(ثریا داودی حموله)
هی ها و هو هی های افسانه نجومی در کتاب سیزیف پرت خنده ی آدم
کتابی پر از فعل های بی قرینه؟ پر از سرفه های دوزخی؟ کتابی پر از خالی؟ کتابی که شما هم می توانید برای آن نامی انتخاب کنید؟در همان مرحله ی اول با غیر متعارفی روبروئیم. چرا نجومی تعمدی واژه ها را پیچانده است؟ با زبان استعاره ای و نمادی و کاملا سلیقه ای برخورد کرده است. به هر سطری و بندی گریزی پر شتاب زده که گوش مخاطب از شنیدن جا می ماند!! از هر دری حرف می زند و در قید ادب و ادبیات و شعر نیست.مخاطب می خواهد بشنود می خواهد نشنود!
مضاف الیه های فرضی و مسندهای پر تاول و فعلهای بی فاعل... ادبیات هم پی نبرد شاعر چی می خواسته بگوید. که بعد از آن همه گفتن ها نگفته است!
کسی آن طرف صدا نایستاده/ و پیامی که آب های جهان را اشغال کرده است ص13
در ضمن احساس این را هم نداری با یک صدای زنانه طرفی؟کلمات مونثی را بکار برده که شاید بخواهد فمینیستی هم فکر کند...کتاب پر از سیندرالا هایی با کفش های لنگه به لنگه و لیلا های مرده شور برده و خال و ابرو و گوشواره گم کرده...چرا بعد از« فنیقیه زنی بود با کلاه مدرج» که قابل هضم تر و رساتر بود چنین شتاب زده عمل کرده است؟آیا می خواسته شعر را به متر و معیارهای روز بگوید که این چنین بی محتوا و فعل گریز و مخاظب گریز و نحوگریز و معنا گریز و صدا گریز و زن گریز و ...شده است.
از میزهای کپک زده مانده ایم/ از بارانی که انگشتانم را برای تو می دوم ص 99
خانم نجومی می رفت که در کتاب اولش ذهن و زبان خود را تثیت کند. اما موجی او را گرفت که شعر پر از تعقید های زبانی و بی معنائی کرد و تاکتیک فدای تکنیک شده است. دغدغه های ذهنی او ملغمه ای از طنز(ادبی و تاریخی و اسطوره ای و سینمائی و تئاتری...) دارد که می خواهد همه چیز را انکار کند و اصلا جهان پیرامونش جدی نیست و این باورهای مقوائی کلید گشایش در هیچ زمینه ای ندانرد.نجومی گزارشگر صفاتی است با مصراع هایی به گز نثر و بندهائی که اگر نباشند هیچ لطمه ای به کنه اثر وارد نمی کند. برای شکل گرفتن شعر واژه ها روی محور استعاری حرکت می دهد.کفه استعاری شعرها بیشتر است.ولی لحن یکی نیست.هیچ تلاشی هم برای فرایند معنائی نمی کند. بیشتر به انتحارمعنا نشسته است.هرجا هم معنائی سرک کشید سعی کرده عمدا نحوگریزی کند تا خواننده هیچ لذتی از متن نبرد! آن قدر خود را در گیر اسطوره ها و افسانه و تاریخ کرده که بدون هیچ علامت سوال و تعجبی به شگفتی افتاده ایم. با بازیهای زبانی ساختار شعر راگرفتار بحران پست مدرنیزم و سواستفاده از فعل و فاعل؟وحذف هائی به قرینه لفظی ونه معنوی... تاکتیک را بر خود تحمیل کرد.هیچ سنخیتی بین مولفه های چند صدائی و چند معنائی و تکثر گرائی و فردیت گرائی و گرایش های دیگر نیست.. از آزمون و خطا نباید هراسید اما شاعران بهتر است خودشان باشند و هیچ گاه دیگری نباشند تا فردیت و ذهنیتشان تثبیت شود.که با این شگردهای خیلی تصنعی و عمدی و پیچیده و غریب فقط آسیب پذیری اثر را بیشتر میکنند.در کتاب با موقعیت های مضحک طنز ، تاریخ مزخرف و اسطوره های شکننده و از این تاکتیک های نخ نما شده پر کرده و فوری شعر را بی تکلیف رها می کند وما را حواله می دهد به اندرونی تاریخ و اسطوره...برای مخاطب(یک استکان کمر باریک گل گاو زبان و شربت بهار نارنج)ص 47 تجویز می کند اما به قول خودش افاقه نمی کند!!
این هنجارها در جامعه و حتی شعری و اثری شاعری نهادینه نشده اند. زبان استعاره کاملا فشرده است.
چه گفتن او قابل تامل تر از چگونه گفتن اش نیست.کار مخاطب سخت است زیرا باید ماننددسیزیف آن تخته سنگ را بالا و پائین برد و در اوج فرود آید.البته بندهای درخشانی هم در شعر ایشان مشاهده می شود...گرچه باید گفت؛ باید من و شما با تامل بیشتر و ذهنیت دیگر ماه را گلدوزی کنیم!!
تیتر مجهول روزنامه/ شاعر روی بال خودش راه می رود ص 18
با تو بودن را برده ام کنار همین گزاره ص 49
گفتم/دل باختن به کتیبه ی فرضی محصول کارخانه ی پشم ریسی شهر است ص 74
خودکار خط کشی شده ی من/ شتاب لب های تو را به این طرف ندیده گرفت ص 75
حشره ای روی سه شنبه چاپ می شود/پلی کپی اش را تنها رگ های هرس شده می چینند ص 81
گاهی هم فکر می کنم/ این مصیبت قرن ماست/ که بازوهایمان را نمک زده ص93

