انتشار  کتاب پژوهشی موسیقی بختیاری

  

آوا ـ نواهای سرزمین مادری ام در تمام سطوح زندگی مفهوم دارند.

 

کتاب پژوهشی«موسیقی قوم بختیاری» اثر سریا داودی حموله منتشر شد.

در این اثر به پیشینه‌ی تاریخ موسیقی بختیاری، معرفی آواـ نواهای موسیقی فولکوریک، معرفی مقام‌های موسیقی آوازی، بازخوانی ساز- آوازهای اقلیمی پرداخت شده است.

مولف با بررسی میدانی  علاوه بر  معرفی پیشگامان موسیقی نواحی ، به رهروان موسیقی فولکلوریک،سنت گرایان موسیقی اقلیمی،تصنیف خوانان ،نوحه خوانان ،دشتی خوانان ،بانوان موسیقی،ترانه خوانان ،ترانه سرایان  ،گروه‌های موسیقی  و آوانگاران ،شادی خوانان  و ناشادی خوانان پرداخت شده است.

در بخشی از این کتاب پژوهشی به تحلیل  معرفی آلبوم ها و آوا ـ نواهای بهمن علاء الدین هم پرداخت شده است.

سریا داودی حموله، شاعر،نویسنده، منتقد و پژوهشگر  فرهنگ مردم  در مقدمه  موسیقی  قوم بختیاری آورده است که:  بختیاری سرزمین ریشه هاست. ماندگاری نغمه ـ آواهایش به واسطه‌ی ابیاتی است که هزاران سال در ذهن و زبان مردمانی جاری است که در هر مناسبتی به موسیقی پناه می‌برند تا رازهای هستی را در یابند.

 

 http://hoornews.com/?p=672089 

                

سه گانه های پژوهشی سریا

 

                            

                                                      سه گانه های پژوهشی سریا داودی حموله

                                                                 در نمایشگاه کتاب 1397

                                         

مصاحبه

سمیرا چراغپور

مصاحبه با سریا داودی حموله به مناسبت انتشار آنتولوژی شعر شاعران معاصر«کلمات بیش از آدمی رنج می برند!»

 سریا داودی حموله شاعر،نویسنده و محقق کارنامه  ای از شعر، نقد و پژوهش های مردم شناسی دارد.  از  مجموعه های چاپ شده ی شعرسپید، « اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می‌زنم!، آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود!،نان‌ ونمک میان گیسوان تهمینه، از عصای شکسته‌ی نیچه تا عصر مچاله‌ی لورکا،من ما بودم با دو فاعل اضافی، سِرنادهای میترائیک،همه‌ی کلمات در میدان ونک پیاده می‌شوند!، در هرکلمه ای آفتاب پنهان است!،خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است!، ادامه ی زنی که پلاک خانه را گوشواره کرده است!،بادها با حرف میم شروع می شوند!...» و  هم چنین در حوزه ی نقد ادبی تا کنون دو جلد از »آنتولوژی شعر شاعران معاصر، کلمات بیش ازآدمی رنج می‌برند!»، و یک جلد آنتولوژی شعر شاعران خوزستان به نام بافتارهای منفرد! و هم چنین « آنتولوژی شعر شاعران اقلیمی، بافتار و ساختار ادبیات قوم بختیاری» را منتشر کرده است. البته  در زمینه ی پژوهش و تحقیقات مردم شناسی، سه گانه های «دانشنامه قوم بختیاری،موسیقی قوم بختیاری و دبیات قوم بختیاری» را منتشر کرده است.  به مناسبت انتشار آنتولوژی شعر شاعران معاصر«کلمات بیش از آدمی رنج می برند!»ا سایت عقربه مصاحبه ای با ایشان انجام داده است.

 

  • Ø     ایده ی نوشتن آنتولوژی شعر شاعران معاصر«کلمات بیش از آدمی رنج می برند!» چطور وچگونه به ذهن شما خطور کرد؟

قبل از این که به شعر روی بیاورم،نقد می نوشتم.کم کم از طریق نقد ادبی به این سمت کشیده شدم و الان به صورت تخصصی آن را دنبال می کنم.

شعر و نقد شاخه های درخت تنومند ادبیات هستند. تنش و تضادی بین این دو نمی بینم.اصلا شاعر و منتقد یکدیگر را حذف نمی کنند، بلکه همدیگر را کامل می کنند.  تلفیق این دو ایده ها را تصاحب می کند.

نقد بال های نیرومندی دارد که سبب می شود، منتقد را به قله های رفیع بیندیشد. به اعتقاد من شعر و نقد مثل دو طناب به هم پیچیده اند، اگر شعر گفتن نیاز بشر است،  نقد کردن هنر آن محسوب می شود.

  • Ø     در آنتولوژی از چه زاویه ای به نقد شعر شاعران پرداخته اید و اصولا گزینش شاعران و آثارشان به چه صورتی بوده است؟

شاعری مظهری از هوشمندی است.شعر در جهان جایگاه رفیعی دارد،  برتر از همه ی هنرهاست.این چنین است که «شاعران به قانون گذاران ناشناخته بشریت شهره شده اند»

از خصیصه های بارزِ شعر داشتن زیر ساخت های فرهنگی، اجتماعی، فکری و فلسفی است.آن چنان که امروزه  دهه ها به نام جریان های ادبی رقم می خورد. مخاطب با هوش تنها منتظر محتوا در شعر نمی ماند،  بلکه فرم و اجرا هم برایش اهمیت دارد. در شکل گیری آنتولوژی علاوه بر نوع جریان های ادبی، مضمون های اجتماعی در حوزه ی «انسان،طبیعت،عشق،مرگ»برایم تعیین کننده بوده اند.

  • به عنوان شاعرـ منتقد، شعر امروز و جریان هایی که گاهی در اثر سوء تفاهم اهالی ادبیات بوجود می آید را چگونه تحلیل میکنید؟

شگفتی زبان فارسی در این است که به واسطه ی  شعر مدرن فرم‌های مختلطی  شکل گرفته و ظرفیت تازه ای وارد زبان فارسی شده است. من هم نظیر خیلی از منتقدان  به این یقین رسیده ام که باید اجازه داد جربان های انتقادی پا بگیرند. البته نه به قیمتی که مخاطب  از صحنه ی ادبیات حذف بشود.

گرچه مرگ برخی فرم های ادبی در همان اوج آفرینندگی است، اما متاسفانه یکی از عواملی که ادبیات دچار آنارشیسم شده است، که برخی ناخواسته یا به عمد!  هر نوشته ای را شعر تلقی می کنند. فکر می کنند هر چه را می نویسند، اسم شعر رویش بگذارند کافی ست. این مهم تقصیر برخی منتقدان هم هست،زیرا  بر این نوشته ها به عنوان شعر  صحه می گذارند و  امر بر راوی هم مشتبه  می شود که شاعر این گونه جریان فکری است.

  • Ø     در دهه ی چهل و پنجاه که برخی آنها را از دهه های طلایی ادبیات معاصر می دانند، در کنار نام های بزرگ عرصه ی شعر و داستان،نام چند منتقد برجسته هم به چشم می خورد... اگر بخواهید در کنار شاعران چند منتقد را بیاورید سراغ چه نام هایی می روید؟
  • Ø      

در دهه ی چهل تا پنجاه  عده ای دگر اندیش به شعر روی آورده اند، و  نوعی از  شعر در جامعه ی روشنفکری شکل گرفت،اما شاعران ایرانی هیچ وقت آن قدر روشنفکر نبودند که جهان وطن شوند. آن چنان که ذهنیت شان  را در دنیا حل کنند و یا  مضامین جهانی را آن چنان به تصویر بکشانند تا اثری ی جهانی بیافرینند.

اگر چه آن روزها خیلی ادعای شناخت شعر مدرن داشتند ،اما در واقع کسی  جز رضا  براهنی به درستی به آن نپرداخته است. زیرا در برهه های مختلف  به برداشت های متفاوت فرمیک پرداخت، به طوری که گذرهای تاریخی را با  سرگردانی های مدرن بررسی کرده است.

در مقابل گروهی  از شاعران که از نظر ساختار زبانی بیشتر به مفاهیم محتوایی  می اندیشیدند و در صدد تعریفی تازه ای از کلمات بودند،عده ای  از منتقدان آنها به عنوان  شکست‌خورده های اجتماعی یاد کردند،که سعی داشتند مخاطب  را به سرگردانی های خود مبتلا  کنند.

 این کتاب ها بر روند  جریان های شعری تاثیر آن چنانی نگذاشت، زیرا  این حضرات یک دست  شان در مدرنیته بود و یک پای شان  هم در سنت می لنگید!

 

  • Ø     جایگاه  تئوری های فلاسفه را در شعرـ نقدچگونه می بینید؟

شعر مثل یک رودخانه ی پرتحرک، و نقد مثل چشمه است. وارد شدن تئوری های فلسفی بر روند این دو تاثیر گذاشته است.

بر این اعتقادم که نقد ریشه دار تر از شعر می باشد. چند دهه ای است که شعر در حال واگذاری نقش کانونی خود به فلسفه است. هنوز مشخص نشده است که شعر، فلسفه را پیش می برد و یا فلسفه باعث کشف لایه های شعری می شود.

شاید یکی از عامل های که شعر پیشرو  در دهه ی هفتاد  کاملا تئوری گرا شد،این بود که با وزنه ی تئوری های فلسفی به شعر کمک نفس داده اند!آن چنان  شعر پیشرو  تئوری گرا شد که با خوانش شعرهای بعضی شاعران  نیازی به خواندن کتب فلسفه نیست.

  • Ø     در اینجا این سوال پیش می آید، در این متون شعر اهمیت دارد یا گشودن افق های فلسفه مهم است؟

باید کمی واقع بینانه به این مهم پرداخت. شعر ایرانی از افق های جهانی به دور است.شاعران ما تئوری باف هستند، به رشد تئوری فلاسفه کمک می کنند. فلان شاعر .... تنها به تئوری ها وفادار مانده است.از طرف دیگر  فلسفه و تئوری های منسوب به آن جزو سویه های ناشناخته است. امروز جامعه درک زیباشناسی از شعر مدرن  و پست مدرن ندارند. بین شعر  سنت و مدرن در حال جان کندن است.برای کسی که شعر پست مدرن را نمی شناسد، یا مولفه های آن را در جامعه نمی بیند،  نباید انتظار همراهی داشت،زیرا مخاطب  با این تئوری ها  دچار نابینایی ادبی شده است.

  • Ø     در آنتولوژی جایگاه نقد شعر معاصر را باب شعر امروز چگونه می بینید ؟

درادبیات مدرن  شاعران باهوشی رشد کردند، در شعر نو نیما سرآمد است،شاملو هم چنان در قله است، که از لحاظ فضا سازی و رنگ بندی کشف های ناب و تازه ای دارند.

 با توجه به تحولاتی که در شعر پیشرو صورت گرفته است،سعی شده است درپیشامتن های سرآغازی آنتولوژی، بعضی از سر شاخه های جریان های ادبی تخصصی بررسی شوند. شعر  مثل رودخانه‌ای است که از هر کجای آن می‌توان آب برداشت، اما گاهی به علت شوری برخی جریان های ادبی  نمی‌توان از آن لذت برد!

 

لینک سایت عقربه

http://www.aghrabe.com/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%af%db%8c-%d8%ad%d9%85%d9%88%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%aa/

 

 

مصاحبه

گفتگوی آیدا مجیدآبادی با سریا داودی حموله

n      تحصیلات آکادمیک و آشنایی با ادبیات گذشته توانسته است گامی مؤثر در مسیر شعر امروز برای شما رقم بزند؟

نوع ادبیاتی که در دانشگاه ها تدریس می شود تا حدی حافظه ی دانشجو را پر می کند. تا کنون گامی مؤثر در مسیر شعر معاصر رقم نزد است و  کمتر راه نوشتار را هموار کرده است.  

بر این اعتقادم که ادبیات را با خواندن و تمرین نوشتن می‌توان آموخت. کارگاه‌های زیادی به آموزش شعر مشغول‌اند، مطمئن نیستم که از  این کارگاه‌ ها شاعری بیرون بیاید.اما وجود نظریه پرداز و  تئوریسن را در این آموزشگاه ها  نمی توان انکار کرد.

 

n     اکثر شاعران امروز در زمینه ی نقد نیز قلم می زنند. با توجه به اینکه خود شما نیز هم زمان در دو زمینه ی نقد و شعر فعالیت می کنید، این هم زمانی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا این هم زمانی می تواند پرتویی مثبت در پویایی ادبیات امروز باشد یا بالعکس موجب  تفننی و دم دستی شدن مقوله ی ارزشمند نقد می شود؟

 نقد  محصول يك تفكر فراتر از شعر است. یکی  از غني‌ترين  هنرهاست که  باعث درخشش ادبيات در جهان شده‌ است.

منتقدان قانون گذاران ناشناخته بشریت محسوب می شوند. گرچه از هر هنرمندی  انتظار نمي‌رود كه در همه ی رشته‌ها صاحب‌نظر باشد،اما به عقید من هر شاعری باید منتقد هم باشد. هر که منتقد خوبی ست،شاعر خوبی هم خواهد شد.

مگر می شود شعر گفت و به نقد بی تفاوت بود؟ باور دارم شاعری که نقاد نیست، چیزی کم دارد. علاقه من به نقد، به دوران نوجواني برمي‌گردد که  خودخواسته  علاوه بر شعر می خواستم در این مسیر  کار حرفه ای تری هم انجام بدهم.

 نقد مجبورم می کرد،بیشتر فکر کنم. نقد مثل کشور ناشناخته بود که بیشتر از شعر تحت‌تاثیرم قرار می‌داد.باعث می شد از شناختن ناشناخته به وجد بیایم. البته اصطكاكي بین شعر و نقد آن  حس می کردم.  گاهی بین آنچه می نوشتند  وآن چه  می گفتند،تضاد می دیدم، گفت‌وگوهای تحلیلی برایم جذاب تر بود.برایم یک سوال بحث انگیز بود که  چرا گفته های فلان شاعر زیباتر از شعرهایش هستند. بعدها فهمیدم، کسی که شعر را به  سر نیزه احساس  می گوید موفق تر است.

n     به نظر شما تفاوتی بین نقد های ژورنالیستی و نقد های تخصصی وجود دارد؟ اصلاً کدام نقد ها را می توان تخصصی خواند؟

نقد از ضرورت های ادبیات است، به رشد و تعالی کمک می کند.فهم مخاطب را از آنچه است ژرف تر می کند. نقدهای ژورنالیستی همان طور که از اسم شان پیداست، سطحی و خبری هستند و کمتر به صورت تخصصی و توسل به عقل انتقادی

 به این مهم پرداخت  می شود.  

 

n     حالا که از نقد گفتیم دوست دارم درباره ی آنتولوژی شعر امروز که دو جلد از آن را منتشر کرده اید بیشتر بشنوم. انگیزه ی نگارش این کتاب از کجا آغاز شد و تا کجا ادامه خواهد یافت؟

نقد و تاثير آن روي  آفرینش شعر از علايق من محسوب مي‌شوند. اصلن قبل از ورد به دانشگاه نقد را  انتخاب کرده بودم. حتی قبل از آن چند دفعه رشته تحصیلی ام را تغییر دادم. پی بردم کهپا در راهی دراز نهاده ام و اين اتفاق گريزناپذير است.  از دوران دانشجویی تا کنون،مجموعه  شعر بیش از دویست شاعر  را  در مطبوعات  معرفی کردم که تعدادی از آن نقد و نظرها را در آنتولوژی آورده ام.

در تدوین آنتولوژی علاوه بر زیباشناختی اثر ،به آغاز و انجام جریان های شعری و پدید آمدن طرح و ايده‌هاي نو ظهور هم برایم مهم بود.اکثر شاعران موفق ایرانی پیوسته در جستجوی معنا هستند. یک فرآیند تاریخی  را طی کرده اند، و  به دنبال تعامل با جهان هستند، اینها از نظر مفهومی حرف بیشتری  برای گفتن دارد.

n     در معرفی اشخاص و اشعار در آنتولوژی شعر امروز چه شیوه ای را اتخاذ کرده اید؟

در پرداخت به آنتولوژی شعر شاعران معاصر یعنی«کلمات بیش از آدمی رنج می برند!» ،شعر برایم مهم تر از شاعر است. رویکردی که من به جریان های شعری داشتم،به نوعی متفاوت از  کتب تحلیلی گذشته است. محمد حقوقی در«شعر نو از آغاز تا امروز»بیشتر به فرم و تصویر پرداخت و مانند ایماژیست ها ابهام و پیچیدگی در گزینش شعرها  از اهمیت بیشتری برخوردار بود.شمس لنگرودی در« تاریخ تحلیلی شعر نو»  با توجه به تاریخ جامعه شناختی به جریان های شعری حدود هفتاد اخیر پرداخت... باباچاهی در «گزاره های منفرد» به شاعر بیشتر اهمیت دادتا به شعر... رضا براهنی در «طلا در مس » خلاقیت و تجربه مد نظرش بود. اما من سعی کردم که به هیچ کدام از راه های رفته نروم....زیرا یقین دارم که  هیچ شاعری تحت تاثیر خودش نیست و حکمی غیر از این شعار خواهد بود.

شاعران  در آنتولوژی شعر شاعران معاصر«کلمات...»  به طیف های مختلف تقسیم می شوند. شاعرانی که  با شکست و گسست و پیوست علیه قواعد ساختار دستوری قیام کردند و با ترکیب موقعیت‌های ناهمگون شعر را  به پیش ‌می برند...شاعرانی که با  معناگریزی، نقیضه‌گویی و عدم قطعیت  به پیچیدگی های ساختاری روی آورده اند، فضای شعرشان ربطی به جهان واقعی ندارد.،باید با سرنیزه های های فلاسفه  و چارچوب های فلسفی،جامعه شناختی و بینامتنیت به آنها پرداخت... شاعرانی که از عقل می گریزند، شعری که از عقل تبعیت نمی کند، سطرها ارتباط معنایی یا فرمی باهم ندارند، وحدت موضوعی بین بندها نیست، شاعر با فرم‌زدگی دست به ابداع می‌زند و با در هم ریختگی مضمونی و هنجارشکنی به سمت ناهمگونی می‌رود... البته به دنبال نام های تازه هم بودم و مشتاقانه به مجموعه شعر جوان های مستعدی پرداخته ام که رویکردهای خلاقانه داشتند.

 

n     آیا ساده نویسی مقابل پیچیده نویسی است یا پیچیده نویسی مقابل ساده نویسی است.یا  از ساده نوسی پدیده ی متفاوط نویسی بوجود آمده است؟

هر فرم جدیدی خبر از یک نوع آگاهی می دهد ،اما هر ساده نویسی قابل توجه نیست. زیرا  ساده گویان اندیشه ورز  با اندیشه ورزان ساده گو تفاوت دارند. شاید ساده ترین تعریف این باشد که ساده نویسان به گروهی از شاعران گویند که از سنگلاخ معنا و مفهوم  و تاویل می گریزند.

که شعری که  دلايل زيبايي‌شناختي نداشته باشد ارزش‌ ادبي کمتری دارد. به هر حال باید مخاطب از کشف لایه های شعری لذت ببرد.در این ساده انگاری سه ذهنیت وجود دارد. نخست این  نوع ساده نویسی واکنشی به شعر دشوار نویسی است و شاید شورشی علیه آوانگاردیسم است.دوم ساده نویسی شاید ناتوانی شاعر در امر تاویل  و حوزه ی ساختار زبانی است.سوم این که ،شاید در جهان پیچیده ی امروز ساده نویسی نوعی دهان کجی اجتماعی محسوب می شود.

 

n     باز هم برگردیم به شعر... اکثر شعر های شما کوتاه و سرشار از استعاره و نماد های جان یافته از طبیعت است، به گونه ای که مخاطب گاه در تفسیر آنها در می ماند، مثلاً واژه ی«کلاغ» بار ها در اشعار شما حضور یافته است. ارزیابی خودتان از این نماد ها چیست؟

تصویر سازی در شعرهای من عمدتا مبتنی بر  نماد و استعاره است. امروزه استعاره  بر جهان حکومت می کند و نماد به کلمات معنا و عمق می بخشد.

 گاهی کوتاه ترین شعرم در سه سطر نوشته می شود.  موتیف«کلاغ»  شعرهای من، هر دفعه یک مفهوم تازه را به ذهن متبادر می کند. در این راستا به  اقتباس های مختلط واژه ها دقت مضاعف دارم، نوعی  عینیت بخشی که رابطه‌ ی نظام‌مندی با کلیت اثر دارد.

 

لینک فصلنامه چوک

http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14274-2017-07-04-05-53-18.html

 

مصاحبه فرهاد کریمی  با سریا

مصاحبه فرهاد کریمی با سریا داودی حموله

                    به بهانه ی نشر «ادبیات قوم بختیاری»

سریا داودی حموله شاعر، منتقد و پژوهشگر فرهنگ مردم... در عرصه ی ادبی و فرهنگی حضوری فعال دارد، وی دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی است که تا کنون بیش ازچهارده  جلد مجموعه شعر و نقد ادبی منتشر کرده است. در زمینه ی فرهنگ مردم هم صاحب تالیفاتی است، سه گانه های اقلیمی «ادبیات،موسیقی،دانشنامه» قوم بختیاری برگی زرینی بر فرهنگ اقلیمی است.

 به بهانه ی چاپ کتاب پژوهشی و تحلیلی آنتولوژی شعر شاعران اقلیمی «ادبیات قوم بختیاری»مصاحبه ای با ایشان انجام داده ایم.

ü      سرکار خانم داودی حمولهدر مورد چرایی و چگونگی نشر «ادبیات قوم بختیاری» بفرمایید،اصلا در گزینش آثار  شاعران چه مولفه هایی مد نظرتان بوده است؟

در راستای ثبت فرهنگ مکتوب بختیاری خلاء این کار را احساس کردم، که این مهم به چرایی کار برمی گردد، اما  در مورد چگونگی «ادبیات قوم بختیاری»،بازخوانش آن در  سه حوزه ی«زبان،تاریخ،فرهنگ»اتفاق افتاده است.

ü      در آنتولوژی شعر شاعران اقلیمی یعنی «ادبیات قوم بختیاری» گویا کمتر به بیوگرافی شاعران پرداخته اید. به تعبیر شما شعرِ شاعران اقلیمی مشهورتر از خودشان است؟

این آنتولوژی  تحلیل و پژوهش شعر اقلیمی است و هم گفته ی شما شعر برایم مهمتر از شاعر بوده است. با آگاهی به بیوگرافی شاعران نپرداخته ام، نمی خواستم  به وادی تذکره نویسی ورود کنم.

شعر شاعران اقلیمی  از اهمیت فرهنگی و اجتماعی برخوردار است. در این آثار فرهنگ اقلیمی (آیین،آداب) پررنگ است.در بازنمایی شگردهای شعری ،به بدعت ونوآوری  ها توجه شده است.شاعران  به کمک واژه گان قومی مفاهیم و ساختگاه قدرتمندی را رقم زدند.  هر کدام از آنها زبان را فراتر از  جغرافیای اقلیمی برده اند. این شوریدگان، احساس و عواطف خویش را در  قالب های مختلف بیان کرده اند.

 

ü      در بازخوانی شعرها، از هر شاعر  فقط یک اثر را انتخاب شده است،بفرماییدآیا این گزینش عمدی بوده است؟

ادبيات در هر عصري اصالت فرهنگي همان عصر را  دارد.این کتاب اولین آنتولوژی در شعر اقلیمی است،می توان گفت که  طرحی تازه در تحلیل شعر اقلیمی است که به شاعران از نیمه ی دوم قرن نوزدهم پرداخت کرده است

مردمان بختیاری به ابیات اقلیمی بیشتر توجه بیشتری دارند. آن چنان که شاعران این خطه از لحاظ زبانی در ادبیات اقلیمی تثبیت شده اند، آنها خلاقیت خود را مدیون فرهنگ شفاهی می دانند. علاوه بر بازخوانی ادبیات کلاسیک  اقلیمی نظیر ملازلفعلی کرانی،داراب افسر بختیاری و پژمان بختیاری ... شعر شاعران پیشگام مدرن هم مورد تحلیل قرار گرفته است. شاعرانی که مجموعه شعر دارند،بیشتر کارشان مورد ارزیابی قرار گرفته است، و در این  راستا از هر شاعری یک اثر برای کنکاش  انتخاب شده است.معمولا ابیات انتخابی مضمون های متفاوتی دارند و از زوایای مختلف عناصر و المان های اقلیمی،اشاره های تاریخی و اجتماعی،مضمون های فلسفی و عرفانی، تقابل  و تعارض های انتقادی قابل تعمق هستند.

ü      بفرمایید که شعر شاعران اقلیمی از چه منظری مورد تحلیل و کنکاش قرار گرفته است؟

ادبیات اقلیمی از تنوع مضمونی برخوردار است ،شعر در محوریت «شعرـ اسطوره» ،«شعرـ افسانه» و «شعرـ تاریخ» ... نمودی آشکار  دارند. این شاعران در سرایش انواع  شعر و  منظومه ها به وادی پر خطری گام نهاده اند، و  علاوه بر بررسی آیین و سنت ها بیشترین زوایای ارتباطی مضمون های «عشق ـ مرگ» و «انسان ـ طبیعت» را به ذهن متبادر می‌کنند.

در این وضعیت تعقیدهای لفظی و کلامی، آشنایی زدایی های معنایی متناسب با مضمون های بومی می باشد.آن چنان که تناسب و توازن، موسیقی بیرونی (عروض)، موسیقی کناری (قافیه و ردیف)، موسیقی داخلی(جناس و قافیه های میانی، همخوانی مصوت و صامت ها )، موسیقی معنوی وابسته به تضاد، طباق، مراعات النظیر... نمود برجسته ای دارند.

در این تصاویر بدعت ها و بدایع مهمی نقش گرفته اند.مخاطب این ابیات اقلیمی با انبوهی، از مفاهیم کوچ، طبیعت،کوه، پرندگان و حرکت رود از دراز دره ها،غرش رعد و خروش ابرها به زیبایی شعرها افزوده است، که تامل در نوع ابیات، منجر به کشفیات ذهن و عین  می شود.

ü      در پرداخت به سه گانه های پژوهشی«ادبیات،موسیقی و دانشنامه» قوم بختیاری چه شاخص هایی مد نظرتان بوده است؟

دغدغه ی اصلی ام حفظ ارزش های قومی است.البته شاخص های «زبان، تاریخ، فرهنگ» نقطه ی روشن این سه گانه هاست که  از  زوایای مختلفی به هم ربط دارند.

