نامش شعر است.:

«من خون سرنوشتم را به رگ قلم می ریزم/ غم دنیا هعمیشه با من است»ص 15


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |