شاعران فرامن

آنتولوژی شاعران فرامن

 در انتشارات سیب سرخ

آشنایی با شعر پیشرو زنان معاصر

 

 

 

 

 

 

آنتولوژی شعرِ «شاعران فرامَن»،آشنایی با تجربه های فرمی پیشگامانی است که نگاه تازه ای به ادبیات داشته اند. و شعرشان از لحاظ زبانی و ساختاری به افق های جهانی نزدیک تر است.

 

سریا داودی حموله قبل از این،آنتولوژی دو جلدی شاعران خوزستان با عنوان «کبودی همه ی سپیدی ها» را از طریق همین نشر منتشر کرده است. 

 

 در گفتگویی در همین کتاب آورده است که « ترجیح من این بوده است که دنبال اندیشه های تئوری در شعر نگردم، زیرا واقعیتی که ساختار زبان اهمال می کند جلوتر از همه ی نظریه ها است.»

 

 

سریا داودی حموله  در مقدمه مجموعه آورده است:شعر «این تعریف ناپذیرترین مقوله ی هستی، شاعر را به کشف قله های ناشناخته می برد،قدرتی به وی می بخشدکه هیچ نیرویی تاب مقاومت با آن را ندارد.»

 

سریا داودی حموله دارای کارنامه پر باری از شعر، نقد و پژوهش های مردم شناسی است. وی تا کنون بیست مجموعه شعر سپید، شش جلد نقد و بررسی شعر شاعران معاصر و سه گانه های مردم شناسی را منتشر کرده است.

 

 

 

 

 

 

آنتولوژی شعر شاعران اقلیمی

 

بافتار و ساختار

«ادبیات قوم بختیاری»

تاریخ شعرِ بختیاری به پیشینه‎ی ابیات شفاهی باز می‎گردد، سروده‎های متنوعی که سبب رویکردهای بدیع در ادبیات اقلیمی گشته است. شاعران این حیطه ارکان اصلی حامیانِ میراث فرهنگی هستند و هیچ زمانی از سر چشمه‎ی عظیم جاودانگی دور نبوده‎اند. گرچه مضامین تازه ای را وارد ساختار ادبیات ملی کرده‎اند، ولی آن چنان که شایسته است، به زبانِ شعرِ سخنگویان اقلیمی پرداخت نشده است.

در آنتولوژی شعرِ شاعران اقلیمی، سه محور «زبان، تاریخ، فرهنگ»مد نظر بوده است. «زبان» میراث قوم بختیاری است، «تاریخ» تنها مقوله‎ای‎ست که به خود معنا و مفهوم می‎بخشد و احتیاج به واسطه ندارد و «فرهنگ» اصالت و اِلمان‎های هر عصری را در بطن خود نهفته دارد.

 

بخشی از پیش گفتار آنتولوژی شعر شاعران اقلیمی

تلفن پخش نشر تمتی

09123352768

 021 -  66489194

 

 

بافتار و ساختارِ ادبیات قوم بختیاری

 

در آنتولوژی شعرِ شاعران اقلیمی

با عنوان «بافتار و ساختارِ ادبیات قوم بختیاری»سه محور «زبان، تاریخ، فرهنگ» مد نظر بوده است. «زبان» میراث قوم بختیاری است، «تاریخ» تنها مقوله‎ای‎ست که به خود معنا و مفهوم می‎بخشد و احتیاج به واسطه ندارد و «فرهنگ» اصالت و اِلمان‎های هر عصری را در بطن خود نهفته دارد.

در بخش شعر شاعران اقلیمی مدرن به شعر هوشنگ چالنگی، مجیدفروتن، قدرت الله کیانی، حیاتقلی فرخ منش ، محمدمراد یوسفی نژاد، غلام رضوی، آریا آریاپور،امیر بهادری، یارمحمد اسدپور، ،سیروس رادمنش، منصور ململی، علی مقیمی، رستم اله مرادی، علیمراد موری ...حفیظ الله ممبینی، لهراسب زنگنه، پژمان کیماسی، شاهرضا بابادی، ماشاالله براتی، اکبر بهداروند، احمد علی پور، باران پور،میرقاید، صالحی، مرادی ... و در بخش شاعران کلاسیک اقلیمیبه شعر  ملا زلفعلی کُرانی، داراب افسر بختیاری،مهراب افسر بختیاری، حسین پژمان بختیاری،میرزای بختیاری،واهب مالمیری، قهرمان محمدی، آرمان راکیان ،عبدالعلی خسروی ، داراب رئیسی، روشن سلیمانی...  مرید محمدی،بیژن حسینی ،علی بهرامی،.. و در بخش شاعران اقلیمی نئو کلاسیکبه شعر علی بداغی  قیصر امین پور، محمد قنبری مرداسی.....  به همراه  معرفی چند  تن  دیگر از شاعران اقلیم بختیاری می باشد.

 

                                         

در بخش پیشانی نویس آنتولوژی شعرِ شاعران اقلیمی آمده است که :

شاعران  در مرکز جهان ایستاده اند

و تنها شعر می تواند

عظمت یک جامعه را باز گرداند!

سریا داودی حموله: هیچ  شرط همه چیز است!

7 خوانش از 7 شعر........

نقد شعری از مانا آقایی(مرگ اگر لب های تو را داشت)    و     رزا جمالی (این ساعت شنی به خواب رفته است) و       فرزاد آبادی(از بندر معشوق) و       فخرالدین سعیدی(پسوند فامیلی ام بوی آدم فروشی می دهد) و       علیرضا نوری(دلقک ها گریه می کنند) و                      حمید رضا اکبری شروه(لیلا می شوم تا شعر می میرم) و          شهاب مقربین(این دفتر را باد ورق خواهد زد)

ادامه نوشته

باباچاهیسم در«گلِ بارانِ هزار روزه »سریا داودی حموله

باباچاهیسم در«گلِ بارانِ هزار روزه »

باباچاهی میل مفرط به ویرانگری و بی عقلانی دارد و  شعرش« کوشش دیوانه واری است برای تعریف بی تعریف»(1)  ... مطایبه و هجوهای روشنفکری جدل با سنت های شعری،  سخیف دیدن جهان و اشیاء در مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه » مبین این رویداد است که قصدش تثبیت هویت تئوری ها است.باباچاهی در متن یک آنارشیسم تمام عیار محسوب می شود. در حوزه ی زبانِ ساختاری دو آتشهِ ی تکرار  است؛ در وهله ی  نخست متن را  به صورت کمدی تکرار می نویسد و در مرحله دوم کمدی را به صورت  تئوری تکرار می کند! 

...در مجموعه های باباچاهی عدول از هنجار ها هسته ی انتقادی - تعارضی  دارد .این نقش منفعلانه قابل تعمیم به زبان رویکردی،طنز گروتسک،معادله های تناقضی و پارادوکسی در چارچوب دیالکتیک نیچه و مارکس می باشد...اما در مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه » محتاط تر شده است و به دور از مفاهیم قرار دادی و متعارف ؛عقلانی و تفهیمی صورت وانموده ای از شعر-نثر را ارئه داده است.