موقعیت اقلیمی بختیاری سبب شده است که ادبیات،موسیقی  و آیین و سنت های آن تا حدی دست نخورده باقی بماند. در این راستا تحلیل آیین،آداب و رسوم  در این پژوهش ها حرف اول را می زند.

آداب و رسوم، آیین و هنجار، باور و سنت‌ها از عناصر غیر مادی (معنوی) فرهنگ‌ها هستند. باور داشت‌های اعتقادی محصول تفكر و انديشه‌ی قومی با امكانات ابتدايي است.و هنجارها برای شیوه‌ی زندگی ضروری‌اند و بین اقوام همبستگی به‌وجود مي‌‌آورد.

 

ü      به عنوان یک منتقد ادبی و فرهنگی  رابطه ی مردم شناسی به فرهنگ را در چه حوزه هایی می بینید؟

 آیین و اعتقادات در  جامعه شناختی نقش پیچیده ای دارند. این تحقیق و پژوهش در بردارنده نکات مختلفی از آداب و رسوم و اندیشه های مردمی هستند. برای شناخت این هویت مداری علاوه بر اصول جامعه شناختی، نیاز به بازکاوی« فرهنگ، تاریخ، زبان» دارد.

بختیاری از جمله اصیل ترین قوم در ایران است،زیرا قدمتي به طول  تاريخ دارد.  فرهنگش سرچشمه ی تاریخی و اجتماعی متنوعی دارد. هویت از مسایل بحث برانگیز اجتماعی و سیاسی در هر جامعه ای است. بیشتر پژوهش و تحقیق های اقلیمی حکایت از حركت های انسان شناسانه دارد و نشات گرفته از تاریخِ فرهنگی است. از طريق  همین پژوهش میدانی هويت قومی و هويت ملي ارزش دار مي شود. در  این تحقیق ها ماهیت جمعی مد نظر قرار گرفته است،زیرا هویت یک مقوله ی جامعه شنانه است.

طبق اصول انسان شناسی فرهنگی، هر قومي  اسطوره ،دين ، آداب و رسوم خاص  خود را دارد. قوم نگاری با پیمایش های اجتماعی نمود پیدا می کند. از این رهگذر گذشته ی هر جامعه نشان می دهدکه بر طبق خصوصیات نژادی چه پیشینه ای دارد.از طرف دیگر قومیت معنای همبستگی می دهد، همبستگی(نژادی ـ تباری) و همبستگی (اقلیمی ـ فرهنگی) است. با توجه به سابقه ی «تاریخی ـ  نژادی» و «خونی- ازدواجی»این امر به تعریف نسبی فرهنگ قومی نزدیک تر است. در نظام های پدر تباری هویت و پایگاه اجتماعی از طریق نسب مشخص می شود، که این کنش های قوم نگارانه مستلزم شناخت ساختار دودمانی (پدرتباری) است. یک اجتماع واحد از لحاظ فنوتیپ یعنی رنگ پوست، قیافه ی ظاهری تبار برابر دارد.گروهي كه با هم خويشاوند هستند، متعهد به آیين و سنت آباء و اجدادي اند...آن چنان در گذر تاریخ هنرهاي آیيني تحسين برانگيز را از ياد نبرده اند.

ü      ادبیات در هویت بخشی به زبان مادری نقش مهمی دارد، نظرتان را در این مورد بفرمایید؟

زبان شناسنامه و هویت قومی است.بي التفاتي به زبان نوعی از خودكشي فرهنگی است.زبان زایا و زاینده است،پیشینه دارد،تاریخ دارد... اگرچه لهجه ها امروز در معرض انفعال هستند، اما اين گويش محدوديت جغرافيايي خاص دارد.

طبق معیارهای مردم شناسانه ذات زبان ارتباط  های فرهنگی را مي‌طلبد.بختیاری فرهنگ، زبان و تمدنی متفاوت از دیگر اقوام دارد، برپایی آداب و رسوم در این اقلیم دیرینه گی کهنی دارد. به علت جغرافياي زندگي، سرد سيری و گرمسيری و  حركت هاي فرهنگي ،تاريخي، اجتماعي...  زبان  بختیاری صيقلی یافته شده است.

بختیاری اقلیم «رازهای مگو»است،در این زبان المان‌‌های طبیعی و تفکرات بومی ‌برجسته‌ است. مشابهت های واژگانی  زیادی بین متون پهلوی و شاهنامه و زبان قومی هست.  با توجه به  پیشینه ی تاریخی و  ریشه ی باستانی  و اوستایی ... در حد نيازهايش  واژه‌ها را استعمال مي‌كند.در این راستا علاوه بر پژوهش تلفظ عام، تلفظ خاص هم مهم است. باید در این جغرافيا دنبال انواع گونه‌ها گشت.در نظر بگیرید  این قوم به علت عدم كاربرد مكاتبه‌اي محدوديت گفتاري دارد.

 

ü      شما شعر می گویید،تحقیق می کنید،نقد می نویسید...  حجم وسیعی از تجربه های ادبی و فرهنگی را به مخاطب منتقل می کنید، به نظرتان در آنتولوژی شاعران اقلیمی حرف تازه ای به دنیا آمده است؟

جواب این سوال را  شاعر و منتقد آگاهی نظیر حضرت عالی باید بدهد،از طرف دیگر بازتاب این  تجربه ها جمع متفرقی نمی تواند باشند،زیرا هنرها به هم پیوسته هستند.

ادبیات از منظر میراث فرهنگی جای پژوهش بسیاری دارد.  ریشه های تحقیقی و پژوهشی مردم شناسی در شعرها به نوعی مشهود است. شعر  این هنر کلامی، تاریخ درد و رنج و اندوه مردمانی است که احیاگر فرهنگ هستند. پرداخت به این مهم  معتبرترین سند فرهنگی است، معیارهایی برای فهم آنچه باید انجام داد تا نوشتار، معیار رسمی به خود بگیرد.

 

ü      قبل از پژوهشگری راجع به مردم شناسی،در حیطه ی شاعر و نقد ادبی فعالیت می کردید،از چه زمانی احساس کردید باید به وادی های دیگر فرهنگی  هم وارد شوید؟ از ضرورت نشر  این پژوهش ها بفرمایید؟

علاقه به فرهنگ مردم مرا  برآن داشت که به این مهم پرداخت شود. امروز که ساختار اجتماعی  و سیاسی  اقوام کند گردیده است، باید به ثبت نشانه های فرهنگی پرداخت. زیرا جامعه در حال گذار است،  به مرور مرزهای فرهنگی برداشته می شود، گاهی اوقات آیین و سنت ها آن چنان از صفحه ی تاریخِ فرهنگی محو می شوند که برای ثبت و ضبط آنها  هر لحظه دیر خواهد بود.

 فرهنگ بختیاری به همان اندازه که غنی و شگفت انگیز می نماید، برای سایر نواحی ایران ناشناخته است. این جغرافیا دارای غنای فرهنگی بسیار بالایی است،حفظ و نگه داری آن ضرورتی بزرگ به شما می رود. از طرف دیگر با تحقیقات میدانی می توان راه بر ناخالصي‌های فرهنگی بست و سبب احترام به جغرافياي فرهنگي شد.

این مهم برای پژوهشگران، اصل واجبی است که به واسطه ی پژوهش های میدانی، داشته های قومی را ثبت کنند، تا نسل بعد،بداندچه گنجینه هایی داشته اند.

                                                 

 

مصاحبه پدرام طاهری با سریا داودی حموله

 

مصاحبه پدرام طاهری با سریا داودی حموله

در خصوص کتاب « موسیقی قوم بختیاری»

                   

   Ø      ـ در منابع و پژوهش های مردم شناسی دوره ی قاجار که محققان غربی در سرزمین بختیاری انجام داده اند، نام ژوکوفسکی ایران شناس روسی را مشاهده می کنیم که بر روی موسیقی و ترانه های بختیاری پژوهش هایی داشته است. من با طرح این موضوع می خواهم ابتدا این پرسش و بحث را مطرح کنم که به نظر می رسد ضعف دسترسی به منابع پژوهشی درباره ی این میراث کهن یکی از مشکلات محققان و فعالان حوزه ی موسیقی بختیاری است. شما هم  در مسیر تحقیق تان با کمبود منابع روبرو بوده اید؟

معمولا جهانگردان در سفرنامه ها، سر نخی از زندگی اقوام و گروه های انسانی را نشان می دادند که یا قابل استناد است، یا با ارزش های فرهنگی در ستیز می باشد. پژوهش و تحقیق  به نحوه ی نگرش سیاحان  بستگی دارد که در بیشتر موارد نظر آنها در حوزه ی فرهنگ موسیقی مورد تایید نیست! آن چنان که ژوکوفسکی بیشتر به ساختار جغرافیایی و زیستی،آداب و رسوم  و تاریخ فرهنگ اقلیمی پرداخته است.

میراثی در دست ما هست که ارزشمند است،زیرا  موسیقی اهمیتی وافری در زندگی بختیاری دارد. از این جهت پیشینه و ریشه ی پیدایش آن ضروری است. ما برای این مهم یک توضیح تاریخی می خواهیم. ولی منبع نداریم. از نظر دوره ای شواهدی هست ولی تعیین کننده نیستند.بعضی اوقات شما یقین دارید یک چیزی هست، حس اش می کنید،آن  را می فهمید،ولی نمی توانید اثباتش کنید، چون منبع معتبری ندارید.

در تحقیق های میدانی، یک پژوهشگر زمانی اقتدار دارد که روی شانه ی پدران حرکت کند. گذشته را بررسی کند برای  حفظ آینده، برای حفظ اصالت و هویت مندی مسیرش را انتخاب کند و این تازه  نقطه ی آغاز است. 

  • Ø      ـ  کتاب پژوهشی« موسیقی قوم بختیاری» سریا داودی حموله ،کدام یک از ظرفیت های پرداخت نشده ی آوا و نواهای اقلیمی را مکتوب کرده است؟

پاسخ به این سوال مبحث بسیار وسیعی دارد. موسیقی بختیاری از فرهنگ  قومی اقتباس گرفته شده است و  از زاویای رفتاری هم  قابل مطالعه می باشد. اصلا می توان این حکم کلی را صادر کرد که موسیقی اقلیمی به صورت یک عشق نهفته در وجود مردمان بختیاری سرشته شده است.

موسیقی قوم بختیاری پیشینه ی کهنی دارد،البته از لحاظ نوشتاری کمتر به آن پرداخت شده است و تا کنون کتاب حایز اهمیتی در این حوزه نوشته نشده است. بختیاری هنوز گام های اولیه را در راه شناخت موسیقی قومی برنداشته است،کاری علمی پژوهشی که را به صورت ریشه ای مورد مطالعه قرار دهد،در سترس نبوده است. امروزه جایگاه آوا ـ نواهای بختیاری در میان موسیقی اقوام ایرانی به وضوح مشخص نیست،زیرا  به علت شرایط اجتماعی و فرهنگی ساختار و فرم آن مورد موشکافی نظری قرار نگرفته است.

  • Ø      ـ «موسیقی قوم بختیاری» چقدر توانسته بعنوان یک مکانیسم پژوهشی زوایای پنهان تاریخی و فرهنگ بختیاری را آشکار کند؟

این تحقیق علاوه بر موسیقی پژوهی قومی، مجموعه‌ای از ابعاد فرهنگ معنوی یعنی باور، آیین و سنت‌های مردمانی است که در فراسوی زمان‌ها زیست مي‌‌کردند و این دستاورد ارج نهاد به فرهنگ رفتاری آنهاست. سعی شده با تحقیق میدانی و اسنادی  موسیقی  مورد ارزیابی تحلیلی قرار بگیرد.

موسیقی قومی پیوند ناگسستنی با زندگی دارد و بازتاب جریان های اجتماعی  و فرهنگی آن، با زندگی  مردمان بختیاری تنیده شده­ است.آیین، سنت و آداب  بخش مهمی از زندگی اقلیمی را تشکیل می دهند. اصلا به این موسیقی باید به عنوان میراث فرهنگ معنوی نگاه کرد،زیرا به نوعی احیا سنت و آیین هاست که بر ارزش های تاریخِ فرهنگی می افزاید.

در واقع با ساختارهاي علمي،تحليلي و محتوائي مي‌توان فرهنگ قومي را از فسيل شدن نجات داد .فرهنگ اعتقادی در هر عصري اصالت همان عصر را دارد.بهتر است بختیاری به اصالت تاریخ خود برگردد تا معصوميت تاریخِ فرهنگی اش را فراموش نکند. آیين و سنت ها در همبستگي و اتحاد قومی دارای  پیشینه ی کهنی هستند و  بیشتر آیین،آداب،باورداشت و اعتقادات ردِپاي تاريخي دارند.

با توجه به بافت فرهنگی جامعه ی بختیاری دو مقوله ی«موسیقی و فرهنگ» در هم سرشته شده اند. طبق روش جامعه شناسی و مردم شناسی و تحقیقات میدانی سعی شد در بررسی«موسیقی قوم بختیاری» از منابع و مدارک تاریخی و باستانی استفاده شود.

  • Ø      ـ آیا موسیقی بختیاری ظرفیت محدودی برای رشد و معرفی دارد؟

موسیقی قومی برخاسته از نیازهای درونی جامعه ی بختیاری است، مردمان این دیار با هوشمندی مضمون های متنوع حماسی، غنایی، نغمه های شادی و ناشادی... را به نمایش می گذارند.بختیاری اقلیمی موسیقی خیز است،این ظرافت را دارد که  آوا و نواهایش در دستگاه های موسیقی ایرانی اجرا شود. در این مسیر می توان  از ضلع و زوایای مختلفی به موسیقی قومی پرداخت و با این کار عهد جدیدی از تاریخ موسیقی فولکلوریک را رقم زد و در راه سامان دادن آن کوشید تا مغلوب قالب های دیگر نشود و مخاطب غیربختیاری هم مجذوب ساختار آن شود.

