شعر سریا

...

بعد از این

نه به ماه نگاه کن

نه مرا صدا بزن

با تقویمی پر از کرشمه برگرد

تا ادامه ی رویاها را تکه دوزی کنم

و بگردم

دنبال آیینه ای که جوانی ام را شکست!

 

از مجموعه ی«من ما بودم با دو فاعل اضافی»

 

شعر تیتال

زن

از بستر کدام رود برخاست

که ماه

میان درختان زیتون مرد؟

 

عشق

بوی ماهیان مرده می دهد

نه تو همان تو هستی

نه ماه

همان چراغی که گمشده است!

سریا...

نگاه سرانی اصل به شعرهای سریا

 

خوانش  میترا سرانی اصل  از شعرهای  سریا داودی حموله 

...همزیستی در طبیعت...

شعر ماهیتی جدا ناپذیر از شاعر دارد که همواره با رویکردهای متفاوت در ذهن و زبان ، خود را به چالش

می کشاند .شعر آبشخور روح و روان است و خود را با ارگانیک زبان آمیخته و به ابراز هویت خود می پردازد . همچنان کلمه از نبض زندگی سرچشمه می گیرد و تداعی کننده صفحات زندگی و دغدغه های نوع بشر است بدون آنکه نقش مورخ را ایفا کند .

 سریا داودی دغدغه ی زنی را که در جامعه ی بیمار نمی تواند جایگاه زن را ابقاء کند ، در درون دارد و سعی می کند این دغدغه را در زبان شعر جای دهد . بخش بزرگی از ذهنیت سریا را ذهنیت برخاسته از حضور و نقش زن در جهان هستی شناسانه ی او در بر می گیرد و البته گاه بیش از آنکه مصداقش را در جهان نوشتار او ببینیم :

-اگر سلام ام از روی آنتن نپریده باشد / و همه ی زن ها / در یک جای تقویم به ایستند / نو من می شوی

و عشق بین سبابه و شصت / هفت و هشت می شود ص 60 من ما بودم با دو فاعل اضافه

-نه به ماه می مانیم / نه به علف های بی امضاء / کودکان به ستاره ی ما سنگ می زنند / نمی دانند هر چه می دویم / به عشق نمی رسیم ص69 از همان کتاب

 

ادامه نوشته