باباچاهی با مفاهیم ضد روایتی و پارادوکسی ، تناقصِ ترکیب عین و ذهن؛ فرم درونی و بیرونی؛ شگردهای تکنیکی و اجرای مولفه های پسانیمایی و «شعر در وضعیت دیگر»  نمود همیشکی را بکار میبرد. بین  مجموعه ی «گلِ بارانِ هزار روزه »و مجموعه های«پیکاسو در آب های خلیج فارس» و«فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد» اختلاف فازی  نیست؛ زاویه دید  همان  رویکرد انتزاعی  در حوزه ی پساساختارگرایی و پسا –زیبا شناسی paraesthetice است. و در رویکرد های فرمی و کنش های زبانی و کارکرد های ساختاری یک نمای کلی ارائه می دهد. هندسه ی شعری اش را با چند صدایی  به کلیت  میرساند و با تک مصرعی ضربه ی نهایی را وارد می کند .در ساختار عرضی پارادایم های تعیین کننده  ای دارد:

ادامه نوشته

نقد باباچاهی و احمد رضا احمدی

 

الف:

تاملی در آثار احمد رضا احمدی

سریا داودی حموله

http://www.morur.ir/article.aspx?id=1748

..........
«تنها کسی می تواند از عشق سخن بگوید/که قوس و قزح را یکبار هم شده معنا کرده باشد»
نحله های مختلف شعری:
...راه های نرفته در ادبیات بیشتراز راه های رفته است.گاه بیانیه های ادبی فرصتی برای جریان های فکری-عقیدتی در جامعه است که بر پایه ی تجربه های آزموده  و ناآزموده شکل  می گیرد... شعر هویت شاعر و در ذات خود توضیح ناپذیر است،زیرا سرسختانه تر از پدیدآورندگان به حیات خود ادامه  می دهد.قبل از پرداخت به کارنامه ی احمد رضا احمدی بانی موج نو ضرورت دیدم به یک بررسی کوتاه از شعر مدرن داشته باشم. زیرا بر این باورم اگر نحله های شعری  به زبان  روشمند بررسی شوند ،خیلی از ابهامات ادبی رفع خواهد شد.

............

 

 ب:

نقد اشعار باباچاهی در وازنا......سریا داودی حموله

http://www.vazna.com/sresults.aspx?categ=104

(...گروهی خارپشت در یک روز زمستانی تنگ هم جمع شدند تا از گرمای یکدیگر بهره بگیرند و از سرما در امان بمانند.اما خیلی زود تیغ‌های یکدیگر را احساس کردند و از هم فاصله گرفتند. از آن زمان هرگاه نیاز به گرما آن‌ها را به سوی هم می‌کشاند، درد تیغ‌ها تکرار می‌شد، به گونه‌ای که میان این دو ناخوشی در کش و قوس بودند...)(1)

...باباچاهی؛اولین بابایی که به چاه افتاد!... 

علی باباچاهی (متولد 1321کنگان بوشهر)  نامتعارف ترین چهره‌ی ادبیات ایران ؛ از همان آغاز فعالیت هنری با کلمات بندبازی کرد تا «متفاوت نویس» باشد و در پیشبرد شعر«وضعیت دیگر» آنچنان به موج سواری پرداخت که منتقدان به ستایش و نکوهش اش برخاستند!جدا از جریان‌های رایج، نقد و خوانش‌های پیرامون باباچاهی محملی برای کشمکش‌های ادبی یا تسویه  حساب‌های شخصی و بیشتر نقدی علیه شاعراست تا شعر...عده‌ای بر آنند که این نوع شعر فعلا موضوعیت ندارد و وی برای  برای نسل پسین فردا می‌نویسد؛عده‌ای عقیده دارند که باباچاهی وسط هیچ گیرکرده و«گیج هیچ‌های خودش شده »(2)...نظریه‌هایش قابل طرح  در ادبیات نیست و در تحلیل و تفسیر شعر دیگران  مستبدانه عمل می‌کند! و  شعرش  طرح مسئله‌های بی جواب است! گروهی دیگر گفته اند ذهنیتش کاملا تئوری مآب و تلفیقی از شعر-فلسفه است...پیرو این استدلال‌ها طنز بو داده‌ای هم رونق گرفته که باباچاهی  وقتی شعر معنادار  می‌گفت شعرش معنا نداشت حالا که شعربی معنی می‌گوید شعرش  معنی دار است!

ادامه نوشته

گفتگو  با سایت مرور

 گفتگو  با سایت مرور  

 گفت1-شاخص ها ی شعر زنان معاصر نسبت به شاعران دو دهه قبل چگونه است؟من  بر این باورم زنان قبلا آینده شان را پشت سر گذاشته اند!! حضور امروزشان درجامعه مردمحور غیرقابل انکار است؛ شارلوت ویتون نویسنده ی انگلیسی می گوید: «هرکاری زن ها انجام می دهند باید دو برابر تر از آن باشد که مردها انجام می دهند تابه اندازه نصف کار انجام شده توسط مردها مورد قبول قرار گیرد» ...با این حال من معتقدم زنان در برجسته سازی های  مضمون و محتوایی ،ساختاری و فرمیک در آثارشان به نتایج قابل قبولی رسیده اند.

 

 

ادامه نوشته

.........عاشقانه های قوم بختیاری در  ساز-آوازهای علاء الدین...........

 

.........عاشقانه های قوم بختیاری در  ساز-آوازهای علاء الدین...........

بهمن علاء الدین (1385-1319) مشهور به مسعود بختیاری موسیقیدان وخواننده ی شهیری که ظهورش در بازخوانی ادبیات فولکوریک یک انقلاب ادبی - هنری بود!علاء الدین شناسنامه ی موسیقی مقامی قوم بختیاریست که لحن  صدایش حس هر شنونده ای را بر می انگیزد. بی شک اگر او نبود موسیقی قومی- بومی به قهقهرا می رفت.

 مرگ علاءالدین برای موسیقی بختیاری بزرگترین فاجعه بود؛زیرا وی به موسیقی عزت بخشید. علاء الدین با سبک آوازی خاص یک مُصلِح برای موسیقی مقامی بختیاری بود که با درایت و شناخت میدانی موسیقی قومی -بومی را آنچنان تثبیت کرد که هنوز هم هر کسی یک بار صدایش را بشنود؛دیگر متوجه صدای هیچ خواننده ی قومی نخواهد شد! صدای عشق در حنجره ی علاءالدین باعث شد که بعد از  او هر سازی که می شنویم گویی بدآهنگ است!

 فعالیت هنری علاءالدین در حوزه ی موسیقی از دهه پنجاه آغاز شد ولی اوج فعالیت اش از دهه شصت کلید خورد... کارنامه ی هنری علاء الدلین با آلبوم هایی چون مال کَنون(1365)....هِی جار(1370)...تاراز(1372)...َبراُفتُو(1375)....آستارِه(1377)... بَهیِگ(1385) ... به ثبت رسیده است. این آلبوم ها جزء  میراث معنوی بختیاری و بخشی از مردم شناسی فرهنگی محسوب می شوند و برگرفته از آیین، اسطوره، نماد،تمثیل ، و جزء مناسک و هنرهاي آئيني تحسين برانگيز می باشند.آلبوم های علاء الدین غایت موسیقی تركيبي  و ستایشگر ادبیات  فولکوریک در ارزش گذاری به ادبیات قومی و موسیقی مقامی(1) بختیاری است.

ادامه نوشته

خوانش سه کتاب از سه شاعر

خوانش سه کتاب

الف:- «اگر بگویم عاشقم دروغ گفته ام» حمید رضا اکبری(شروه)

ب:-«طلسم اشیاء سوخته»علی فتحی مقدم

ج:-«جمجمه های بی امضاء» سعید مرادی

ادامه نوشته

خوانش کتاب شعر«ما دانه دانه سنگ می خوریم

 

«دنیا را به تو می رسانم/ و خود را در دستهای تو/از یاد می برم»مهرداد فلاح

خوانش کتاب شعر«ما دانه دانه سنگ می خوریم»کروب رضایی...نشر فرهنگ ایلیا

«دایناسورها پای سکوی تمدن نشسته اند»ص 31... متاسفانه ما تجربه ی  زندگی در جامعه ی دموکراسی را  نداریم و از مشروطه به این طرف  تمرین دموکراسی می کنیم و  می خواهیم با پدیده ای به نام اغماض !! به ایده ها و نظرات هم احترام بگذاریم...البته این برای ذهن  آدم های خارج از مدار جامعه ی مدرن یا پست مدرن!!  به تعبیری سوختن در آب و غرق در آتش است...