هدف از این پژوهش شناخت موسیقی از منظر تاریخ فرهنگی است، مردم شناسی و موسیقی رابطه ی تنگاتنگی با هم دارندکه از زوایای متعدد قابل  تامل اند. مردم شناس از روابط انسان ها در فرهنگ میگوید و شناخت تاریخ موسیقی به نظام مندی آن کمک می کند. تاریخی که ریشه ی آن را باید در ساختار قومی جست جو کرد،زیرا  بدون داشتن روش جامعه شناسی ، شناخت موسیقی امکان پذیر نیست.

  • Ø      ـ موسیقی بختیاری به لحاظ ریشه ای و هویت آن چقدر قدمت دارد. در بعضی اظهار نظرها و تحلیل ها برخی آواها و مفاهیم موسیقی بختیاری را با قدمت اساطیری عنوان می کنند؟

 گرچه نبود روش شناسی و نظریه های موسیقی ، سرنوشت موسیقی قومی را با بحران هویتی مواجه کرده است،اما از طریق ادبیات شفاهی خیلی از حوادث نامکتوب را می شود ثبت کرد. بختیاری ازکهن ترین اقوامی است که  به پشتوانه ی زبان و ادبیات شفاهی  ریشه اش  به دوران باستان برمی گردد.به دورانی که ادبیات مکتوب بوجود نیامده بود. این نوع شعرهای اقلیمی سند هویت قومیتی اند. ابیات سور و سوگ خاستگاه آداب و آیین و رسوم و باورداشت ها هستند. به طور مثال در نگاه به پیش زمینه ی موسیقی آیینی(اعتقادی)  باید گفت که از نظر ساختار صوتی، سوگ سرودها(آوازهای گاگِرو) جزو نمایش های آیینی ـ ستایشی محسوب می شوند که ریشه در گات های اوستا  دارند. نشان دهندی این مهم که در گذشته مراسم  مذهبي را به همراه موسيقي اجرا می کردند و تحقیق در ستایش گاه ها، نشان می دهد که چه پیوند ناگسستنی بین دو فرهنگ بختیاری و  زرتشتی وجود داشت.

«موسیقی قوم بختیاری» در پرتو دو محور قوم شناسی و مردم شناسی، پایه ی اصلی مطالعه ی جامعه شناسانه قرار گرفته است. از این جهت رابطه ی تنگاتنگی بین مردم شناسی فرهنگی و هویت مداری هست. آن چه امروز  موسیقی بختیاری نامیده می شود همه ی بختیاری در وجود آوردن اش سهیم هستند.ثبت موسیقی قومی عامل مهمی برای حفظ تاریخ فرهنگی است و در برابر هجوم رسانه های دیداری و نوشتاری برای حفظ اصالت رکن اساسی می باشد.

  • Ø      ـ آیا موسیقی بختیاری دارای مبانی نظری است؟

ضرورت تدوین تئوری در موسیقی خیلی مهم است،تئوری ونظریه پردازی از آن دوران مدرنیسم است. گرچه موسیقی بختیاری  بین سنت و تجدد مانده است، با این وجود  در موسیقی اقلیمی سنت مقدم بر  تجدد است، از این حیث اگر نوآوری ریشه در سنت داشته باشد خلاقانه است.

در موسیقی پژوهی و تحقیقات نظری  باید ارجاعات معتبر داشت. موسیقی مبنایی برای هویت ملی و قومی در دوره های مختلف تاریخی و اجتماعی است.فارابی و عبدالقادر مراغه ای جزو اولین افرادی هستند که موسیقی را مورد مطالعه تئوری قرار دادند. در دوران خیلی دورتر از آنها،فیثاغورث از بنیانگذاران علم موسیقی در جهان بوده و اغلب از علم هندسه برای اجرای نغمه ها استفاده می کرده است.

برای  روش شناختی(تئوری) موسیقی قومی منابع قابل اعتمادی در دست نیست، اما در نظر داشته باشید بحث تجدد در موسیقی ایرانی از تاسیس دارالفنون آغاز شد. زمانی که عده ای از خالقان موسیقی  مدعی نوآوری شدند. تا سال 1302 که مدرسه عالی موسیقی تاسیس شد،علاوه بر تربیت شاگردان زیادی در این حیطه ، تحول عظیمی در موسیقی بوجود آمد و این  نوآوران رنسانی در شعرـ موسیقی بوجود آوردند.

 در طول زمان های مختلف علی نقی وزیری،روح الله،خالقی ابوالحسن صبا ،حسینعلی مداح،جلال ذوالفنون،عطاء جنگوک... به ماندگاری موسیقی نواحی کمک شایانی کردند.از لحاظ آواز، نوع ساز، ردیف،مقام،گوشه،دستگاه... موسیقی اقلیمی را مورد کنکاش قرار دادند و سبب حفظ آن شدند. حرکت نوین موسیقی از مشروطه آغاز شد.در نظر بگیرید بعد از گذشت 13 قرن  که موسیقی فراز و فرودهای متعدد دید، موسیقی ملی توسط وزیر ی و خالقی جان گرفت،با آینده نگری چندین کنسرت بر پا کردند و  بعد از جنگ جهانی دوم رسانه ی رادیو موسیقی را به صورت جدی به گوش مردم رساندند.

  • Ø      ـ در این پژوهش به مبانی موسیقی بختیاری و تئوری های آن پرداخت کرده اید؟

مگر می شود به موسیقی اقلیمی پرداخت، ولی  مبانی آن را مد نظر نداشت، در این حیطه نسبت به کسانی که موسیقی قومی را نمی شناسند من باید سرم را بالا بگیرم.

مردم شناس به ریز عناصر فرهنگی دقت می کند،بختیاری از فرهنگ و اعتقادات غنی برخوردار است.ازدیدگاه فرهنگی نماد و نمودهای فرهنگ عشایری و اعتقادهای سنتی از محورهای اساسی شناخت می باشد. در بیشتر موارد حادثه های جنگ آوری سیر تمدن و فرهنگ را منحرف می کنند.

در نظر داشته باشید که در برهه های  مختلف به خاطر ممنوعیت های مذهبی و اجتماعی کمر موسیقی شکست،اما تحت حمایت مردم رمقی از آن  برای دوران های بعد باقی ماند. طبق مطالعات تاریخی احکامی چند علیه موسیقی، باعث افول و زوال در دوره هایی  شد و گاه فشار اجتماعی باعث بروز دوباره  آن گشت. موسیقی ایرانی تا پیش از صفویه درخشان است،در دوران صفویه به علت تحولات سیاسی واجتماعی دچار رکود می شود و این دوران یکی  از اساسی ترین عوامل گسست تاریخی موسیقی در سطح کلان محسوب می شود.در این زمان ها خیلی از مقام ها از بین رفتند،زیرا  هر هنری وقتی محدود می شود از بین می رود.

  • Ø      ـ بسیاری از  بیت ها و مقام هایی که اشاره به رویدادهایی در بختیاری دارد هنوز در میراث و سینه ی خانواده های بختیاری نهفته است که گاهی در این باره و انتشار آنها محاقظه کاری کرده اند با توجه به این مسئله آیا «موسیقی قوم بختیاری» محصول یک پژوهش میدانی است؟

در حال حاضر آنچه برای بختیاری مانده فرهنگ است. از طرف دیگر  بارسنگین تاریخ موسیقی بر دوش ادبیات شفاهی است. براي ماندگاري آداب و رسوم، فرهنگ،تاريخ  قوم و قبيله بايد دست به اين مهم زد و ابیات شفاهی  را ثبت كرد. در کنار این تصویر سازی ها، پارامترهای زیباشناسانه  موسیقی هم بر ساختار شعرها افزوده است.

من هم از طریق ادبیات شفاهی  وارد حوزه ی «شعرـ موسیقی»  شدم.  موسیقی بختیاری  به علت بهره بردن از ابیات شفاهی بسیار غنی است. موسیقی جزیی از زندگی قومی نیست،بلکه همه ی زندگی را در برمی گیرد. وقتی صحبت از ادبیات شفاهی می شود خیلی زمینه باز است، وقتی این ابیات در آواز پیاده شوند اثرشان دو چندان می شود. گاهی یک قطعه موسیقی تسکین دهنده ی آلام و دردهاست.

مقام ها از موسیقی اصیل بختیاری محسوب می شوند و ابیات شفاهی زبان این نوع موسیقی را جلا می دهند و اعتبار می بخشند. موسیقی اقلیمی زبانی اعجازگونه ای دارد ،که این شگفت انگیزی به مضمون ابیات شفاهی برمی گردد. از این جهت مضمون در موسیقی حایز اهمیت است، موسیقی حماسی، موسیقی غنایی ، موسیقی سوگ... موسیقی بختیاری به علت مضمون های شعری تنوع دارد.این موسیقی تاثیر گرفته از مقام های اصلی است  که در مقام های آواز قومی  مهر تایید خوردند و این مقام ها با نوع مضمون شعری نامگذاری شده اند. در بختیاری وقتی از مرگ عزیزان  متأثر می‌شوند،شروع به سوگ خوانی می کردند، در رزم و پیکار از ابیاتی بهره می بردند که سبب تهییج سپاهیان می شد.

 انتقال فرهنگ موسیقی به نواحی مختلف حکایت های شگفتی دارد،از این جهت برخی آوازهای مقامی  فرم  مشترکی بین زاگرس نشینان دارند، به طور مثال آوازهای مقامی «داینی، بلال، شلیل» را به چند سبک می خوانند، داینی با مضامین عاشقانه، شلیل با مضامین نوستالژیک،بلال با مضامین تغزلی و غنایی، جذابیت های خاص خود را دارند. مقام داینی گله و شکایت از یار و دیار است، مقام بلال آن چنان لطافت و ظرافت را در خود نهفته دارد که از هر که می شنوید نامکرر است.  بلال با روح و حال و هوای فرهنگ بختیاری قرابت بیشتری دارد و جزو قالب های تاثیر گذار موسیقی  است،مقام برزگری سرشار از هجران خوانی و  غربت  سرایی است،ریشه در دوران فلاحت و کشاورزی دارد. نوعی هجران خوانی، برای کسانی که به علت شرایط زیستی از دیار خود دور افتادند و دلتنگ قوم و خویش خود هستند. مقام حماسه خوانی که تاریخ درد  و داغگاه تاریخ است و این ابیات فتح ،پیروزی، شکست،شادی  و ناشادی در محور تراژیک ـ دراماتیک به نمایش در می آیند. منظومه ی «خدابس» در آوازهای عاشقانه  و منظومه ی« گل گیس» در آوازهای شبانی پیشینه دارند.

  • Ø      ـ آیا این تحقیق و پژوهش توانسته است ظرفیت  و مقام های دیگری از موسیقی بختیاری را که پرداخت به آنها مغفول مانده است را شناسایی کند؟

موسیقی در بختیاری مقامی نیکو دارد، مردمانی هوشمند که در حالت کار و کار زار،رزم و بزم، شادی و ناشادی  زمزمه گر ترانه و نغمه ها هستند.شاید یک  مکتب نرفته نتواند راجع به ابیاتی که می خواند،توضیح قانع کننده بدهد، ولی آن چنان  این اشعار عمیق  و تحسین برانگیزند که هر شنونده ای را به فکر فرو می برد. در حنجره ی افراد گمنام در جغرافیای پهناور بختیاری آوا و نواهای زیبایی هست که جزو نغمه های ناشنیده محسوب می شود. صاحب این مقام های اصیل همه ی بختیاری ها هستند، زیرا این موهبت سینه به سینه  و به صورت شفاهی به آنها ارث رسیده است.

این یک اصل بدیهی است که موسیقی را مردم بوجود می آورند. به طور مثال برای یک تحقیق میدانی راجع به یکی از بخش های «دانشنامه قوم بختیاری» به روستایی گرمسیری واقع در« شلال دشتگل» رفته بودم. نوایی از حنجره ی پیرمردی شنیدم که با تمام« شعرـ آوازهای» قومی که تا حالا شنیده بودم تفاوت داشت. چه بسا که ابیات بسیاری از این دست از بین رفته باشند و به طبع هم چندین آهنگ و گوشه  به فراموشی  سپرده شده است. زیرا خیلی از این مردمان پاک نهاد که روایت گر تاریخ حماسی و احساسات عاشقانه بوده اند، دیگر بین ما نیستند.

موسیقی قومی  فرم و متر پیچیده ای ندارد، ساختار مقام های آوازی در نوع موسیقی ادبیات فولکلوریک نهفته است. تفاوت مقام ها در گام های صوتی، فواصل پرده های صوتی، تحریرها و درجات آنها است. که اکثر این آواز و مقام ها در دستگاه موسیقی ایرانی جای می گیرند، والبته  بعضی هم در دستگاه منحصر به فرد بختیاری جایگاه دارند. این نوع موسیقی در چارچوب عناصر و المان های قومی تعریف می شود، از این جهت  اجرای برخی قطعات معرف توانایی های شخصی خوانندگانی است که با دید جدی به موسیقی نگاه می کنند و با پشتوانه ی فنی و علمی فاتح عرصه ی موسیقی شده اند.

