تبليغاتX
اوفلیاتونیستـی باگیسوانم حرف مـی زنم -

بازخوانش... تو/تهران/1385 آرش نصرت الهی

                                      شاعری در جنوب فکرهای من و شما...

 

-من و تمام من/بخشی از یک میدان نفتی هستیم/نمی گویم کجا/تا پسرم چیزی داشته باشد/برای یافتن/ و دخترم کتاب بخواند/در خانه ای گرم...ص15

در زمانه ای که شعر  این عظمت  فرهنگی ؛هویت خود را از دست داده و «روز شعر و ادب فارسی» به نام شاعر درجه چندم نامگذاری می شود!؟و ادبیات به تعطیل معنا گرفتار است و شاعران  به قول سیلور استاین« برای تن های بی سر کلاه می سازند!» شعر نصرت الهی خواندنی است.

 شاعر بعد از دفتر شعر«رفته ام خودم را بیاورم »در سال1383...  تو/ تهران/1385 را به نشر در آورد... در تو/تهران/1385... شاعر چرا و چیستی هاست. او با زبانی ساده  معنا را کنار می زند تا معنا را نشان دهد و به نوعی کلمات و ترکیبات تازه ی او جهت دهنده زبان محتوائی و جهان معنا و متغیری که بازسازی ذهنی شده  و مخاطب را به تعبیر  دیگر زبان و ایجاد انگیزه راغب می کند. در شعر نمادهائی هست تا مخاطب را متوجه حضور شعر کند. استفاده از ضمایری که  دوری یا نزدیکی  را معنا می بخشد . تصویر های ذهنی و طنزی  که با ابهام همراه است به شعر جذابیت داده است.شاعر دریافته که در این جهان پر از تناقص باید از کلیشه های ذهنی پرهیز کند؛ اینجاست که به طرف انتزاع و تجرید گرایش  پیدا کرده و شعر را از  بالقوه به بالفعل در آورده او با تجربه ی  دیگر می خواهد  زبان شعر را فریب دهد!!! اما با  انگیزه و دغدغه های خاص خود شیطنتی زیبا انجام داده و باعث  برجسته گی ذهن شده است:

-تنها صدای زنگوله ی گاوها مانده  است/برای خواب کوهستان!ص12

-توی فکرهای تو راه می روم تا صبح/می ترسم تو را از باران بگیرند ص 39

-آغوشم را بگیر/پیش  آن که جاذبه ها تمام شود ص 47

-بر می گردم/تهران را از توی پارک ها جمع کنم! ص 71

توجه  به شکل و ساختار تمام توانش را به کار می برد که به سوالات مخاطب پاسخ دهد. و نگاه تکوینی  شعر  معیار ی است که نشان میدهد   شاعر به طور ضمنی به این راه گرایش دارد. گاه از آن رئالسم اندیشمندانه و خردباورانه فاصله می گیرد تا ین ساختار عینی و ذهنی تعادل معنائی برقرار کند. گاه اغراق گوئی های او توانائی و قابلیت مطرح شدن را دارند.در شعر نصرت الهی صحبت از رنگ های دویده در باد است  و نت هائی که پوتین سربازان را جفت می کند، ولی هربار از رویاهای کلمات سر می خورد و سر به رویائی دیگر می کوبد!

زوزهای بی امان باد در «تو/تهران/1385 » بیداد می کند و شاعر بادباکی بازیست که بی وقفه سراغ باد را در  فکر و ذهن خود ،جامعه  ،جهان رنگ ، آسمان و زمین  می گیرد و گاه از همه ی پدیده ها  برای شناساندن شعرش یاری می خواهد.با ترکیب های (نیروی موسمی باد ص 31،بادهای بلاتکلیف ص 29، از معاشقه ی پرده با باد ص 34،پنجه های باد ص 48، چنگ باد ص 49...)او می خواهد باد را اهلی کند:

-من در باد/پر از رقص پارچه های سفیدم ص 8

-نه باد را به یاد می آورد /نه من را ص 17

-می خواهم در ایم/برایم باد بفرست ص 26

-سلول های پراکنده ی دخترانی در باد ص66

-گیس های نیمه بسته ی دختران دهکده/رها شده در باد ص73

-این پیچ سوزن بانی است/که کوپه های رهاشده در باد می خواهدص 74

و.............نمونه های دیگر که فراوانند،در واقع در بند بند  هر شعری به بادسرائی پرداخته است!!

در شعر «سرباز کوهی»ص11که یک بند زیبای آن در کتاب نیست و من متحیر شدم.