ادامه نوشته

خوانشی برکتاب شعر «به سه دلیل»مسعود ضرغامیان

«و خدا از عمر خویش/هفت رنگین کمان صدا به شاعر می دهد/تا زیباترین مرثیه را/برای ستاره های دنباله دار بسراید»کورش همه خانی

 

خوانشی برکتاب شعر «به سه دلیل»مسعود ضرغامیان...انتشارات بوتیمار1389

..............پاساژهای ضد روایتی...........

........خلاقیت در صدای ایماژیستیشاعر، فریاد دردهای پارادوکسی،الیناسیون و تصاویر انتزاعی بدیع و نو... دلایل اصلی خوانش کتاب شعر «به سه دلیل» ضرغامیان است.مخاطب آگاه بعد از خوانش کتاب پی خواهد برد که شاعر به دور از زبان بازی های رایج و انبوه شعرهای بی شکل و ادعاهای عجیب!!که  جز لطمه به ادبیاتموضوعیتی نخواهد داشت؛با ترکیبات دو پهلو و پارادوکسی به  بازتاب  حسی نسل جنگ و جبهه و... پرداخته .؛شاید شاعر به این نکته واقف شده که  جای خالی بعضی حرف ها را در این فضا فقط شعر پر خواهد کرد!!

قبل از پرداختِ«به سه دلیل» ذکر شود؛در جنوب همه چیز پیچیده و چند لایه است؛فضا، طرح،ژانر،محیط،ادبیات، نوع روایتها،آدم ها... و این پیچیدگی ژنتیکی! در همه ی  امور ریشه دوانده است.و با یک بار خواندن مخاطب متوجه می شود که این وضعیت در شعر ضرغامیان استثنایی است؛انگشت گذاشتن به  مصائب بعد از جنگ خود حکایتی است که ما را به وادی مناطقه ممنوعه ی چراها !!می برد:

-ای خدایی که بیش از سه متر ارتفاع داری/و از یک قالی 12 متری خیلی وسیعتری/دستهایی را که در خاکریز از من گرفتی/به کتف هایم پس بده ص68

ادامه نوشته

نگاهی به مجموعه ی«دو واو»داوود ملک زاده

نگاهی به مجموعه ی«دو واو»داوود ملک زاده

...شاعری که از سمت زمین به آسمان می بارد... 

-بگذار همان قصه ی گندم باشد/بگذار زبان شعری ام گم باشد/بگذار بگویم تو کمان ابرویی/هر چند زبان قرن پنجم باشد ص22

 ذهنیت من با شعر کلاسیک همساز نیست،اما مضامین اجتماعیِ غیر متعارف در بعضی رباعی های ملک زاده مرا وادار به خوانش «دو واو» کرد،نخست فکر کردم مانند بیشتر رباعی سرایان این دهه ها مرا به دوران ساسانی می برد؛ با همان فرمول جبری کلاسیک جزیی نگر!! ولی با هر بار خواندن وسوسه نوشتنم بیشتر می شد که ملک زاده هم یک روزی یک جایی به طنز گفته بود؛ نقد از قلم من طیبات است!! که  معتقدم که جهان بدون شعر ناممکن است زیرا شعر در هر پدیده ای حضور دارد و این نهفته گی را شاعرباید ممکن سارد که جز با تیز بینی و هوشیاری ممکن نیست....

 

ادامه نوشته

بازخوانی «یک دقیقه ی عصر»(فرهاد کریمی)

دنیا/به من که میر سد/چه زود تمام می شود/ این است/سهم من از تمام جهان...محسن مرادی

 

بازخوانی «یک دقیقه ی عصر»(فرهاد کریمی)

آنارشیسم  زبانی در شعر-نثرهای یک دقیقه ی عصر

خوانش هایی که تا کنون راجع به «یک دقیقه ی عصر »نوشته شده است؛ناسره هایی است مربوط به نشر و ناشر و فیلم و زینگ!! و ندیدم که ناسره های شعر فرهادکریمی شاعر کرمانشاهی به بوته ی نقد کشیده شود؛ که خوانش های فرمایشی باعث صدمه به ذهن جامعه شعری وبیشتر به شاعری که با صد امید کتابی در آورده و خواهان حداقل بازخورد مخاطب است. در تورق نخست حس کردم «یک دقیقه ی عصر»ملال آور است.اما  خواهر زاده ام فروغ داودی وقتی کتاب کریمی را خواند به نکات زیبایی اشاره کرد و دیدم این شاعر خردسال(9 ساله با کتاب من شاعر متولد شدم) با ذهن کودکانه اش چه دریافت های زیبایی از شعر کریمی داشته است! به قول خواهرزاده ام فروغ شعر مهم تر از شاعر است و این گزاره  باعث شد به دیده عنایت به کتاب بنگرم و نگاهم را  به سمت نوعی از شعری بگردانم که داعیع دارانش زمانی صحنه گردان صفحات مجلات و روزنامه ها و تریبون ها بودند...البته شاعری صحنه گردان نمی خواهدو شاعری که دغدغه ای جز صداسازی نداردحداقل بی پشتوانه مخاطب خواهد ماند...در این بازخوانی سِره ها را فروغ گفته و ناسره ها را من نوشته ام!!

نمی خواهم بگویم  فرهاد کریمی متفاوط نویس است!زیرا  نحوه شکل گیری مجموعه اش بی بهره از نظم شعری متفاوط نویسان است.با  بلبشو و هرج و مرج ادبی که در شعرش نمودکرده ،خودخواسته  ذهنیت اش را به سمت نوعی آنارشیسم زبانی برده  و با یک عقب گرد عجیب گرفتار  شعر انحرافی اوایل دهه های پیشین شده است؛ که این صداها عمر چندانی ندارند؛ چه در قالب مستقل یا جمعی... به جز شهرت طلبی مقطعی اثری برجا نخواهند گذاشت...که گویی آنها و اینها !!(مسئول آنچه می نویسند نیستند) .ادبیات ما بر اثر عواملی زیستی و اجتماعی  راه افراط و تفریط رفته است. برای دوری شعر از دغدغه های ادبی  و بازار تئوری بافان  و نظریه سازان کمی مطالعه در احوال گذشتگان ادبی ما را به منظری خواهد رساند که زبان فارسی ظرافت های زیبایی برای بیان ذهنیت های روز  دارد.

«یک دقیقه ی عصر»  نه ساختار شکن و نه تصویری از فراشعر در آن به  دید می آید.تنها دچار فیگور های سطری -زبانی است... کلمات نه سر جای خودند و نه قرار است با نظم و ترتیب مفهوم و محتوایی را بیان کند. طرح و بیان آن مرجعیت خاصی ندارد جز نگرشی تئوری وار به  آنارشیسم زبانی که با حداقل مخاطب سر در نقاب خاک کشید! این نوع ادبی با عنوانی غیر از شعر و با تعریفی غیر از شعر باید نامگذاری شوند.اگر شاعر خود را جدی بگیرد و جز تجربه های مشابه گذشته کمی فاصله بگیرد و با ذهنیت تثبیتی خود شعر بگوید؛نوع سرایش او  این همه مصنوعی جلوه نمی کند. این چنین فرم را به هم ریخته و در مسیری گام برداشته که از آن هیچ اطلاعی ندارد.در حیرتم کسی که شنا بلد نیست  با کدام بضاعت خواسته  مخالف جریان شنا کند!