  • Ø      ـ اظهاراتی از زبان برخی افراد مرجع در موسیقی بختیاری شنیده شده است که در  یک واقعه ی  تاریخی، چندین هزار بیت توسط بیت بندها سروده شده ، ولی امروز این ابیات از بین رفته اند.  با طرح این موضوع می خواهم بدانم، برای حفظ استخراج  و ثبت این میراث که هنوز در میان خانواده های بختیاری محافظت می شود چه تمهیداتی باید اندیشیده شود؟

نیمی از پاسخ من در سوال شما نهفته است. با مرگ یک گویشور بخشی از تاریخ  و فرهنگ یک جامعه ی قومی  از بین می رود و خیلی از آیین و باورداشت ها به فراموشی سپرده می شود.

از طرف دیگر باید هوشیار بود، برخی گفته ها با تاریخ بختیاری ارتباط منطقی ندارند،محقق حداقل باید بتوانند حقیقت را از افسانه تشخیص بدهد، زیرا بختیاری در عصرهای مختلف رویدادهای تاریخ مند ندارد.بیشتر وقایع  و رخدادها بر گرفته از روایت های شفاهی است، وقتی هم سند معتبری نباشد، خیال پردازی ها بیشتر خواهد بود. از این لحاظ بعضی پراکنده گویی ها راه به جایی نمی برند. بختیاری یک تاریخ هزاران ساله ی شگفت انگیز دارد که این یک مقوله دیگری است و در این گفتگو نمی گنجد!

غم فراگیری در موسیقی بختیاری احساس می شود،زیرا در این جغرافیا، هر وجب اش حادثه ی ناخوشایندی رخ داده است وتا مدتها شرایط نامناسب اقلیمی بر آن حاکم بوده است، از هر بخش آن داغی بر دل دارند و این نوستالژی موجب غم زیستی در تاریخ حماسی است. بختیاری تاریخ پر از فراز و نشیبی دارد، این قوم مصیبت های تاریخی زیادی از سر گذرانده  است، در طول همه ی زمان  محلی برای جغرافیای قدرت بوده است، مثلا در تاریخ معاصر، یک دوره خوانین هفت لنگ با پشتوانه حکومت مرکزی با خوانین چارلنگ می جنگیدند، در دوره ی بعدی خوانین چارلنگ با پشتوانه همان حکومت با خوانین هفت لنگ می جنگیدند و این تفرقه افکنی تا مدت های مدید سبب تضعیف ساختاری قوم بختیاری می گردید،که این چرخه باعث  می شد که ساختار اتحادیه قومی به هم بریزد و بختیاری قدرت نگیرد.

از زمانی که جنگ های برون مرزی یا درون مرزی در بختیاری اتفاق افتاد، موسیقی رزمی(حماسی) به طور غم افزایی در این جامعه ریشه دواند. که افراد با ذوق و استعداد آنها به بیت بیان کرده اند، پس ریشه  موسیقی را  باید در  نظام تحولات اجتماعی بختیاری جست و جو کرد. اما در این راستا به دور از تعصب قومی یک نکته را اضافه کنم، که تاریخ برادرکشی ها حماسه خوانی نیست، هم چنان که بین حماسه خوانی(تاریخ حماسی) و سوگ خوانی  تفاوت هست.حماسه خوانی ابیاتی از مبارزه و نبرد در خود نهفته دارند.در بختیاری حماسه هایی نظیر «حماسه ی شیر علیمردان، حماسه ی محمدتقی خان چارلنگ،ابوالقاسم خان» از جمله  ماندگارترین شعرهای قومی است که با گذشت زمان هنوز سینه به سینه تکرار می شوند.

  • Ø      ـ نبود یک نت نویس حرفه ای در موسیقی بختیاری یکی از مشکلات فعالان این حوزه است. گویا بخش ویژه ای از کتاب شما نیز اختصاص به نت نویسی، مقام های موسیقی بختیاری دارد. آیا در این زمینه نت نویسی بر اساس زیر و بم های مقام های بختیاری  صورت گرفته است؟

یک موسیقی دان اقلیمی که با خط نت آشناست،باید با جغرافیای بومی هم آشنا باشد، زیرا آهنگ ساز تا بافت و مضمون ابیات را نداند و به فلسفه ی ساختاری آنها پی نبرد، نمی تواند در مقام یک هنرمند نت شناس ،سبک آوازی را به سازها منتقل کند.

به طور قاطع تعریف درستی از این مقوله در موسیقی قومی هنوز  ارایه نشده است، با نت نویسی به نکات ظریف دیگری هم  می توان پی برد،  نت نویسی سندی است تا موسیقی اصیل مغلوب نغمه های دیگر نشود. برای حفظ و ماندگاری مقام های آوازی باید نوع آهنگ با جغرافیای بومی  مطابقت داشته باشند. وقتی کلام  از حالت شفاهی به مکتوب در می آید، با گریزی که نوت نویس به موسیقی می زند هر شنونده ی صاحب ذوق را به شنیدن وادار می کند.

بیش از 70 سال است که موسیقی ایرانی به نت نویسی در آمده است. وزیری و خالقی برای پیشرفت موسیقی ایرانی تلاش بسیار کردند. سال 1324 انجمن موسیقی ملی را بنیان نهاده شد و عده ای کثیری برای حیات بخشیدن به موسیقی دست به کار شدندکه در آن قطعات فولکلوریک، تصنیف و آهنگ های ماندگاری عرضه شد. علی نقی وزیری بنیان گذار موسیقی نوین ایران است.زمانی که  نت نویسی را در موسیقی کلاسیک باب کرد، همان زمان  سبب واکنش های متفاوتی شد و  با این  همه ظرافت و کیفیت اساتید کلاسیک  با نت نویسی مخالف بودند، اما با این نوآوری رنسانسی  در آواز و شعرـ موسیقی بوجود آمد. بر اساس نظر تئوری سین ها پس از موسیقی مقامی، موسیقی دستگاهی شکل گرفت و  تعدادی از گوشه ها را دسته بندی کردند و به مرور ردیف موسیقی دستگاهی بوجود آمد. و ردیف ها هم دسته بندی های متفاوتی دارند.ردیف دستگاهی ارزشمند شد،  به عنوان مرجع  ماند،اکثر ردیف ها به نت در آمدند تا  از گزند حوادث  مصون خواهد بمانند.

  • Ø      ـ نت نویسی آوازها و نغمه های بختیاری تا چقدر ضرورت دارد؟

موسیقی قومی با نت نویسی حفظ می شود و با ثبت و ضبط آن بر ارزش فرهنگ اقلیمی افزوده می شود. البته با نت نویسی تا آنجا موافق هستم که روح موسیقی  فدای نت ها نشود و سبب  حفظ ارزش های اقلیمی شود. اصلا  بدون نت نمی توان یک موسیقی ماندگار و علمی داشت و یا آن را حفظ کرد، اگر شیوه ی نت نویسی باب شود، این صداها و فواصل به صورت ریاضی تنظیم  می شوند و برای حفظ اصالت موسیقی و آواز و مقام هایی که در خطر فراموشی هستند، باید آنها را به نت در آورد.

کمبود آهنگ ساز و نت نویس یکی از عوامل رکود در موسیقی قومی است. فونتیک و آوانگاری  سبب ماندگاری و آموزش صحیح  می شود،زیرا مهم شیوه ی نواختن است نه آهنگی که نواخته می شود.کسانی که برنامه مدون و مشخص در موسیقی ندارند، بدون پشتوانه ی فنی و علمی نمی توانند فاتح عرصه ی موسیقی شوند.

ریشه و اصول شیوه های موسیقی ممارست در نواختن است، به علت نبود این ضرورت،مشکل موسیقی  قومی به صورت ابتدایی باقی مانده است.  درست است که در بختیاری  خیلی از آواز ها را سینه به سینه فراگرفتند، ولی چه آوازهایی که به واسطه ی نداشتن نت از بین رفته اند.

  • Ø      ـ یادم است چندسال قبل یک نقد و تحلیل خوب با عنوان بهمن علاءالدین حافظه ی تاریخ فرهنگی بختیاری بر ساختار فنی و مفاهیم تصنیف «بَهیگ» داشته اید. این شیوه ی نقد و تحلیل جز به جز موسیقی و ترانه های بختیاری یک ضرورت مورد نیاز حتا برای آثار تولیدی کنونی است که می تواند برای خوانندگان این آثار راهگشا باشد. آیا از این شیوه تحلیل ساختاری در «آوا و نوا...» ارایه داده اید؟

ذکر نام بهمن علاءالدین کافی است تا برای همه  ی دروه ها،موسیقی بختیاری ستودنی شود.  موسیقی قومی هنوز هم تحت تاثیر صدای این هنرمند است. با وجود وی موسیقی اقلیمی مورد ستایش قرار گرفت. سعی کرد که موسیقی را به سمت دستگاهی ببرد، امر مهمی که در این سال ها کمتر به آن پرداخت شده است.

علاءالدین از چهره های برجسته ی موسیقی بختیاری است و حافظه ی تاریخ ِفرهنگی این دیار می باشد که با آلبوم های  «مال کَنون»، «هی جار»، «تاراز»، «برافتو»، «آستاره» و «بهیگ»  اسطوره آواز بختیاری لقب گرفته است. امروز  بافت این نوع موسیقی برای پژوهش اقلیمی مرجع است و جایگاه خاص خود را دارد. به یقین اگر وی نبود شعر و موسیقی قومی این همه  فرا گیر نمی شد. من هم با گوش دادن به این آلبوم ها، حس کنجکاوی ام برانگیخته شد که راجع به موسیقی قوم بختیاری بنویسم، در تصنیف «بَهیگ» قصد داشتم به عنصر شاخص شعر و زبان، آیین و سنت ها  اشاره کنم، زیرا که واقعیت های آیینی در این آلبوم دوباره زنده شده اند.

دهه ی شصت از تحولات مهم موسیقی بختیاری است، زیرا عهد جدیدی در تاریخ موسیقی اقلیمی پیدا شد، علاءالدین توانست عقیده و اعتقاد مردم را در موسیقی بگنجاند. تنوع تحریرهای وی را کسی دیگری ندارد. تا حالا کسی  نتوانسته  جایگاه این آوازه خوان قومی را پر کند.

  • Ø      ـ  از لحاظ ارزشی و زیباشناسی  بعد از علاءالدین کسی توانسته به موسیقی اصیل بختیاری مقام یا آوازی را اضافه کند؟

در  موسیقی بختیاری هوشمند تر از علاءالدین پیدا نمی کنید. با پشتوانه ی  فرهنگ قومی سطح توقعات مردم را از موسیقی آن چنان بالا برد که گویا هیچ صدای دیگری آنها را راضی نمی کند. میزان نفوذ صدای وی بر دیگر خوانندگان آن چنان بارز است، که  شیوه ی خواندن آوازهای قومی به نسل قبل از علاءالدین و نسل بعد از علاءالدین تقسیم می شود.

به طور خلاصه سه گروه در موسیقی اقلیمی بختیاری  فعالیت می کنند،عده ای که صدا دارند و تخصصی و  علمی، نوآوری می کنند.عده ای که صدا دارند، ولی نوآوری ندارند و این ضربه زننده است. اما عده ی کثیری هم موسیقی را به سمت سبک های  پاپ، رپ،راک، جاز،متال، کرال...می برند، اینها شاید کمتر پی برده اند  برخی دستگاه ها با موسیقی قومی همخوانی ندارند،مثلا  آوا و نواهای بختیاری را جاز می زنند، این نوع موسیقی مثل یک نوزاد دو رگه ی شش انگشتی است،زیرا آن چه جاز نیست، نمی تواند جاز باشد که این نشانه از عدم شناخت کسانی دارد که گمان می کنند، نوآوری کرده اند.

از کسانی که در موسیقی جدی نیستند یا جدی نگرفته نمی شوند می گذرم،زیرا قصد مقایسه خوانندگان را با هم ندارم. رشد نکردن موسیقی فولکلوریک به علت نبود خلاقیت در کار خوانندگان است. زیاد وارد این حیطه نمی شوم،بلکه این را به عنوان یک جمله ی معترضه کوچک عرض کردم!

ادامه نوشته

مصاحبه محسن مرادی  با سریا داودی حموله در روزنامه ابتکار

زبان و ادبیات فولکلور، پاسدار اصالت و هویت ماست!

 

مصاحبه محسن مرادی  با سریا داودی حموله در روزنامه ابتکار

 به مناسبت نگارش کتاب «ساختار و بافتارِ ادبیات قوم بختیاری»

 

آثارمنتشر شده ی سریا داودی حموله در زمینه ی شعرسپید با  مجموعه هایی نظیر اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم،آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود، نان و نمک میان گیسوان تهمینه، از عصای شکسته ی نیچه تا عصر مچاله ی لورکا،من ما بودم با دو فاعل اضافی، سِرنادهای میترائیک، در هر کلمه ای آفتاب پنهان است، همه ی کلمات در میدان ونک پیاده می شوند، و خلیجی که از هر طرف خاورمیانه است...» و در زمینه تحقیق و پژوهش مردم شناسی با نشر « دانشنامه قوم بختیاری» برگی زرینی بر آیین و سنت های اقلیمی افزود.هم چنین در  نقد و تحلیل ادبی با نشر چند جلد  از«کلمات بیش از آدمی رنج می برند» به بررسی ادبیات معاصر پرداخت. به مناسبت نگارش کتاب «ساختار و بافتارِ ادبیات قوم بختیاری» با وی مصاحبه ای انجام داده ایم.