بعد از«حالا مواجه ایم با نواری سوخته/ و ترک هائی که تمام خاک را با ما دویده اند ص 9» به بندی می رسیم که در کتاب نیست و در یکی از مجلات ادبی خود را  چنین نشان داده است: «و حالا مواجه ایم/ با نواری سوخته و مردمانی که خنده را/جز به لب های باستانی مجسمه ای ندیده اند!» دلیل حذف اش در شعر چه می تواند باشد!اگر کار شاعر است که مرتکب خطای ژرفی شده و اگر کار ممیزی است که... !؟

 بیان ساده ی پدیده ها و دلالت های لفظی  کنایه های تازه و بکر مخاطب را  به بیداری و آگاهی می رساند. جان پنداری اشیاء و  پدیده ها  از ویژگی های دیگر  « تو/تهران/1385»است. او  در پی زبان سازی نیست! شاعر  خالق اندیشه هایی است که   بیشتر  حول مسائل اجتماعی   که  هر روز به سادگی  از کنار آنها عبور می کنیم. با جهت گیری های  کلامی و  ترکیبات هنجارمند  خواسته به کارش  فرم و ساختار معنائی تازه و شکل و فرمی دلخواسته دهد و نه خواسته یک سویه نگر باشد؛زیرا  اطراف ما پر از تغییر و تحول است. تغییراتی که  در سوبژکتیو شده  وباعث شده  جایگاه زبان در شعر  تغییرداده شود. تغییراتی که  جزء زندگی روزمره مردم است. شاعر می خواهد موقعیت خود را در شعر تثبیت کند و  پی معنا آفرینی است.«من» رفتاری در ساختار «تو/تهران/1385» و بازسازی ذهنیتی  به شکلی عینی و رئال است  و نوآوری ها محسوس می نماید. اما در حوزه ی انتزاع و یا تجسم بخشی به امور ذهنی که بین گذشته و حال پلی عینی و ذهنی برقرار می کند:

تنها نبوده ام/تو لرزه های دست را گرفته ای/ سایه هایی نمی دانم از کجا افتاده اند/ و کلماتی که/تمام راه را با من دویده اند ص 58

-جهان جای خوبی برای ایستادن نیست/روزی میلیون ها کیلومتر فکر می کنم/ برسم به تو ص 24

-می خواستم در تصنیفی خانه کنم/سر دربیاورم/از سر کسی که گریسته برای کسی ص18

-پدرم که ادبیات فرانسه خوانده است/ برای چند نان فرانسوی/ جامعه شناسی تدریس می کند/ و مواجه است با جامعه ای که جا نمی شود/بر تخته سیاه ص 91

از ویژگی های دیگر... گاه  در یک شعر با بند و لحن فاخرانه و در  بند دیگر  همان  شعر  زبانی هارمونیگ تغییر کرده  که  با دوگانگی زبان مواجه ایم. البته مستدل و بارز است که  گاه بلندی شعر و نبوده ظرفیت  ذهنیتی باعث این امر شده است.

فاصله گذاری  بندها در محور افقی  برای آن مکث های کوتاااااااه کمی عجیب می نماید و گوئیا شاعر با این فاصله گذاری می خواهد به مخاطب  خوانش شعر را یاد دهد! که بعید به نظر می رسد زیرا از نظر نحوی و محور افقی و عمودی شعر با ستون ها راه خود را رفته اند و کار شاعر بی علت است.این نوع شعر نویسی را در کارهای علیرضا پنجه ای هم دیده شده  که در این مورد«الکن است صدای وهم او»(بندی از شعری به همین مضمون از پنجه ای!)

ونکته ی دیگر  در« تو/تهران/1385 » تکرار  کلمات (بازوانت سفید سفید ص20،کوتاه کوتاه  کوتاه ص 84، دست دست دست ص 47 و.....) و دیگر اضافاتی  که نه به هارمونی کمک کرده و نه به معنی...  زیباتر است که  شاعر از این «اضافه گوئی »ها پرهیز کرده و با نگاه و ذهنیت نهادینه شده ی خود از  شگردهای زبانی و معنائی شعر  را  از فورموله شدن و  آسیب پذیری نجات دهد.

البته آغاز شعرها   غافلگیرکننده  ولی  پایان بندیها  از بضاعت ذهنی آغازین کمتر است.گوئی شاعر  با خستگی شعر را رها می کند.از زبان اجراهای مختلف ندارد ؛گاه شعر قوی را  نیمه کاره رها کرده البته با تمهیدات بیان شد ه شاید می خواهد خودرا از کلیشه های ذهنی  رها کند. از مشخصه های کتاب  پرداختن به جزءنگریها است که بعضی  نقص ها  را اصلاح کرده است و از شعر من دیگری ساخته که متمایز می کند.از لحاظ ساختار زیبا شناسیک هم با رعایت آرایه ها و قواعد سعی در طرح نو در انداختن است. و  همتش را بر پایه دانش  خلاقانه گذاشته است:

-سربازی که نامش بر میدان ماند/پوتین هایش مد روز شد! ص 10

-ایستادم در پیراهنی قدیمی/خیره بر چشم سوزن ها/که ترسیده اند از سر نخ! ص 32

 

(ثریا داودی حموله)

 

+ نوشته شده توسط اوفلیا در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 12:56 بعد از ظهر |