-ایستاده/چیزی گم می کند /مثلن همه چیز/ته پیاده رو پیدا/من در عرض دراز تا نشسته ام/یک نفر تا نگاهش را در نگاهم/بر لعنت بد چشم ص16

-من پل هایم را خراب/و آسمان را بر سرم/این آواز تو بود.....ص 17

-از پشت نگاه خارج از تو/دلم تنگ می شود لنگ می زند این/در کوچه آخر ص33

و شاهدهایی از این دست که حجم عظیمی از کتاب را در بردارد و نوعی اغتشاش ذهنی است ؛به راستی کسی که این سطرها را نوشته از چه مقوله ی اجتماعی یا روحی رنج می برد!! و به بنا به گفته ی خودش «پرتم از خودم بیرون» که ظاهرا از «خود پرتم» را می رساند ولی زبان محتوایی را یک دایره دور سر چرخانده است..... و از اضافاتی که می توانست نباشد میگذرم.....و شرح هایی در شعر  که باعث دلزدگی مخاطب است.

ساده نویسی در ادبیات نوعی حسن است و در جذب و فهم مخاطب (نه مخاطبی که شعر را تخصصی دنبال می کند بلکه فهم قشر عظیمی از مخاطبان ایرانی با ذهنیت جبر ی کلاسیک!) قابل تامل است.در این کتاب مخاطب با مشخصات گفتاری بیشتر ازنوشتاری روبرو است و داده های سطری هدف ی را دنبال کنند که با این تعابیر واژه ابزار است برای شعر یا شعر ابزاری است برای واژه؟!

-خودم را می نویسم/برای تو وسط همین صفحه/با یک خط شکسته و یک حرف بی ربط ص11

-حالا/ هر کسی رفته برنمی گردد/و هرکسی برنمی گردد رفته است ص28

 

ادامه نوشته

چند خوانش

توضیح:

باز خوانی کتاب شعر «من شاعر متولد شدم»  فروغ داودی که عنوان خردسال ترین شاعر شعر نو لقب گرفته و خوانش کتاب شعر«من هم از شاعران دهه ی چهل هستم»ساغر شفیعی (بنا به چاپ خوانش خانم شفیعی در یکی از مجلات فعلا از وب حذف شده است!)و همچنین مصاحبه من با ایسنا راجع به بحران مخاطب!!

 الف: خوانش کتاب شعر؛من هم از شاعران دهه ی چهل هستم(ساغر شفیعی)

 

مونولوگ های اعترافی و اعتراضی ساغر شفیعی

شفیعی بعد از کتابهای شعر«وقتی باران پیانو می زند1381» و«حالا نام دیگری دارم 1384» کتاب«من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» توسط نشر آئینه جنوب منتشر کرده است. در زمانه ای که صداهای رنگ آمیز شده!!! متفاوتی شنیده می شود ؛ یا سکوت و کناره گیری از واقعیت ها!! به بحران و چالش ادبی منجر گردید «من هم از شاعران دهه ی چهل هستم» کانون توجه قرار گرفت،زیرا در تار و پود آن حسی خاموش تنیده شده  که کشف این حس مرا به لذت نابی برد.

شفیعی بر خلاف شاعران همدوره اش شاعر بی سر و صدایی است! شعرش بیان صریح احساس با ذهنیتی کاملا اعترافی و اعتراضی است، اما در استفاده از ابژه های پیرامونش شگفتی ساز است. مکاشفه های تغزلی شفیعی با رویکردی تجربی  و مونولوگ ها نشا ن دهنده خودآگاهی ها ی شاعر  نسبت به آنچه می گوید،زبان شعرش زبان  تصویر است که نه از پیچیدگی زبانی در آن خبری هست و نه تعیقدهای دست و پاگیر لفظی؛او نوآوری مدرن و در عین حال تجربه گراست. شفیعی گاه با  عریان سرایی  مخاطب را غافگیر می کند؛جذابیت شعرها در تلفیق  من گویی های فردی و اجتماعی است:

-به تو می گویم کف بینی بلدم/تا به این بهانه دستت را بگیرم ص 30

ادامه نوشته

26مرداد ماه  دومین سالگرد مرید میرقاید

26مرداد ماه  دومین سالگرد مرید میرقاید شیرآهن کوه مرد بختیاری ،شاعر«پرنوشته ها» و «چُکِیلا» و«چگامه های شوشان» و... نمایشنامه نویس، نقاش، محقق ، اسطوره ی خود ساخته ای که مخاطبانش باید مثل او ساده و بی آلایش باشند تا به کنه ذهن و زبانش پی ببرند.... میرقاید خسته را باید در شعرهایش جستجو کرد. او فارغ از همه ی ستایشگران بود و اعتقاد معصومانه ای به شعر و ادبیات داشت. او می خواست جهان را از نو روایت کند و هیچگاه از اعتراف نمی ترسید...میرقاید نوستالژی خاصی برای بیان احساساتش داشت ؛در « چُکیلا» و « پرنوشته ها » با فرم و بدعت منحصر به فرد می خواست قواعد شعر وقواعد این جهانی را در هم بریزدشعر هزار و یک» میرقاید پر از عاطفه و مهر و باورهای قومی و شاهکار ادبیات بومی است  و آخرین شعر« عشق شعر رکسانا» که معصومیتی خاص از الهام و شهود که مرگ را اعلام می کند. اگر کسی به کنه و ذات این اشعار پی ببرد بی درنگ به گریه می افتد .میرقاید آدمی را به تفکر وا می دارد... میرقاید هیچ گاه حکایت گر نبود ولی همه از او حکایت می کنند. .... اوخوش فکر و خوش مشرب و زیبا اندیش بود خیلی از دوستانش هنوز رفتنش را باور نمی کنند... با سعه صدر و راز داری و اخلاق عاشقانه ها ی همه ی کاینات با او بود که از هر که می شنویم نامکرر است....من هیچگاه مرید میرقاید را ندیدم ولی برادر و عمویم او را پرومته در زنجیری می دانند که دنیا تحمل احساسات و خوبیهای او را نداشت...  

خوانش تحليلی آخرين شعر ميرقايد:/

«عشق،شعر،رکسانا» 

یکی بیاید

ماه را از روی پلک های من بردارد 

می ترسم 

می ترسم 

می ترسم 

درختان کرم خورده تبرشوند!

(25/5/1386پنج شنبه ساعت20)

 

ادامه نوشته

نقد شعر طوافی

 

 

 

                                          ما شاعران بی ادعایی بودیم

 

بازخوانی «قصیده های سپید» حسین طوافی:  (ثریا داودی حموله)

 

- ای کاش/زمینی داشتم/گناه می کاشتم/تا جهان را/از نو روایت کنم ص8ا

- کوه ها برادرند/دره اما/ خطی به نفاق میانشان زد/تا کذرگاهی باشد/ برای تو...ص51

حسین طوافی دو کتاب شعر «قصیده های سپید» و «پنج سپیده به دختر لوقا» را همزمان بیرون داده و در این وانفسا..... باید به وی  کارت صدآفرین هم داد!!!!! زیرا اهل ادبیات نیک می دانند که چاپ کتاب از نبرد با  گیل گامش هم  سخت تر است!!با خوانش دفترهای طوافی من یاد داستانی از مولانا افتادم که(کنیزیکی روی زرد کرد و طبیب آوردند و....)طبیب با روان کاوی فهمید نبض کنیزک به کدام  شهر وکوی وبزرن می زند!بی شک مخاطب ریزبین هم از لیلای بی حواس شاعر خواهد فهمید نبض طوافی به حافظانه ی شیراز می زند!در همین بدو نوشتار بگویم که  شعر طوافی شعری کاملا اعترافی است.