 

 

ـ سرکارخانم سریا داودی حموله از ضرورت پژوهش‌های اخیرتان روی ادبیات اقلیمی بفرمایید، علت اساسی نگارش کتاب «ساختار و بافتارِ ادبیات قوم بختیاری» چه بوده است؟

برای دوست داشتن یک فرهنگ باید آن را شناخت و برای شناخت فرهنگ باید گذشته را با تعمق بیشتری ورق زد.

ادبیات فولکلوریک سرشته به سنت‌های هزارساله است.در این راستا اقلیم بختیاری سُرایندگان و سخنوران زیادی در دامن خود پرورانده است،«ملازلفعلی کُرانی» قریب‌ترین شاعر بختیاری است،«داراب افسر» از شاعران ناموری به شمار می‌رودکه‌برگ زرینی به ادبیات افزوده است، «قدرت الله کیانی» سرآمد شعر شاعران اقلیمی است.هم‌چنین شاعران برگزیده‌ی دیگری که علاوه بر ذهن و زبان تثبیت‌شده، بیشترین مؤلفه و اِلمان‌های بومی را از ادبیات شفاهی اقتباس کرده‌اند.

 

ـ امروزه آیین و سنت‌ها در معرض کمرنگ شدن هستند،اهل فرهنگ برای جلوگیری از این امر چه تمهیداتی باید به کاربندند؟

امروزآداب، سنت وآیین به‌وسیلهمَردآزمایی به نام تكنولوژي و صنعت بلعيده می‌شوند.دیروز هم اصطلاحات ارضي باعث مهاجرت به شهر و كمرنگ شدن فرهنگ و دور شدن از اصالت شده است.فراموشی آیین‌های سنتی،ترک زمین کشاورزی وروی آوردن به شهر... ناهنجاری، بحران،گسست وبی هویتی را پیش می‌آورد و هم‌چنینیکجانشینی باعث فراموشی آیین و آداب  می‌شود و سنت‌ها در معرض کم‌رنگ شدن،فراموش‌شدن و مسخ شدن قرار می‌گیرند.

از منظر مردم‌شناسی بیشتر باور و آیین‌های بختیاری ریشه در فرهنگ باستانی دارد. فرهنگي که نسل به نسل به‌طور شفاهي به ارث رسيده است.رهيافت به فرهنگ مكتوب عاملي است كه این قوم را از محرومیت‌های جغرافياي فرهنگي و مداربسته‌ی اقلیمی خارج می‌کند.

شکل‌گیری آیین و سنت‌ها با اعتقادات قومی درهم‌آمیخته است.از منظر مردم‌شناسی بین اقوامی که همبستگي زباني و خوني دارند،يك سري علامت،نشانه، نماد و سمبل‌هایی هست كه خواسته‌ها و نيات ذهني، و روحي آن‌ها را نشان می‌دهد. به‌طوری‌که از اين طريق با اشياء‌ و طبيعت و پدیده‌ها  ارتباط فكري،عاطفي، مذهبي و اعتقادي برقرار می‌کنند.

 

ـ نظام تاریخ فرهنگی بختیاری بر چه هنجار و ارزش‌هایی استوار است؟

قدمت آداب‌ورسوم ،آیین و فرهنگ بختیاری به قدمت تاریخ است.از تماس بين دو فرهنگ يا چند فرهنگ مختلف پدیده‌هایی حاصل می‌شود و معمولا فرهنگ غالب باعث تغيير فرم و شكل ساختاری خواهد شد.

نظام فرهنگ قومی تركيبي از هنجار و رفتارهای قابل‌اجرا دارد،براي ماندگاري آداب‌ورسوم، فرهنگ،تاريخ  قوم و قبيله بايد دست به یک مهم زد و همه‌یگویش‌ها را ثبت كرد.

در بختياري آیین و سنت‌ها تمدني عظیم‌تر از تاریخ‌دارند و بخشی از مردم‌شناسی فرهنگی محسوب می‌شوند. براي قوم‌شناسی بايد تحليل‌هاي تاريخي و فرهنگي در ساختارهاي جوامع ابتدایي بررسي شوند تا بر آداب‌ورسوم‌ و اعتقادات جامه‌ی حقيقي پوشانده شود.

عشایر بختیاری هنوز هم با حرمت به گذشته زندگي می‌کند و به پشتوانه‌ی فرهنگی نفس مي‌كشد.از طرف دیگر مراسم آیینی و باستانی بی‌شماری در عشایرـ روستاهای بختیاری اجرا می‌شود. که برای شناخت بايد از بعدهاي مختلف فرهنگي،هنري،زيستي،عاطفي و اعتقادي بررسی شوند،زیرا دگرگونی‌های اجتماعي روي آیين و باور داشت‌های اقوام تأثیر بسزایی می‌گذارد.

 

ـ از عمده‌ترین علل چهره‌ی پرغبار فرهنگ بختياري نداشتن خط نوشتاري است،اگر زبان را از بختیاری بگیرند چه برایش می‌ماند؟آیا جایگزینی دارد که نبود زبان را جبران کند؟

زبانِ قومی محدوديت جغرافيايي خاص دارد.نقش زبان در تشکیل قومیت موثر است،جغرافياي سردسيری و گرمسيری با حرکت‌های فرهنگي،تاريخي، اجتماعي زبان مطابقت دارد و ریشه‌یابیواژه‌ها سبب رمزگشایی این حرکت‌ها خواهد شد.

زبانِ قومی اصلی‌ترین سند هویت است،اصلا زبان تاریخ واقعی یک ملت است و اساسی‌ترین مدافع هویتی است،زبان محصول عوامل تاریخی،سیاسی،اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی است،اگر زبان نباشد تاریخ هم زنده نیست.پس برای حفظ و صیانت فرهنگ باید زبان قومی مصمون بماند،بها ندادن به زبان، هویت را تهدید می‌کند.اصلا تاریخ یک قوم[یا ملت] زمانی ارزش داردکه زبان ارزشمند باشد.اگر زبان از قومی گرفته شود،تاریخ،فرهنگ و همه‌ی اِلمان و عناصر وجودی آن از بین خواهند رفت.

 

ـ برای تقویت و حفظ زبان قومی چه تمهیداتی اندیشیده شده است؟ زبان قومی توانایي انتقال فرهنگ را به چه نسبت دارد؟

این حقیقت را نمی‌توان آشکار نکرد که ارزشِ یک‌زبان بستگی به نقل‌وانتقال‌های فرهنگی دارد.باید پیش‌بینی کرد که زبان قومی چه اندازه از مفاهیم کاربردی را بر دوش دارد.

زبان قومی اصالت و قدمت تاریخی دارد، نقش آن در تشکیل قومیت تأثیر گذار است،زیرا اساسی‌ترینوسیله‌ی ارتباط است،اصلازبان آیینه‌ی فرهنگِ قومی است،از طرف دیگر به‌واسطه‌ی زبانِ قومی می‌توان به پیشینه‌ای تاریخی پی برد. و این بررسی می‌تواند در رشته‌هایمردم‌شناسی و قوم‌شناسی به اندیشمندان و پژوهشگران کمک می‌کند.

خویشاوندی و پیوند هر زبانی بازبان‌های دیگر انکارناپذیر است.ازنظرریشه‌شناسی(علم اتیمولوژیک)وتبارشناسی،بعضی واژگان بختیاری ریشه در زبانسانسکریت، اوستایی،ایلامی،سریانی،سومری،،پهلوی و ارمنی کهن دارد.مثلا ساختار دستوری و فرايندواجيزبانِ اقلیمی بختیاری وابسته به زبان پارسی است، از این حیث پيشینهو پیوستگی زبان قومی بازبان‌ ـ هایدورهميانهبه‌خصوص باستان،پهلوی و اوستاییریشه‌دار است.

 

ـ شما در یک مقاله انتقادی گفته‌اید که تاریخ مسئولیتش را در قبال اقوام انجام داده است؟آیا هنوز روی این عقیده پافشاری می‌کنید؟

اسبی می‌تواند در یک میدان بتازد که سوارکار ماهری داشته باشد و هم‌چنین یک سوارکار ماهر هم احتیاج به اسب چابکی دارد.

از این حیث باید گفت که تاریخ حافظه‌یبلندمدتمی‌خواهد، قومي كه گذشته را فراموش می‌کند، هويت خود را از دست می‌دهد و به‌سویازخودبیگانگی خواهد رفت.

تاریخشناسنامه‌یپیشینیاناست،در شاهنامه‌ی فردوسی مرحله‌ی افسانه‌ای(پیشدادیان)،مرحله ـ ی حماسی(کیانیان )و مرحله‌ی تاریخی(یعنی اشکانیان وساسانیان) بدون تعصب هویت قومی تعریف می‌شوند.

انسان‌هادر طول حیات سبب دگرگونی فرهنگی می‌شوند.فرهنگ قومي در هزارتوی خود واقعيت‌هایی را نهفته دارد.بختیاری با تعهد به جغرافياي زیستی و خودباوری،اندیشه‌هایعميق خود را در تاريخ و فرهنگ به ثبت رسانده و در طول حيات از اصالت دور نشده است.به‌طوری‌کهارزش‌های نهفته در اين واقعیت‌ها تعهد بر جاي می‌گذارد.

 

ـ آیا انسان معاصر در آستانه‌ی ورود به هزاره‌ی سوم نیازی به فرهنگ پژوهی و یا تاریخ‌نگاری دارد؟

فرهنگ بازگوکننده‌ینحوه‌ی انديشه و جهان‌بینی است و گاهی آثار فرهنگي نشانه‌هایی از تاريخ می‌دهندكه حتي سودمندتر از كتب تاريخي هستند.برای این‌که راه تحریف تاریخ بسته شود،باید با پرهیز از گمانه‌زنی‌ها،علمی صحبت شود.

در بختياري آیین و سنت‌ها،تمدني عظیم‌تر از تاریخ‌دارند و بخشی از مردم‌شناسی فرهنگی محسوب می‌شوند. براي قوم‌شناسی بايد تحليل‌هاي تاريخي و فرهنگي در ساختارهاي جوامع ابتدایي و بررسي شوند تا به آداب‌ورسوم‌ و اعتقادات و جامه حقيقي تاريخ پوشانده شود.هر قومي اسطوره،دين، آداب‌ورسوم خاص خود را دارد.بااین‌حال اقلیم بختیاری میراث دار دو تمدن ایلامی و هخامنشی است.از اين رهگذر بايد بي‌تعصب آستين‌ها را بالا زد و با تحليل علمي لايه‌هاي پرغبار زمان را از روي ادبیات فولکوریک پاك كرد.

در ضمن وقتي آیين و سنت‌هاریخت‌شناسی شوند، از اختلاط فرهنگي و فرهنگ انفعالي جلوگيري مي‌شود.

 

ـ چه تفاوتی بین تاریخ حرفه‌ای و تاریخ ژورنالیستی قایل هستید؟

تاریخ‌پژوهی دارای دو رویکرد می‌باشد،در رویکرد خوش بینانه تاریخ هرگز در تاریکی نمی‌ماند،پس با این دیدگاه نمی‌توان تاریخ را مطیع خود ساخت.اما دررویکرد بدبینانه کسانی که میل شدیدی به شبه تاریخ‌دارند،به علت خط فکری ضد منافع ملی ـ قومی هم رفتار می‌کنند.

تاریخ نویسان ژورنالیستی برخلاف تاریخ نویسان حرفه‌ای با دخالت دادن نظرات شخصی طرح بحثی رادارند که در بستر علمی شکل نگرفته و به علت سندیت نداشتن، محتوای این نوشتارها برای مخاطب خاص غیرقابل‌اعتمادمی‌باشد.

پرواضح است که در عرصه‌ی تحقیقات میدانی و روش‌شناسی تاریخی مشکلات عدیده‌ای وجود دارد،اما اصالت مبانی پژوهشی به کار محقق اعتبار و عمق می‌بخشد...یکی از مرام‌های تاریخ حرفه‌ای این است که علاوه بر تعیین رخداد و تحلیل باید از اسناد فرهنگی،اجتماعی و سیاسی استفاده شود.

تاریخ‌نویس ژورنالیستی به علت دیدگاه یا ملاحظات سیاسی و اعتقادی و منفعت شخصی شبه واقعیت را منعکس می‌کند و گاه باعجله‌ای که در ثبت رویدادها دارد، باعث ناموزونی تاریخ می‌شود.

 

ـ در یک جامعه حذف تاریخی یا فرهنگی چه زمانی رخ خواهد داد؟

مدارک مکتوب ازلحاظ منبع ارزش قانونی دارند و اگر بادید تاریخی از اسناد و مدارک در جایگاه اصلی واقعه‌ی تاریخی استفاده نشود، ممکن است ذهن مخاطب را به‌جاهایی دیگر ببرند.پس تحقیق در تاریخ یک ملت بدون عنایت به فعالیت‌های سیاسی و تاریخی غیرممکنمی‌باشد.

این‌یک امر مسلم است که در بازسازی رویدادهای تاریخی قضاوت‌ها متفاوت می‌باشد،گاه تاریخ‌نویس ژورنالیستی دچار «خالِف تُعَرِف» شده و با تب تاریخ‌نویسی جعل واقعیت می‌کند و سبب تحریف تاریخ می‌شود،از این لحاظ ناخواسته و به علت نبود سند و تحقیقات میدانی،تاریخ مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد.

