تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم - جمهور: خواجات(ثریا داودی)

 

بهزاد خواجات: سوررئالیست عصبی

 

فضای فانتزی و صحنه های آشفته ی «جمهور» خواجات را سورئال تر از همیشه جلوه می دهد. المان شعر خواجات روز مرگی و شی وارگی است. البته با پیش آگاهی از حادثه های ذهنی... خواجات شاعر سوء تفاهم هاست. به عادت زدائی ذهن و زبان خو کرده است. بدون اگر و اما و شاید خلاق و بدعت گذار بود. اما این شاعر از پشت کلمات بر نمی خیزد؛مخاطب وجودش را احساس می کند. در ماهیت دادن به اشیاء و پدیده ها کاملا  فردی و شخصی برخورد می کند.  

اما از حق نگذریم،خواجات ذهنیت کاملا مدرن دارد... و ساختار و لحن گفتاری اش قابل روئیت هست.چند صحنه در یک شعر و تکثر فضا از دیگر امتیازات شاعر است. بد نیست به ویژگی های مشترک و مستقل زبانی، ذهنی و ساختاری شعر «جمهوری»[1]حافظ موسوی با شعرهای این خانه،جمهوری،شعر کجا،بزکجا،زمانی برای مستی اسبها، احضار،انسان و زمین... و «جمهوری»خواجات با شعرهای چند واژه دیگر،سوء تفاهم،نقطه ای برای پایان، با اولین سلام، سبیل،امضای من توجه کنید...در شعر خواجات دنبال معنی و منطقی نباید گردید. گاه با طرح مسائل جرئی و ارجاعات روساختی شعر روبروئیم اما خواجات فضا سازی های غریب هم دارد. کسی سرش را از گوش شما بیرون آورده است/ روح کسی دیگر سوراخ شده/ کودکی پس از مرگ هم دست هایش بازی می کند/ پیراهن ویسه با کلاه ناپلئون فریاد می کشد/ و چشمی که از نقاشی شما بیرون زده/ گاه بهزاد خواجات است در تاریخ 1/1/ 1 گاه سورئالیست یک موش است اما موازی نقش بازیگر سینما گام بر می دارد/ واقعیت ها در شعرش همه انتزاعی است. بین این و آن مانده!! بین واقعیت و فراواقعیت... بین رئالیست و سورئالیست...بین سینما و تاریخ و بین مدرن و فرامدرن!خواجات در دهه ی هفتاد در نوع خود قابل توجه بود. در کتاب«چند پرنده مانده به مرگ»[2] خوب درخشید، دفتری که با حرکت های آرام و درون گرا و گاه با تصاویر ملموس که بیشتر با ضمیر ناخودآگاه شروع شده بود. با همان ماهیت خطی که رگه هائی از شعر گفتار در آن مشهود است. که در حشر و نشر زبان شعر هم پر از تاویل و فضاسازی های بکر و خالی از هر گونه هویت قرادادی است« نیمه ی مرداد زنی است که از عشق های جوانی/ تنها برای اش اجاق گازی مانده/ »(یک پرنده مانده به مرگ) نتیجه ی معکوس این حرف را علی قنبری گفته: « خواجات با کتاب جمهور توانست  خودش را از فضای ساختمند کتاب قبلی خلاصی می دهد. گسستگی لحن و کنار نهادن روابط علت و معلولی شعر او را به نوعی نجات داد. اما وجوه ایضاحی شعر او وضعیت ارجاعی به زبان ندارد و صرفا تبدیل به جابجائی ابژه های بیرونی می شود...»[3]

اما شعر امروز خواجات حکایت از تغییر دیدگاه و زبان دیگر ندارد،همان زبان گفتار است که در شعر جمهور پالایش شده نه کنار نهادن روابط علت و معلول ها! زبان همان کارکرد های معنائی و نشانه شناسی های خاص را هنوز دارد... به شعرهای کلاس خط،سبیل، از پشت کلمات مستهجن،نقطه ای برای پایان،اتاق عمل، امضای من و شعر فیزیکی توجه بفرمائید:

« این قدر راه آمده بودم/ تا در یک متن پرآب رمانتیک تو را ببینم»ص40

فضای فانتزی شعر خواجات حاکی از مشغولی های زبانی است. روایت گری که بیشتر روایت ها را روایت می کند!!البته  با مضمون سازی های مستقیم و بی واسطه... در این راستا در مهندسی کلمات در می ماند. فیلسوف سوررئالی کاریکلماتریسمی که در جمهور تشخص را به زبان داده  و سعی در ساختن ایماژ های مدرن و شعر هایکو دارد. اما کاریکلماتور را برجسته کرده:

 «حالا دیگر پلنگ ها در زیر درخت شکوفه/ پوست را دقیق تر می بینند»ص 10

«سایه من به زندگی اش خو نکرده است»ص 30

«دیوارها از لبه ی تیز خود می ترسند»ص 32

«خون اش را فروخت/ تا در کلاس خط نستعلیق دست بزند»ص 70

«ما با گوش دادن به نوارهای خالی آدم شدیم»ص 90

«و کسی با مسواک شخصی اش گیر کرده لای تاریخ»ص 99

«اما نقطه اوج زیر کفش تو بود»ص 105

«امضای من خواهش می کند/ که این متن را نخوانید»ص 108

و نمونه های دیگر از این دست...با این که در ابژه های عینی خواجات شعر فدای مضمون سازی هاست اما طنز یک کاراکتر و روایت و زبان یک کارکتر دیگر است و این در نوع خود کار مثبت و اثرگذاری است:

«اشتباه نکنید/ این همان کسی است که گفته بودم/ روزی از پشت کلمات مستهجن بر می خیزد»ص42

(چاپ شده در هفته نامه عصر کارون/سه شنبه 7 مهر 1383/ شماره 78)

 



[1] جمهوری/ حافظ موسوی/ نشر ثالث/ چاپ اول 1380

[2] چند پرنده مانده به مرگ/ نشر نارنج/ چاپ 1377

[3] هفته نامه ی فجر/ شماره ی 16/ ادریبهشت 1382

+ نوشته شده توسط اوفلیا در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 6:59 قبل از ظهر |