ادامه نوشته

بازخوانی کتاب شعر «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست »

  بازخوانی کتاب شعر «تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست »

                                                                      (ثریا داودی حموله)

 

-جهان را به نام تو می شناسند/و تو در شهر ناشناخته مانده ای/ شهر را به نام من می شناسند/ و من/ مثل واوهای غریب ام./من آن شاعری هستم/ که در تو زنده گی می کند./ ص9

 

ادامه نوشته

سید علی صالحی شاعر یا خطابه نویس؟

                              سید علی صالحی شاعر یا خطابه نویس؟

 

نگاهی به قُمری غمخوار در شامگاه خزانی(هزار ویک هایکوی پارسی) سید علی صالحی(ثریا داودی حموله)

نخست:

 تاثیر گذاری صالحی بر ادبیات دهه شصت پوشیده نیست. او جز نسل برگزیده ای بودکه با هوشیاری و بدون این که از آن « موج »خطش بزنند خود را کنار کشید و«شعر گفتار» را بنیان نهاد اما به سرنوشت مشترک هم نسلان خود دچار شد و از بام کاهگلی در موزائیک های خام افتاد! به نظر می رسد صالحی دیگر معترض «هیچی»نیست.در برکه ای دور دست شنامی کند ... از نظر صالحی الگوهای ذهنی  دهه شصت مانند الگوهای ذهنی دهه هشتاد هستند. آیا این تاثیر سال های ماضی است؟ !

 

ادامه نوشته

نگاهی به شعر من از کنار برج بابل آمده ام/رویا زرین

«ثریا داودی حموله»

 

 

من از کنار برج بابل آمده ام(رویا زرین)

 

این کتاب (سنگین و سرد و تلخ/ مثل چای مانده/ننوشیدنی ست)

شاید رویا زرین قصد پیچیده نویسی ندارد و تنها می خواهد تعمدی مخاطب را به چالش بکشاند و این شگرد تنها برای بازیابی حقیقت است. گرچه هر شاعری با معیار های ذهنی و عینی وارد ادبیات مدرن شده، اما شعرهنوز در حوزه تئوریک دچار کسیختگی و سردرگمی است. و این واقعیت تلخیست که علائم حیاتی شعر را کندتر از دهه های پیشین می زند.

 در مجموعه ی  «من از کنار برج بابل آمده ام»شاعر دارای دغدغه های مشترک انسانی است.بیشترین تاکیدش بر زبانیت گذاشته.گرچه امروز هضم تئوری های شعری مشکل است ؛چه کسی نقد تفکرات مدرن می کندو چه کسی نقد اندیشه پست مدرنیته می داند؟این معضل عام چه دلیلی دارد؟ مگرنه  آن که پست مدرن ها با ابزارهائی  باورهای عقلی را به چالش کشیدند!.که متاسفانه خالی از نظام فکری ساختار گرایان و فرمالیست ها و کارکرد گرایان و معنا گرایان است .  رویا زرین  هم با حفظ فردیت های ذهنی و زبانی مدرن گرفتار بازیهای زبانی  می شود.

نهنگ زیبایم/تو اهل کجائی/کنار ساحل این دور/کسی زبان تو را و مرا نمی داند/حالا/من از کنار برج بابل آمده ام/ولی از میان آزادیِ آب های جهان/تو چرا؟ ص 12

آیا این اندیشه ها و معنا ها توسط ظرفیت های معنائی ساخته می شودیا معنا توسط متن ساخته می شود؟ مخاطب با اتفاقی جدید روبروست ؛در مثلث پست مدرن در چیدمان سطرها نگاه شاعران مدرن به شاعران پست مدرن بر بنیاد  مولفه های  ساختاری و تکنیکی وپیچدگیهای متنی و فرامتنی و منطق خشک بین کلمات و متن حکم فرماست. که البته  به علت تکثیر ارجاعات جای تامل دارند گرچه   باعث انحراف ذهنی  می شود.

نمی دانم از کجای قصه می آید/زنی که پشت لبخند جعلی هر روز/ لبی گزیده پنهان است ص 23

سکوت/مثل برگه های سپید رای نانوشتنی/نگفتنی ست ص 27

 آیا شاعران  به تجاهل سقراطی رو آورده اند؟شاعران  هنوز در وقت اضافه اند.واقعیت این است که جامعه چیز زیادی از دنیای پست مدرنیزم نمی داند و با بیان تئوری ها در صدد حذف همدیگرند که صدمه این گونه نوشتن ها متوجه شعر است.اما باز با دید مثبت به این قضیه نگاه می کنیم.

 گرنه افکار فلسفی و اجتماعی  ورویکرد های  آنها به جامعه و انسان  که منجر به شکل گیری پست مدرن می شود در جوامع دیگر چالش برانگیز است؛ حتی  معادل گذاری ها بین مدرن و پست مدرن محل اشکال است. با توجه به زمینه های تاریخی واجتماعی و اقتصادی مدرن و پست مدرن است. با یک دو تا  تئوری نمی توان  بر این دیدگاه صحه بگذاریم.در جامعه دیدگاهی اقناع کننده ارائه دهیم. خیلی چیزها که در نظام جامعه نمی پذیرد در ادبیات پذیرفته است.مگر این که پست مدرن فرهنگی - ادبی را فقط بپذیریم.

دیگر مطمئنم که پشت هر واژه/ سوء تفاهمی جیغ می کشد ص 43

گروه  غیرمتعارفی  به یک نظام موزائیکی در شعر قائل هستند که هر کسی سهم بیشتری از این موزائیک  داشته باشد شاعرتر است. شعر گفتن به شیوه ی شخصی و سلیقه ای  و  تعبیر وتحلیل به سبک پست مدرن  شاعرانی که می خواهند متفاوت باشند و کسانی که شعر را بر اساس تئوری بنا  می کنند؛نسخه های بی دارو می پیچانند بدون این که  کد ی از موضوع بیاورند.طبق تفسیر و تحلیل متن  هرمنوتیک هر برداشتی از متن جایز نیست.دیگر لازم نیست  عده ای از این طیف در مصاحبه ها ناله کنند  که چرا دیده نمی شوند!  شعور مخاطب را در نظر نگرفتن  به بیراهه رفتن است. چه باید کرد؟! مخاطب نداشتن خود به خود باعث حذف فیزیکی  است! پست مدرنها سریع و بدون زمان تغییر موضع می دهند؛ به دلیل ماهیت موضوع حتی امروز کمتر از پست مدرن حرف زده می شود!!این وضعیت گریز ناپذیری است.به زعم پست مدرن ها زمان زیادی از یک ایده  نمی گذرد که ایده ها منجمد و کلاسیک می شوند و این تنافر ایجاد می کند وتفاوت ذهنیت ها را بوجود می آورد. به ظن قوی جایگاه ادبیات می تواند بهتراز این باشدکه در ظاهر به اثر تاویل مدرن یا پست مدرن می بخشند.اگر  بر این دیدگاه پافشاری کنیم که روزگار غول شدن سر آمده  وپست مدرنیسم  هم به دوران پس از حیات خود رسیده است!!

ساعتم خوابیده روی انتهای زمان/ و هیات ژوری سوت آخرشان را کشیده اند:/بیماری لاعلاج برای تو و مرگ های پیاپی برای من ص 115

 

مجموعه مقالات منتشرشده   از داودی

نگاهی به مجموعه شعرصدایی دیگرسروده مجیدفروتن

 

نگاهي به مجموعه شعرآخرين پياده جهان سروده:صادق کریمی

 

نگاهي به چكيلا،سروده: مريد مير قايد

 

نگاهي به مجموعه شعرفينيقيه زني بود با كلاه مدرج سروده: افسانه نجومی

 

نگاهی به مجموعه شعرپرنوشته ها، سروده: مريد مير قايد

 

مصاحبه با داودی(قسمت اول)

 

ثریا صریاسریا ازمجموعه شعراوفلیاتونیستی باگیسوانم حرف می زنم

 کلیات

مصاحبه با  داودی(قسمت دوم) 

 

مصاحبه با  داودی(قسمت سوم)

 

نگاهی به مجموعهچراغها را من خاموش مي كنم

 

نگاهی به مجموعه همنوائي شبانه اركستر چوبها

 

 

موضوع روايت در رمان سلوك محمود دولت آبادي

 

زنگوله تنبل : مزامير خاكستري هوشنگ چالنگي :

 