گاه جعل سند تاریخ را دگرگون می‌کند و باعث حذف فرهنگی و اجتماعی می‌شود.پس تاریخ ناگزیر است که مستند باشد، و با نوشته‌هایی به روش اثباتی ماهیت خود را نشان دهد، تاریخ‌پژوه باید دیدگاه‌های شخصی را کنار بگذارد و اثر را با مدارک و سند محک بزند. مهم‌ترین محور بازنویسی تاریخ استناد به اصالت سند است، مدارک و اسناد ثبتی قابل‌انکار نیستند و اسناد تاریخی مهم‌ترینمنبعو مکتوبات تاریخ‌پژوهشیمی‌باشند.

 

ـ میراث فرهنگی معنوی تا چه کجا از ادبیات اقلیمی حمایت می‌کند؟

میراث فرهنگی معنوی دریچه‌ای گشوده به جهان است که برای حفظ و حراست از میراث فرهنگی ناملموس شکل‌گرفته است و برای ارتقاع آگاهی‌های قومی ـ ملی در تلاش است، زیرا رسانه‌هاتأثیر مخربی بر سنت‌های شفاهی اقوام و جوامع می‌گذارند.

من و پدر

 

تو آفتابی

من آفتابگردان

کودکانی که نام تو را دارند

به چشم های من هم عادت می کنند!

                             پدر در 20سالگی

1

اگر تو نبودی

آفتاب گردان ها

از سمت دیگر عشق گریخته بودند!

 

2

کوه ها به چه نگاه می کنند

وقتی من نیستم

و تو در ساقه ی گندم خواب رفته ای؟!

 

                                                                          من و پدر

(پدر12 آبانِ  91   ناگهانی و ناباورانه چشم به روی من و دنیا بست)

ادامه نوشته

منظومه ی خدابس و عبده ممدللری

بندهایی از...

منظومه ی خدابس و عبده ممدللری

 

1

داسی در خرمن گیسویت

پنهان کردم

برای روز مبادا

امروز که یافتمت

بسیار برزگران در گیسویت مرده بودند!

 

سلام فریخته ی ارجمند:

حفظ و حمایت از نمودهای فولکلور؛ نمودهای شفاهی یعنی افسانه  و متل ، اشعار و ادبیات قومی ، نمودهای قالبی و موسیقی ، آیین و،سنت و باور داشت ها  بر عهده ی همه ی ما می باشد....که  ما وارثان این میراث معنوی هستیم و این نمودها از نظر هویتی برای قوم بختیاری حائز  اهمیت اند.زیرا ادبیات قومی پیش زمینه  ادبیات اجتماعی است. واقعه شورانگیز خدابس و عبده ممدللری ریشه رنگ تاریخ و افسانه دارد.با توجه به این مهم که بختیاری دارای فرهنگ زبان و تمدنی متفاوت از دیگر اقوام دارد، بنابراین در صددم قصه و همچنین فیلم نامه خدابس و عبده ممد للری را به رشته ی تحریر در آورم؛ شما که علاقه مند به فرهنگ بختیاری هستید؛ آنچه از این روایت(در قالب شعر،قصه،کتاب و جزوه...) می دانید یا جایی خوانده اید و در حافظه دارید و یا وبلاک و آدرس کتب نوشته شده از این واقعه را در قالب کامنت بگذارید تا به ماندگاری و زیبایی ادبیات قوم بختیاری بیفزایید. شکل های دیگر این روایت کمک خواهد کرد تا اختلافات روایتی این واقع رفع شود که« قصه العشق لانفصام لها»...

ادامه نوشته

مصاحبه نشریه ندا(صدای مردم) با ثریا داودی حموله شاعر و منتقد

مصاحبه نشریه ندا(صدای مردم) با ثریا داودی حموله شاعر و منتقد

 ................

..............

5-شعر امروز دارای چه مولفه ها و چه شاخص هایی است؟

من فکر می کنم امروز ادبیات خیلی فلسفی شده ! حالا چرا شعر این همه فلسفی است و بزرگترین فلاسفه راجع به شعر این همه تئوری  دارند و ذهن و زبان خود را بر اساس شعر بنیان گذاشته اند؟ چون شعر هنر کامل است؛از افلاطون و ارسطو گرفته تا سوسور و فوکو و دریدا ...

طبق برخوردهایی که با زبان شده در این دوره از زبان پلی فونیک و چند صدایی  دهه هفتاد  خبری نیست .در شعر مدرن فقط پرتوهایی از پست مدرن دیده  شده است. رشد انقلاب ها در سرارسر دنیا مربوط به ادبیات است.شعر هر دوره ای بیشتر از  دید جامعه شناسی مطرح است. شاید تلقی ما از پست مدرن شعر ما را محدود می کند.در این خصوص باید زبانی روشمند ارائه داد وبا  انگاره های مدرن زبان نثر با زبان شعر را تلقی نکرد و محاسبه های ذهنی مخاطب را به هم نریخت؛زیرا ذکر مسائل بنیادی از محورهای شعر است...امروزه به علل اجتماعی موتیف های شعری بازاری شده و مضمون گرایی حتی  با لحن و موسیقی تشخص پیدا نکرده است.

 معمولا فیلسوفان تاریک اندیش اند نه شاعران... شاید عیب فلسفه شعری این است که از کلی گوئی دست برداشته و  جزیی نگر می باشد. آیا این تجربه های شخصی به درد کسی یا جامعه خواهد خورد ؟تنها شعر جامعه را نجات خواهد داد. شعر جامعه را پرورش و روح را صیقلی می دهد؛ اگر شعر نبود زبان پژمرده می شد. شعر زبان زنده و پویا و حیات بخش است.در نظر بگیریم که جهان خط کشی شده  دکارت به جهان علت و معلول ملاصدرا هم نمی رسد. ما باید جهان شاعرانه حلاج و جهان برهنه ی بایزید را درک کنیم خواهیم فهمید ظرفیت های فلسفه ما چالش برانگیز است. انگار برگشته ایم به دورانی که عرفای ما شاعر و شاعران ما عارف بودند. بایزید بسطامی شاعراست( به صحرا شدم عشق باریده بود) منصور حلاج شاعر است؛که به ادبیات نگاه کنید اینها  در ذات اندیشه و عقیده ذوب شدند.

6-بازی های زبانی و هنجار شکنی در شعر امروز را چگونه می بینید و خود شما چه استفاده هایی در شعرتان از آن کرده اید؟و به طور کل آیا می تواند در اثر بخشی ومحتوای کلی شعر بیفزاید یا نه؟

درسته که رسیدن مهم است ولی حرکت از آن مهم تر است. در بازی های زبانی و هنجار شکنی نود درصد زبان شاعران یکی است و امضاء ها متفاوت است. زیرا این بازی ها با نظام فکری ما مطابقت ندارد. شاعران این حیطه به توقف رسیده اند و آین آمارها صوری است. حالا کمی از عقل ستیزی میشل فوکو و ذره ای از شالوده شکنی دری دا و کمی از نشانه شناسی بارت  و پاراگرافی از زبان شناسی سوسو را در یک بند شعری به شرح و تفضیل بنشانند اینها من درآوردی است و این ادعاها نابهنگام است!ما تازه به یک مدنیزم نسبی رسیده ایم... ثابت شده که هر گاه عشق مجازی وارد ادبیات شده مخاطب به بیراهه رفته است!امروز شعرها یا به شعار نزدیکند یا بیانیه اند یا کاریکلماتور...به طوری که اگر دو سوم شعر را حذف کنیم هیچ لطمه ای به کل شعر وارد نخواهد شد. گذشت دورانی که شاعران با نقد همدیگر را حمایت می کردند!

از این همه کتاب شعر یک سوم  مانیفست و باقی شعر است. بدعت هایی در این مسیر شکل گرفته است؛از جمله  به تعویق انداختن معنی و محتوا  و متفاط نویسی و  چند معنایی و چند صدایی است؛با جذابیت های  محتوا یی غیر ملموس و غیر متعارف .... طیفی درگیر بازی های زبانی شدند و عده ای به  بحران شعر(معنا گریز) رسیدند ...این که بدون مطالعه شعر فلان شاعر را   شعر پست مدرن بدانیم؛غیر منصفانه است.این فقط چرا که معنا گریزی  نوعی سیاست گریزی است. آنارشیسم زبانی هم از آن  دوران هرج و مرج ادبی است.شاعرانی که می خواهند از سیاست بگریزند و از  نحو زبان می گریزند!!گذشت دورانی که عشق را بدون هیچ  معنی خاصی  از شعر حذف شد؛ محتوا بدون هیچ فرمی از شعر حذف شد؛ یا وقتی نحو زبان را به هم می ریزیی....چه چیزی را جایگزین این حذف و اضافه ها کرده ای؟ نه دریدا ساختار شکن نه سوسور ساختارگراشعرشان معیار در شعر ما نیست؛این تحلیل وارونه ایست....اصلا قابل دفاع نیست. این مسئله نیاز به استدلال ندارد،در غیاب عقلانیت هر حرفی مجاز است. نگاه زیبا شناختی و  یافته های بعضی شاعران  به دور از فرهنگ ما است. شاعر پست مدرنی نداریم؛ شاید فردا یکی به من و شما با دلایل ادبی محکم ثابت کند و دست بالا ببرد که من پست مدرن هستم ! عناصری مانند ساختار زبان ،تصویر های عینی و ذهنی شگفتگی نظم واژه ها در کار حافظ او را ماندگار کرده است.شاعران زبان خاص خود را دارند و این چنین که هر کدام زبان واحد دارند ، در حرکت های مسقل شعری جز صدای شعر صدایی نمی شنویم.

ادامه نوشته

مصاحبه با آنزان

من از سپیدی متن می گذرم

    (گفتگو از  محسن مرادی هفته نامه ی آنزان شنبه 27 بهمن ماه 1386)

 

وقتی از خودش در باره ثریا داودی حموله می پرسم،می گوید:«برای تائید هویتش یکی از کشورهای برادر همسایه اعلام آمادگی کرده است!»تکیه کلامش همان است که«شما درست می گوئید ولی حق با من است»

 

ادامه نوشته

مصاحبه باثریا داودی  حموله قسمت سوم

مصاحبه با ثريا داودي حموله

قسمت سوم

                                       نظرتان راجع به شعر جنوب چيست؟

 

شما با طرح اين سوال شعر جنوب را محدود مي كنيد.من به اين تقسيم بنديها معتقد نيستم.زيرا شاعران جغرافياي خاصي نمي شناسند.شاعران جنوب هم چهره اي متفاوت از ديگر شاعران نيستند.اين مزر بنديها در ادبيات  راه ندارد. با احترام به همه ي رفتگان و آمدگان دنياي شعر مرز نمي شناسد! از طرف ديگر شماها قريب چهل سال است به شعر جنوب (شعرناب) افتخار مي كنيد.چرا فراتر نمي رويد؟هرچه بوده در ادبيات اتفاق افتاده و عده اي هم شاخص اين امر شده اند.از شاعران تاثير گذار اين دهه ها در جنوب شما چه خبري داريد؟!ببينيد با ذهن تئوريك نمي شود شاعر شد.  من به دليل احترام به شعر نام نمي برم اما گاه ستونهاي ادبي صورت مسئله را خيلي بزرگ مي كنند. سايه دستهائي پيداست!همين  شما ها  كه تريبون داريد(ستون ادبي فجر-نداي جنوب- نور خوزستان- روزان-عصر كارون)چرا در راه اعتلاي شعر واقعي گام بر نمي داريد؟چرا خزعبلات را ارزش گذاري مي كنيد.شما برويد كتابهاي هشتاد  به اين طرف را بخوانيد گوئي همه را يك نفر نوشته!!يافته ها و بافته ها شيبه هم است.مولف ها مشترك است و تربيت ذهني بر شاعران جنوب حكم فرما نيست. همه ا ش ادعاست. چسبيده اند به لحن و لهجه و فضاهاي غير ادبينوعي گيجي حس مي شود از طنز و گروتسك و آيين و باز آفريني اسطوره ها چيزي شنيده اند! اما فقط مورا ديده اند. و از پيچش مو بي خبرند.چه اطلاع دقيقي از حركتهاي شعري جهان داريم؟در واقع از طريق متون ترجمه به بد فهمي  افتاده ايم!!!!! طرف شعر را با لهجه مي نويسد ادعاي چند صدايي در شعر را دارد. وقتي  ديگري شعر فلاني را ((ادبيات وحشت))نام گذاري مي كند! من مخاطب چه دارم بگويم جز ان كه يا آيينه بزگنمائي ايشان زنگار بسته است ياايشان از واژه هاي تابوت گرسنه و سرد خانه وروح وگور خانه و مرده شور خانه ومرگ وگورستانمي ترسدو اين امر بر كس ديگري مشتبه نشده است!!!  طرف مي گويد براي اجتناب از وزن است ولي شعرش وزن اضافه دارد.سكته در شعرش هست.ببينيد شعر امروز بنيانهاي تازه دارد. ما هنوز آسيب هاي وارده را تصفيه نكرد ايم/چرا خود را بر شعر اين چنيني تحميل كنيم؟شم يك چهره تثبيت شده در اين دو دهه به من نشان بدهيد؟كدام شاعر را مي شناسي اسقلا ل فكري در شعر ش داشته باشد؟از چه تمهيداتي در شعر ش استفاده مي كند كه ديگران استفاده نكرده اند؟ شاعران گذ شته ما هم تبديل به نقطه كوري شده اند!شعر ي كه  منزوي است. كجا  به درد اجتماع خورده؟ نه تنها  در جنوب در تمام كشور آن قدر به حركتهاي طولي شعر اهميت داده مي شود. كه از شعريت  دور افتاده است.شعر ساختن با زبان رمز و اسطرلاب  در ادبيات ما تازگي ندارد. بايد گفت اين زبان از حمل چنين گزاره هائي عاجز است.با آوردن شرچي،آبادان،جنوب،كارون و يك سري هويت هاي قرار دادي سعي دارد رنگ و لعاب جغرافيائي به شعردهدو حريم زبان را از اين طريق نگه دارد اما با صداهاي گونانون در شعر نه به لهجه رسيده نه به جند صدايي.شكي نيست كه خيليها تقليد صدا را با لهجه اشتباه گرفته اند..زيرا با كلمات شكسته و مقطع تداعي لهجه نيست مگر اين كه فرق بين ايندومقوله را ندانيم .با صداي بلند بايد گفت تغيير ريتم و آهنگ تغيير  صدا نيست. از پلي فونيك يا چند صدائي يك صداي خفيف شنيده مي شود.زبان  اينها خاطره نويسي است.هستند كساني كه هنوز به بازي هاي زباني مش-غول هستند.با شاعر الكن زباني روبروهستيم.كه شعر هاي قابليت باز خواني ندارند .گاه با بازيهاي تكنيكي و  بازي هاي تصنعي روبروهستيم.اين زخم ناسور مرهم ندارد. اتوپيايي كه اين ها دنبالش هستند هيچ جنبنده اي در آن بيدار نخواهد شد.آن قدر به آوا و صدا و لهجه پرداخته شده   و تير آهن لاي چرخ زبان گذاشته كه از آن طرف بام افتاده اند.تن به تئوري بازي دادند.متن هايي كه از معنا تهي اند. كار منتفد اين است كه قشري را متوجه حضور شعر كنداما كاهي اين كف در امور پديده ها به جايي نرسيده است.همين كه در جنوب كسي حركتي كرد و مصاحب هاي انجام داد فكر مي كند او آنست كه طاووس عليين شده . از شما مي پرسم شعر امروز تا حالا چه گفته؟به حيات فرهنگي كشور ما نگاه كنيد. بيشتر رويكرد تاريخي- اسطوره اي را درون خود دارد.اما چرا حالت فانتزي به خود گرفته است؟طنز غرا ادبيات ما تبديل به جوك شده؟ همه آرمان گريز و ساختار گريز شده اند!!من معتقدم پشت اين جوان نويسي ها يك برهوت بزرگيست. يك ((هيچ بزرگ))كه خيلي چيزها را درون خود دارد. ؟ به قول نزار قباني شاعري كه شعر سطحي و بي مايه بگويد با كسي كه روي مردم اسلحه مي كشد هيچ تفاوتي ندارد.

