تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم - روزی مرا به نام کوچک ام می خوانند: غلام رضوی(ثریا داودی)

روزی مرا به نام کوچکم می خوانند: غلام رضوی(ثریا داودی حموله)

 

رضوی شاعر موقعیت ها....

رضوی شاعر عاشقانه های بومی است و با توسل  به فرهنگ قومی قبیله ای سعی در ماندگاری شعرش دارد. در هر سه دفتر از همین جغرافیای ذهنی- زبانی استفاده کرده و ماهیت به شعرش داده است.« پس از  سال ها خاموشی 1377» و« آتشکده خاموش 1378» و« روزی مرا به نام کوچک ام می خوانند 1380»

رضوی با زبان تغزلی بیشتر به احساسات و درونیات شخصی اش می اندیشد و دغدغه های گفتن دارد. در شعر زندگی می کند و چقدر تلخ... کشت و برداشت هایش یک سان است. زیرا کمتر لایه پنهانی در شعرش می توان یافت. رضوی رفتاری ساده با زبان دارد و این از غرابت و همنشینی کلمات پیداست. گرچه با پیوند  دادن زبان امروز و دیروز راه بر کلیشه های زبانی ترکیبی می بندد. البته علاوه بر لحن محاوره اش به زبان ادبی می اندیشد و شعرش دارای شناسنامه است. شعرهائی که با یک الی دو سطر مفهوم خود را تمام می کنند.

«ما از تخم و ترکه ی همین کبوتران بال بریده هستیم.../ که ارتفاع آنتن های زنگ زده بی خبری را تجربه کردند»ص7

و گریزهائی که به اجتماع می زند و با حرکت تغزلی و لحن صمیمی رویکردی عصیانی هم پیدا کرده است. گاه می خواهد ساختارهای اجتماعی را بشکند و در این خصوص با پیوند زدن زبان عامه و مسائل اجتماعی برگ تائید به زبان شعرش دارد. در دفترهایش حدود 30% از واژگان بومی، ترکیبات قبیله ای، کنایات و ضرب المثل ها  و مسائل فرهنگی از المان های و عناصر قومی بهره می گیرد. شعرهائی که پاسدار سنت ها و فرهنگ بومی است و قابل تاویل  اند. از حس های دریغ شده و از دست رفته می گوید و بیشتر به مفاهیم سنتی فکر می کند. در دفتر «روز مرا به نام کوچک ام می خوانند» هم چنان با خطابه های عاشقانه اش  روبرو ئیم و ماه که در تمام دفتر هایش حضور دارد. از بسامد بالائی برخوردارست. ماه را زیر ذره بین قرار می دهد. با همان دیالکتیک فرا شخصی(تخیلی) آمده است و همراه ماه چه کارهای محیرالعقولی می کند.هر دفعه تصویری جدیدتر از ماه ارائه می دهد و گوئی شعرش به غصب ماه دچار شده و رضوی به غضب شعر!!! که از لحاظ انگاره های زیبا شناختی  حائز اهمیت است. از استحاله های ماه می گوید و ماه را جانشین اسم و صفت و قید می شمرد و گاه با آرایه های ادبی مجاز، تشخیص حس آمیزی، استعاره و تمثیل سعی در مسخ و بروز علت و معلولها دارد. اگر ماه را از شعرش بردارند رضوی می ماند و و زبانی که دیگر مستمسکی ندارد! او همراه ماه تلخی و ناکامیها را روایت می کند و یا از لایه های عاطفی و احساسات به نرعی نوستالوژی را بیان  می کند. عنصر ماه تنه اصلی اشعار را تشکیل می دهد که از لحاظ ادبی بیشر روی محور استعاره و تشخیص می گردد. در سطر  سطر عرش  ماه سرک می کشد و هر دفعه با گزاره ای تازه می آید و به چالش می نشیند:

« همه این سال ها/ شب به شب/ ماه را به کول کشیدیم  و/ نسل به نسل پیر شدیم»ص8

«اجل ندارم جز ماه/ که آسمان را به کول گرفته و چار نعل می تازد»ص 14

«کنار ماه تاب آوردم/ تا کنار تو بنشینم» ص 44

« آهای ستاره، رود بی قرار/ هول و هراس ماه/ از بودن نام توست.»ص21

« بسیار پرسیده اند از من که این ماه چیست؟/ که شعر به شعر می سرانیش و/ باز رهایش نمی کنی!» ص31

او در پاسخی که می دهد بیشتر به حس بخشیدن و تشخیص روی آورد. گوئی همیشه مناسک ماه را به جا می آورد و ماه را دست مایه قرار می دهد،تا کی از بختک ماه برهد؟! رضوی بیشتر فطری می سراید و همین است که ماه بر ذهن و زبانش سایه انداخته است ئ مخاطب را به ماه ارجاع می دهد. به ماه که هر دفعه به شکلی در می آید. نوعی انعطاف پذیری در کارش هست. شعرش بازتاب بیرونی دارد. که در رویکرد زبانی نوعی وحدت معنائی به دفترش داده که می شود؛گفت رویکرد عمده شاعر بیشتر متوجه مضمون سازی است و واژه ها با ساختار شعر در هم تنیده شده اند که با تمسک به این زبان سبک شعرش را با عناصر فرهنگ بومی فرش کرده است. با کلمات و ترکیباتی نظیر سنگ نامرادی،کورکورک، ماه گَرپیسه، زیر زِ پا، چُو، هُلاهُل، گند یاس، آمخته سایه ها، شَلال شلال... در سطح همین جغرافیا حرکت می کند. نگاه اش به محیط و فضا روشن است. تاکید بر روی بعضی المان ها و کلمات تصویری سازی های بدیع به وجود آورده است. با همان بن مایه های عاشقانه و تصویری... رضوی شاعر موقعیت هاست و با جهان بینی تغزلی اش سعی در باز آفرینی عقاید و ذهنیت فردی دارد و گاه در مورد ذهن وو زبان شاعران امروز می گوید:

« ره به کجا می برند/ این شاعران اخته بی دنبال/ که کسی ره به زبان شان نمی برد!»ص29

رضوی در بازتاب احساسات موفق است و یک شاعر اعترافی است. بی تابی هایش را می نویسد و از اضطراب و انبوه سایه ها می گوید؛ زبانی انعطاف پذیر دارد و نگاه اش هم چنان خطی و روائی است. با عاشقانه های کوتاه و بلند و تجربه های درونی و فردی بیشتر همراه همزادش ماه حس نویسی می کند. گاه اضافه گوئیها و حشو و زوائدی در شعرش هست. با تکنیک فکری بگوئی و  نگوئی از دفتر پیشین خود فاصله گرفته است و می رود که با فکری تثبیت شده و با زبانی دیگر به دنیای شعر فضای دیگری ببخشد. در بندهای اول شعرش ذهنیت درخشانی دارد و به واگویه های عشق و فرهنگی بومی پرداخته است که بیشتر از قوه «خرد ورزی» استفاده می کند.

« روزی مرا به نام کوچک ام می خوانند/ که از شما/ هیچ نشانی نمانده است.» ص5 

(چاپ شده در هفته نامه فجر/ سه شنبه 28 آبان ماه 1381/ شماره 367)

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 1:46 بعد از ظهر |