زنگوله تنبل : هوشنگ چالنگي

زنگوله تنبل : هوشنگ چالنگي انتشارات سالي ، زمستان 1380تيراژ : 2000  

        در معبد زنبق ها نيست مبادا گياهان  بوي حرف شاعران بگيرند  ثريا داودي حموله

مزامير خاكستري هوشنگ چالنگي :

در خصوص شعر موج ناب و موج نو خوزستان زياد شنيده ايم . از شب هاي شعر خوشه تا معرفي شاعران در مجله تماشا از مفيد و بنياد و فردوسي گرفته تا نقطه نظريه هاي كي و كي در دنياي سخن ، آدينه ، معيار ، عصر پنج شنبه و اظهار نظرهاي دير از راه رسيده ها در هفته نامه ها و روزنامه ها كه همچنان به تشريح دل و روده موج ها نشسته اند و شترهاي بالدار را نمي بينند!  و اما همه و همه نديم موج اند نه شعر ! زيرا از ديدگاه شعر مهم است آغازگر كه بوده است ولي خيلي مهمتر اين كه چه كسي هنوز شاعر مانده است ؟ حالا اين كلاف به دست كي و كجا و چگونه اين حرفهاي ژورناليستي تير در تاريكي است . چرا كه شعر خوب و اثرگذار احتياج به اين همه سابقه سازي ندارد و اين نانهاي محفلي خشك و غير قابل هضم اند و خيلي ها زير چتر خودشان خيس شده اند !! اگر اين طيف پر شعار رو به قبله حقيقي شعر داشتند به بلوغ فكري ، ذهني ، اجتماعي نزديك مي شدند و شعر جنوب هم لگدكوب فلانك و بهمانك نميشد.

از اين رهگذر بايد گفت زير سايه جناب هوشنگ چالنگي خيلي حرف  نشسته است دفتر و « زنگوله تنبل » به دور از همين باد و مبادها با صدق آمده است تا خود به «بودن» اعتراف كند و يا بقول ارسطو در متافيزيك امري پذيرفتني شود زيرا : «آنچه هست كه هست و يا از آنچه نيست كه نيست صدق است » حكايت مي كند :

«آه من مي دانم / فرو رفتن يالهاي من در سنگ / آيندگان را ديوانه خواهد كرد»( اكنون ديگر ) ص 11

اما به راستي قانون برتر شعر نو چيست ؟! فضا ؟ فرم؟ تكنيك ؟ محتوا ؟ هنجار گريزي و نحو ستيزي ؟ ساختار شكني يا ساختار گرائي؟ نحوه شكني يا شالوده شكني ؟! شايد همه و هيچ كدام !! شعر اگر ميان بي نهايت هيچ سر بلند كرد به « بود و وجود » مي رسد و اين را تاريخ ادبيات ما ثابت كرده است . آن كه به گفته اين و آن ذهن و زبان اش را تعبير مي دهد شاعر نيست «بر او نمرده نماز بگزاريد» زيرا ذهن  و زبان طبيعي شاعر نوعي خودباوري است و پشت كردن به هر چه تقليد است . آنجا كه دستها زخم هاي دل را پنهان مي كنند :

«ايستاده ام تا آتش ها بي من نسوزند / من كه / گذرنده يي / خاموشم » ( ايكار  بي صداي بال ) ص 87

و شاعر با دغدغه هاي ذهني اش ايستاده است و قلبي از آتش دارد . زيرا زمان و ماه و ماهي و مار دست به دست هم داده اند و از هويت و « آنچه هست آن» مي گريزند و اما مرجع ضمير تمام گفته ها و حرف ها به مرگ ختم مي شود و در اين خصوص زبان زمخت و خشن مي شود و شاعر عصيان گر است . كه اين عصيان گري در شعر منحصر به زبان جناب چالنگي است :

«گوش بخوابان و ببين / گرگ صله يي ست باراني »  (تاريك مي كني بر تن ) ص 13

زير ساخت اشعار رنج انسان عصيان گر است كه در خلجان روحي و فكري اش بايد لايه هاي پنهان را يافت . زيرا دايره كلماتش همه صفراوي است . فضا غم آلود و تداعي مرگ است  و رشته هاي ظريف فلسفه خيامي از تار و پود حروف شنيده مي شود.

«آرامتر توئي /كه خورشيد به صفرا داري / برميائي / با زناني كه پولك نوزاد را مي مكند » (جستجو) ص 58

«چشم هامان را به خواب روشن بگذار / كه به رود تاريكي بيدار مي شويم » ( خواب من و او ) ص 66

شاعر پاي بند قواعد دنياي بيرون نيست و از رهيافتهاي ذهني اش مي توان حدس زد كه بلاخيز است .

گرچه از زنگوله تنبل نمي توان به راحتي حرف زد زيرا بايد در موقعيت ذهني - زباني شاعر قرار گرفت كه روح اقتدار گونه اش بر كلمات نشسته است . از ذهنيت چند بعدي شاعر نمي توان تنها به حضور فيزيكي واژه ها پرداخت .

نگاه خيام وارش به دنيا و ما فيه خبر از « همان اسرار ازل » مي دهد و اين تعليل از لايه هاي دروني و بيروني شعر پيداست . فضاي خالي بين بند ها، مكث ها ، فاصله بين كلمات ، خواننده مي خواهد لا به لاي حروف را جستجو كند . و اين فاصله گذاري محتوائي زبان و فضاي شعر را بازتر مي كند و جهان كوچكتر از ذهن و زبان شاعر مي شود و شاعر مي خواهد دنيا را با اعتقاداتش تعبير كند و گوئي طرح دوباره اي از دنياي «مُثل» آورده ! با ايده ها و مفاهيم و شگردهاي جديد . كه آشفتگي روحي انسان را در محيط مرگ - مجهول معلوم - به نمايش مي گذارد :

«بمان و نگاه كن / گياهي كوچك را / كه روح اقليمي خود را به تماشا گذاشته » (تو پرنده نقره گون ) ص 6

ساختار زنگوله تنبل را اشعار حسي - حركتي مي سازد . از نظر زيبا شناختي در محور افقي ما فقط يك دهم نشان واره ها را مي بينيم .

ساختار اشعار بر اساس تصاوير ذهني است كه به شعرش تشخص ساختاري مي دهد و لحن كاملاً يكدست است اما فضا زمخت و خشن است . گرچه دفتر شامل شعرهاي دهه چهل است اما از نظر محتوا و مفهوم جلوتر از زمان چهل است . و پر از تأويل پذيري است . از شگردهاي شاعر آن است كه گذري و جزئي حرف مي زند و بايد دنبالش بدوي تا به درياي مفهوم برسي و اين واقعيتي است در محور ساختاري زنگوله تنبل :

«ديگر تن به خواب بسپار / كه كلمه هوش ربا را يافته ام » (تاريكي مي كني بر تن ) ص 13

تأويل پذيري مشخصه بارز اشعار است . زيرا صورت تمثيلي و نمادي اشعار را مي بينيم و گاه يك مصرع آن چنان استقلال معني دارد كه خواننده از حركت مي ايستد و زمزمه روح اش ميشود :

«من فقط دل خويش را / به تنگناها مي برم» (مهتاب) ص 73

شاعر در سايه روشن نشسته است . براي عينيت بخشيدن به ذهنيت ها بايد از خواهر پر زور يعني مرگ گذشت . روياهايش واقعي است اما اشعار «ماورائي » است . گرچه با زبان سنگين ادبي بيشتر دنبال معنا و مفهوم است و راوي انديشه «مرگ انگاري» است . و زبان شعر علاوه بر زبان ادبي ، « زبان التقاطي » هم هست . و بايد با چشم مركب بندها را جستجو كرد . بايد بعضي كدها را كشف كرد تا شعر رمز گشائي شود .