.....

مصاحبه باثریا داودی قسمت دوم

مصاحبه با ثريا داودي حموله

قسمت دوم

ب:عنصر زبان چه نقشي و جايگاهي در شعر امروز دارد؟

 

حد و   نهايت و محوريت زبان آيا به زبان منجر نمي شود؟در اين دوره تاريخي با بازيهاي كلامي و زبان هاي ياجوج و مو جوج كار هاي محير العقول زياد ديده ايم.و خيليها با ظن اين و آن اكتسابي شاعر  مي شوند..جايزه مي گيرند..با همان منيت حقير مصاحبه مي كنند.الدرم و بلدرم در مي آورند.و با اين گنگ سرايي ها و دگم سازيها به قول سيلور استاين اين شاعران براي تن هاي بي سر كلاه مي سازند!!! زيرا تربيت ذهني ندارند.گوئي اين افراد در اين جامعه زندگي نمي كنند.اما بايد به هوش بود كه گاه بز را براي گرگري واردگله مي كنند!اما اين زبان مركز توجه جامعه واقع نشده است. و يا در پي اين سالها واكنش مثبتي از جامعه و مردم ديده نشد.اين بي مخاطبي ايرادش از شاعران است نه شعر.زبان دغدغه هاييست براي رسيدن به زبان شعري و يا دنبال كشف اند.اما اين زخم ناسور مرهم ندارد. اتوپيايي كه اينها دنبالش هستند.هيچ جنبنده اي در آن بيدار نخواهد شد.زيرا خلاقيتي در زبان شعر ديده نشده است.و كيفت فقط در شعار و مصاحبه ها بوده است. اما هيچ فكري تبديل به حس نشدهجامعه به اين زبان احساس نياز نكرد.زماني شعر در اين مملكت حرف اول و آخر را مي زد.حداقل هر دو سه قرني ،بر اساس تغيير ساختار هاي فرهنگي و اجتماعي سبك بوجود مي آمد.امروز صحبت از دهه شدهدرد اين است در اين روزگار افتخار ديگري جانشين شعر نشده  كه حداقل طيفي را دنبال خود بكشاند. و اين جهان نگرييهاي خاص  ادبيات است. اماديگر ادبيات نه عالم ديگر خلق مي كند نه آدمي!! ادبيات ما پا به پاي تحولات جامعه پيش نمي رود .تازه شعر انحصاري نيست.اگر تمام جامعه هم شاعر شوند و راه به تركستان برند و تنها يك نفر  كافيست تا شعر راستين و حقيقي بوجود آيد و جهان را تغيير دهد.استارت اين لقلقه هاي زباني را زدندكه فعلا بيات است.داستانش اسفناكتر از خود شعر است.   ريشه در زبان طنز دارد اما خيلي يبس و بسته است.حالا به  شرايط رئحي و رواني و اجتماعي بر مي گردد كه طبق تئوري هاي از پيش ساخته شعر بگويد. ما بيشتر اهد جريان سازييها ي هستيم كه معلول عوامليستمعمولا اين شعر ها تئوري زا هستند. قبلا فضاي بيروني كمتر ديده مي شد، بيشتر تابع شرايط زيست محيطي و فري و ذهني بودند.شعر در اين دوره برايند خاصي نداشت.ما هنوز با جهان بيني پست مدرنيزم مواجه نشديم.بلكه در كليت ادبيات اشتراكاتي با اين جهن بيني ندارم.كه به ما زمينه ذهني ويا عيني بدهد.واقعيت بزرگتر از اين است.ما فرديت در شعر نداريم.ما به فرديت زبان شعر نرسيده ايم. اگر براي  آن شعر مي گوييم كه آن طرفيها خوششان بيايد برادر من آنها بهتر از ما مولفه ها را مي شناسند اين بنا كج است!  به عقيده من هر شاعري بايد ك مدرنيته خاص و يك اتوپيا داشته باشد. اما ما در چه دموكراسي داريم؟ در تعجبم شاعراني كه با هم همزيستي ندارند چگونه به دموكراسي زبان رسيده اند؟درست است دنياي خشن و زمخت امروز جاي لطيف گوئيها را گرفته است.اما اين روان پريشي هاي مثبت و منفي سير تحولي خود را طي مي كنندشعر كهن ما به نو رسيد و شعر نوبه سپيد رسيد و از راه سپيد به شعر مدرن رسيديم بعد از مدرن پست مدرن آمد و به دهه نرسيده و  تثبيت نشده  خيلي زود به فرامدرن رسيديم اما اين فرايند پيچيده اي در كشور ما دارد.متاسفانه ما اين تحولات را در ادبيات مي بينيم در حالي كه اجتماع با اين روند همسو نشده است

مصاحبه با ثریا داودی حموله داودی(قسمت اول)

مصاحبه با با ثريا داودي حموله

قسمت اول:

الف:شعر دهه هفتاد را چگونه ارزيابي مي كنيد؟يعني چه مولفه هايي برجستگي بيشتري در شعر اين دهه نسبت به دهه هاي قبل دارد؟

در اوايل دهه هفتاد علاوه بر جهانگري به نوعي به زيباشناختي اثر هم اهميت  داشت. و حركتهاي خوب و تاثير گذاري باب شد.كه تبديل يه ذهنيت جمعي شد. اما هر چه جلوتر آمدند با زبان بازيهاي كلامي خيلي زمين خوردندو به راهي افتادند كه خاص شعر ماندگار نبود.زيرا همديگر را تكرا كردند.و تغيير ماهيت ها بوجود آمد.و آن شد كه فضايي غير از جامعه خودمان روي شاعران تاثير گذاشت.و آلوده ي سبكهاي ديگر شدند.زيرا نبض اين افكار جاي ديگري مي زد.مولفه ها پراكنده شدندپلي فونيك و چند صدايي آمدفرياد پست مدرن ها بلند شددغدغه هاي زباني پيش آمدشعر تهي از بار  محتوا يي شد. طيفي فريب خوردندوعده اي گرفتار تعارفات ادبي شدند و عده اي زبان گريز و محفلي و كارآگاهي بار آمدند و دست به مولفه سازي زدند.شد و عده اي گرفتار بحران  هويت شدندو عده اي قافيه را تنگ ديدندو به طرح ديدگاه هاي خود پرداختند.ودهن كجيها به زبان شروع شد.يعني از آبژكتيو(عين) فاصله گرفتند و به سوبژكتيو (ذهن) پرداختند.توهم و اراده معطوف به تئوري خواهي آنها را از شعر دور كرد.بهر حال با فعل ستيزي و نحوستيزي مشكلي حل نشد. شد دهه اي كه مولف مرده و شعر مرده و مخاطب در حال جان كندن است.البته همه اين پيش آمده ها از منظر جامعه شناختي و اجتماعي  جاي بحث دارد. به طور حتم  اين زبان بازيها و مولفه سازيها از بي اطلاعي و بي سوادي نيست. طبق سابقه هاي تاريخي و ادبي ما هر وقت از ادبيات تعهدي و و اصلاحي فاصله مي گيريم دچار هرج و مرج ادبي شده ايم.و اين مي شود كه ادبيات ما براي مدتي بي شعر و شاعر مي ماند.خيلي از شاعران هفتاد ذهن نوگرا  داشتند.و مشخصه هاي مثبتي در بعضي شعرهاي دهه هفتاد هست كه  با حركتهاي جمعي  روبرو شد.و كارهاي اشتراكي بود.قوي تر عمل كردند.ولي شاعران تثبيت شده در ده ي گذشته نداشتيم.اما خيلي از آنها مولفه هاي گذشته را كنار گذاشتند.وشعر وحدت كلي پيدا نكرد.  با الفاظي بي ربط و دگم سازي ها  از دهه جدا شدندو مانيفست جدي ارايه ندادند.با اين احوال دهه هفتاد مي رفت به يك جريان تبديل شود كه متوقف ماندخارج شدن از نرم و هنجار و جمعي نشدن ذهنيتها آن را به قهقهرا كشاند.  مشخصه هاي مثبتي در بعضي اشعار بوجود آمد اما حركتها  جدي نشد.در دهه اي كه تكنولوژي تبديل به مفاهيم فلسفي و علمي و جامعه شناسي شد.اما در كشور ما هيچ فكري تبديل به حس نشد. ما اسطقسي و اسطقسات مير داماد خودمان را درك نكرديم ولي با مقاله هاي خشك فلسفي و تئوري هاي آن چناني خواهستيم شعر را از تئوري شدن نجات دهيم.گويي همه چيز در اين جهان مفهوم خود را از دست داده است. گاهي از درد مشتر ك ونوعي انتر ناسيوناليستي شعر مي گفتند. شايد مساعد نبودن شرايط فرهنگي و تاريخي و تخصصي شدن زبان شعرو شايد عناصر ومولفه ها  ي وارداتي با انديشه ي اجتماعي بيگانه شايد ذهنيت هاي فردي شايد به همه دليل گفته شده گرچه امروز از مضمون پردازيهاي آن دهه فاصله گرفته ايم اما  مولفه هايي نظير طنز و گروتسك و آيين و اسطوره و تاريخ و  چند صدايي و ساختارهاي زباني و كلامي از همان دهه به هشتاد يها رسيد. باز هم بعضي از اين عناصر جا نيفتاده است. اما طنز مولف شاخص شعر اين زمان است.در واقع نوعي واكنش به معظلات و تناقض هاي دنياي كنونيست.زيرا اگر شاعر معترض زبان شعرش اين باشد ،به طوري كه مخاطب نتواند اعتراضش را درك كند. كار مهمي نكردهاطراف ما پر از تغيير است در جامعه ما به كندي و در جامعه هاي ديگر به تندي!چرا همه در پي ثبات خودشان هستند؟اين بي مخاطبي ايرادش از شاعران است نه شعر!! ظنز در هر دوره تاريخي خود را به شكلي نشان مي دهد، در دوره ما هم طنز نتيجه تناقض ها و تبيعض ها است.شما در نظر بگيريد تعداد مصاحبه ها از تعداد تيراژ كتابها بيشتر است!ما بيشتر با شاعران حرفي روبروييم.اسم ها بلند و شعر چه عرض كنم!همه ماهيت اسمي دارند.بايد نگران ارزش  گذاري غلط بعضي اشعار باشيم كه اين روزها باب شده است.از عيارهايي كه نيست داد سخن مي رود؟  به قول اميلي ديكنسون شاعره آمريكائي(( هر گاه كتابي را بخوانم و بدنم چنان سرد شود كه هيچ آتشي نتواند آن را گرم سازد مي فهمم آن كتاب شعر بوده است.))گرچه شاعر بودن در سرزمين قد كوتاهان مشكل است.اما فرق است بين شعري كه چهل خواننده دارد،با كسي كه شعر شاعري را كه چهل دفعه مي خواند.