نقد نوشته هایی در مورد عصای شکسته نیچه تا عصر مچاله لورکا
شاعری که شبیه هیچ کس نیست(احمد رضا غفاری)
عصای شکسته نیچه تا عصر مچاله لورکا:سریا داودی حموله
این نوشته نقد نیست ،بازخوانی هم نیست ،همخوانی با دفتر شعرش است که خواننده را به خواندن و خواننده شدن فرا می خو اند،خواننده رامور مور می کند ،ارتعاشی در جانش می اندازد ،ارتعاشی که شاید تا سال ها بعد در روح و جسم او بماند ،آنگونه که خواننده مجبور است دوباره دیدن را تجربه کند،بیاموزد و از این رهگذر جهان رابه گونه ای دیگر دریابد،جهانی دیگر با خانه ها و دهلیزها ،با کوچه ها و خیابان ها و میدان ها ،جنگل ها و رودها ،کوه ها و دشت ها و پرندگان و حیواناتی که در اقلیم شعر زاده می شوند ،آدم ها یی که خود را از این اقلیم تارانده اند ،آدم هایی که به هجرتی دردناک تن داده اند و حاصل این دوری ،گمگشتگی است و تلاش شاعر و جهانی که در شعر شکل می گیرد این است تاهر چه بیشتراین گمگشتگی رابرجسته تر کند .زیبایی شناسی شعر در همین نکته نهفته است ،اگر تامل و تحملی در کار باشد ،پرسشگری شعر همین جاست! ،اگر جان جوینده ای هنوز مانده باشد ،و شعر خانم داودی پرسش های سلسله واری است که مدام پرسیده می شود ،و جست و جوی پاسخ ،تعلیقی جانسوز است از آنچه بر ما می گذرد ،برشعر ما،برتاریخ ما که خود را باز تولید می کند و یا اگر از مرحله باز تولید فراروی می کند به جای نوآوری مسخ می شود ،مشروطه خوانی ها-من هذیان سال های مشروطه را گرفته ام-بیانگر ایستایی تاریخ ماست ،تاریخی که در پس پشت دهان دره ای عمیق خود را به خواب زده است ،تاریخی که حرف دیروز و هنوزش یکی است و شوربختانه آن حرف و آن نیاز محقق نمی شود و ناگزیر آنچه را که سد سال پیش فریاد می زدیم ،امروز نیز فریاد می زنیم و مانند حرفی جدا شده از تاریخ /در صدای کلاغ ها بلعیده می شویم ،تاریخی که آلوده زخم شمشیر است ...
سریا داودی حموله