يالهاي يخي ؟ ملكوت يخ ؟ مرغ يخ ؟ آب سوخته ؟ مويرگ شيهه ؟ موران سپيد ؟ آتش مرگ زده ؟ گور پر تنفس ؟ و ....

اين همه مفاهيم ضمني در اشعار مي رساند كه شعر جناب چالنگي زميني نيست . از مدلول ماه بايد بپرسم ؟ از ماه اندوهي پر رنگ مي تراود كه تداعي حالت دروني شاعر است . ماه استفهام علت هاست . و در اشعارش از بسامد بالائي برخوردار است . ماه بازتاب انديشه هاي او است و گاه ماه ستايشگر شاعر مي شود كه از نظر زيباشناسي شعر حائز اهميت است :

« با زخم هاي من / نمي دوي اي ماه » (مرغ يخ ) ص 18

« و اين زنگوله را / كه ماه به خون من آويخته » (مرغ يخ ) ص 19

« با اولين گام / ماه را با خود دشمن مي كنم » (صبح كه بلرزد) ص 20

«بگذار هميشه / سقوط اين ماه / در جيب هاي من انجام پذيرد» ( بختارها )ص 24

« براي جدايي از اين ماه / بايد بهانه داشت » (شب مي آيد) ص 27

« سمور / من كه بميرم / ماه را بچر» ( از ابر) ص 35

و شعرهائي از اين قبيل ..............

ماه فاكتور توانائي است براي ديگر گونه انديشيدن . ماه با مفهوم جديد مي آيد و كنار سمور مي نشيند و فعل امر بچر در اين محور همنشيني استعاري است . دايره كلمات حول محور ماه شعر را دروني مي كند . كه بايد سر را بالا بگيري و معناهاي مختلف را با لبخندي مشكوك دريابي ! در زنگوله تنبل از حروف تعليل زياد استفاده مي شود و شاعر «علت ياب» است . و روي محور همنشيني كلمات تكيه مي كند . نكته جالب براي من نقطه گذاري اين اثر است . جناب چالگني شاعري بي نقطه است . در تمام (47) شعر اين دفتر تنها در پايان اشعار نقطه گذاشته است و تنها در مورد ص 67 و 52 به واسطه آيا و استفهام تأكيدي علامت سؤال گذاشته كه تعجب مينمايد !

«آيا آن جا كه مي گذري انبوهي رودهاست / كه گلوي مردگان را / مي جويند و باز پس نميدهند؟

(آن جا كه مي ايستي ) ص 52

براي جمع بستن واژه ها از « آن» استفاده مي كند و تكرار حرف «ا» در اشعار آنقدر زياد است كه در يك بند صداي «آه كشيدن» ممتد تداعي مي شود كه پشت سر آن اندوه و افسوس نهفته است و جالبتر اين كه هر جا شعر تداعي (مرگ - تاريكي ) است عنوان شعر همان  مصراع اول است . از تعقيدهاي معنوي كلام بهره مي برد و گاه با استعاره هاي محوري فعلها معني چند بعدي به شعر مي دهد . و در همه اين موارد صفت ها جانشين اسم اند . بيشتر اشعار از ديدگاه اول شخصي «من» گفته مي شوند كه معني عام دارد و براي زخم هاي به چرك نشسته بهترين محور گفتاري است . زيرا زاويه ديد اين نوع گفتن ها را ميطلبد . بيشتر از افعال مضارع اخباري و ماضي استمراري استفاده مي كند . كه خبر و پيام را چون آيات هميشگي زمان ، استمرار و تداوم مي بخشد و جنبه ديداري اين حالت را حفظ هم مي كند ما موقع خواندن بيشتر از اين كه احساس شنيدن كنيم احساس ديدن مي كنيم . بخاطر تصاوير محور عمودي بيشتر جنبه ديداري قضيه برايمان تداعي مي شود . ايجاز در اين اشعار حرف اول را مي زند . آنهم با مشخصه هاي فرمولي خاص . شعرها داراي آغاز خوب و پايان بندي محكم و مستقل اند و آنچنان غرق در پيدايش شعر است كه تنه هاي آن هميشه نسبت به مضمون از ضعف دايره همنشيني و يا تقطيع رنج مي برند . در حالي كه با پايان بنديهايش مي توان در دنياي پر از راز و رمزش غرق شد .

« من باز تو را خواهم ديد / خواهر پر زورم / گور پر تنفس»  (خوابها ) ص 57

جناب چالنگي تعصب واژه هاي شعرش را دارد و اين از حك و اصلاح نسخه هاي جديد كاملاً پيداست. مثلاً در شعر اول كتاب عنوان «يال» بود كه حالا «تو پرنده ي نقره گون» شده است. و داراي سه قسمت مجزا بود كه بندهاي عددي حذف شده اند . و صفت كوچك به گياه اضافه شده است . و فعل بيرون مي ريزم از آستين همان آه طولاني بيرون زده است . و باقي شعرها كما بيش .... كه اين از اختيارات شاعر است ، گوئي به « نقد » شعر خود نشسته است تا دست منتقدين را كوتاه كند .

«بايد دورتر روم / دورتر از اسبهاي كج كلاه / كه فتنه ها دارند/ بايد دورتر روم »  (خرمنها در آفتاب) ص 63

شاعر گاه كودكي است كه روي زبان اژدها خوابيده است و گاه با معصوميت مرگ را به بند مي كشد :

« به بند كشيده مرگ را / بعد از او كسي نمي ميرد » (ديگر نمي خندند) ص 17

جائي كه دنيا كوچك است و شاعر بزرگ ، و اين حرف را ديالكتيك حاصل از شعر تأئيد مي كند خواننده در دايره جهان بيني جناب چالنگي مات مي ماند . زيرا ژنتيكي شاعر ، چهره ي پذيرفته شده شعر عصر ماست . و آنقدر در شعر جدي و نفس گير است كه بايد وراي عين و ذهن اش را كاويد . محور اصلي زنگوله تنبل مرگ - تاريكي ، تاريكي - مرگ ، رنج - كار ، كار - رنج ، شب - ماه ، ماه - شب و تصاوير تقابل است كه بايد لابلاي كلمات را جستجو كرد . شعرش سهل و ممتنع است و فرديت خلاقي است كه ابر ، ماه ، صبح ، اسب ، مرغ ، آفتاب ، آتش ، پروانه ، ستاره ، كودك ............... تكه هاي كنده شده از شاعر هستند .

و به رغم سكوت مطبوعاتي اش هنوز شاعر تر از آسمان است و زنگوله تنبل « ميراث هنري » عصر ماست و اين صدا شنيدني است . جناب چالنگي در طول اين سالها ثابت كرد كه هنوز هم فرمولي است براي شعر نو ايران :

«من از تو آگاهي نمي خواهم / با تو مي آموزم » ( به پيشباز آتشهاي من ) ص 60

کلیات

 

نگاهی به مجموعه شعرپرنوشته ها

نگاهی به مجموعه شعرپرنوشته هاسروده:مريد مير قايد

پر نوشته ها حاوي پنجاه شعر كوتاه و بلند مريد ميرقايد ميباشد.شاعرگزيده اي از اشعار سالهاي(80-50 )خود را غبار زدائي كرده است.از مقدمه پيدا است كه فارغ از قيل و قال و مكتب سازئيها و تئوري بافيها،ايده هاي فردي و اجتماعي اش رابا تكيه بر ذهن و زبان خود بنيان نهاده است و در گذر اين سالها به هيچ موج و طيفي نگرويد.از پرنوشته ها پيداست كه ((چگونه گفتن ))و((چه گفتن)) در شعرش سهم يكسان دارند .

برای ادامه مطلب کلیک کنید

نگاهي به مجموعه شعرفينيقيه زني بود با كلاه مدرج

نگاهي به مجموعه شعر:فينيقيه زني بود با كلاه مدرج:

سروده:افسانه نجومی،انتشارات ،لاجورد1381

نجومي رويكردي صريح يه اشيا و پديده ها دارد. با ذهنيتي مدرن و شگردهاي سوررئاليستي  درپي گزاره هاي منطقي و معقول مي گردد.و در صدد كشف شكل هاي جديدي زبان و حركتهاي نحوي  شعراست .به نظم هندسي زبان واقف است. و در معنا شناسيك و زيبا شناسيك چهره ي شعر خاصيت مثبت اين پديده را دنبال مي كند.. نجومی  خالق تصوير هاي بكر است.

 برای ادامه مطلب کلیک کنید

                                                               

 

نگاهي به چكيلا:سروده مريد مير قايد

نگاهی به مجموعه شعرچکیلا

سروده:مريد مير قايد،انتشارات عابد،1382

مريد مير قايد با مجموعه شعر چكيلا به گويش بختياري لايه ها و رازهاي نهان و آشكار اين  زبان را بيشتر نشان داده است.او از روياها و آرزوهاو احساسات و عواطف بختياري و دور افتادگي اش از فرهنگ بومي مي گويد.اشعار چكيلا همتراز با گويش بومي و ويژگهاي قومي و شخصي و حديث نفس اند.شعرهايي كه نبايد به معناي ظاهري آنها توجه كرد.زيرا لايه هاي دروني آنها عميق تر هستند. اين عبارت و تركيبها نشان مي دهدكه زبان بختياري بيان واقعبت هاست.

برای ادامه مطلب کلیک کنید

نگاهی به مجموعه شعرآخرین پیاده جهان

سروده:صادق کریمی،انتشارات صمد1381

از عناصر برجسته شعر اين شاعر ،فضاي گروتسكي شعرهاست كه بياني دراماتيك و عاميانه و تاريخي دارد.و با آدرسهاي مختلف  اجتماعي، فرهنگي، فلسفي، تاريخي، اسطوره اي، آييني ،آموزشي دست به هنجار گريزي مي زند. در پي هويت هاي گمشده است. آخرين پياده جهان  با يك سري واكنش  هاي ظاهري نشان مي دهد  كه مي خواهد  زبان شعر  را برجسته كند اما  با پراكنده گوييهاي از تاريخ و اسطوره و آيينها   به هر تاري زخمي مي زند ومي گريزد.

برای ادامه مطلب کلیک کنید

نگاهی به مجموعه شعرصدایی دیگر

سروده:مجیدفروتن،انتشارات مرید،شهرکرد1379

 فروتن شاعري نمادگراست كه بيشتردر پي كشف و شهود و روابط و  عناصر شعريست.و بيشتر ناخودآگاه  اش مي نويسد.با عناصر زيست محيطي و مولفه هاي بومي،  شعرش ارجاعي متني دارد.شعري با حركتهاي عرضي  و سوبژكتيو و ذهني است در باز آفريني آيين و اسطوره ها رويكردهايي بومي و ايلياتي ذهني تثبيت شده دارد.  گاه با زباني  سنگين و فاخر در ستايش و نيايش است.و سوالهايي كه تعجب و يا مفاهيم فلسفي و اجتماعي را مي رساند.در شعر فروتن گاه  مصراعها همديگر را توضيح مي دهندو پايان بنديهاي قوي دارند.

برای ادامه مطلب کلیک کنید

 

نگاهي به مجموعه شعرفينيقيه زني بود با كلاه مدرج

نگاهي به مجموعه شعر:

فينيقيه زني بود با كلاه مدرج:

افسانه نجومي/انتشارات لاجورد1381

نجومي رويكردي صريح يه اشيا و پديده ها دارد. با ذهنيتي مدرن و شگردهاي سوررئاليستي  درپي گزاره هاي منطقي و معقول مي گردد.و در صدد كشف شكل هاي جديدي زبان و حركتهاي نحوي  شعراست .به نظم هندسي زبان واقف است. و در معنا شناسيك و زيبا شتاسيك چهره ي شعر خاصيت مثبت اين پديده را دنبال مي كند.از كنار شيء مي گذرد تا به شي ء ديگر تشخص دهدو ذهنها  متوجه امري غير معقول نشود.از تنگ نا هاي اجتماعي و فردي زن و دل مشغوليهاي شعري مي گويد.الگوي ذهني اش در واژه هايي تكرا مي شود.عقربه و ساعت و  و تنوع در صدا ها ي متن  و  و تنوع در  رنگها  و موسيقي و علم رياضي  و  شعر هايي كه پر از حروف اضاف اند.ودر  نحو ي كه  ارايه مي دهد.ساختاري قوي دارند.نگاه عميقي به مسايل و رويكردهاي اجتماعي دارد. همه عناصر شعري براي رسيدن به دنياي حسي مخاطب است. در حركتهاي مختلف زبان ساختار شكني به وضوح ديده مي شود.مه ذات شعر نجوميست.شري مه حاصل چند صداييست.و از ساختارهاي زيبا شناسيك عبور مي كند.

((تعبير سيب وقتي تمام شد/ كه ما صف كشيده به تغزل و تازيانه رسيديم))ص6

((ديروز از راديو آوازي برداشتم/تا خنده كهنه اي را كه از آن مي كذرد به بازوي چپم وصل كنم))ص65

 در زبان دنبال معادل سازيست و معنا مضاعف مي شود.حركتهاي  شعر كلما ت را با اعتماد و اطمينان  مي نويسد.گريزهاي تاريخي (نمرود و باغ شداد-فرعون و اهرام ثلاثه-حوح بابل و حمورابي-سمفوني شماره آخر بتهون0-كلئوپاترا و موهاي خط كشي شده- مقدونيه و اسبهاي چكيده بي دم   حات موازنه  و تلميح بوجود آورده و بين ذهن و زبان شعر موازنه وچود دارد.و پارادوكس هايي كه بين شخصيتهاي تاريخي و ادبي و اسطوره اي بوجود مي آورد. شاعري مدرن گرا كه بيشتر من هاي شعري را ارايه مي دهد.آنهم با زير ساختهايي كه ناشي از عارضه هاي اجتماعي و فرهنگي و احساس هاي زن بودن است.با كلماتي كه اهميت دارند.حركت واژه ها را اعتراض آميز مي بينيم. استفاده از ادات و استعاره ها در دنياي ذهني به استمرار مي نشينند. از حركتهاي شعر نجومي است. او با اشيا و پدده ها تغزلي بر خورد مي كند.خروج از نرم از شاخصه هاي مهم شعر نجوميست.گاهي همان انسان باستان هم با اشياء در گير است.از  اجراهاي  زباني به نحواحسن استفاده مي كند. در پر داختن به عين يا آبژكتيو موفق است.اينجاست كه زبان برتر از خود شعر است.

((من اما/ در خواب تيسفون چكيده  شدم/و دختران بابل/ مرا چيدند/ص55

   به  عقربه و ساعت . دقيقه و صدا تشخص مي دهد.با فعل هايي كه بيشتر استمراريست. نجومي در شعر دنبال مدرنيزه كردن جهان ذهني اش است .تصوير سازييها عيني و است.گاه آبژه آن كارون است و گاه زمان  و گاه رنگهابا ابن حال لحن يكدست و و شعر چند بعديست.وجه تصوير مورد نظر است.اما المان اصلي شعرها شي وارگي و روز مرگيست.زباني ملموس و اعتراض آميزو حركتهاي هشداردهند است.زبان تاريخي و زبان توضيحي و زبان شعري عيني و ملموس است.وشعرها ساختار انعطاف پذير دارند. اما از نظر تقطيع و پلكاني نوشت نگاه دوباره اي مي خواهند!!

 اليناسيون يا نوعي شي وارگي حس مي شود.شعر پر از فضاسازي هايي  از زندگيست.و انگاهره هايي كه در ذهن ساخته مي شود رنگ اشياء به خود مي گيرد.اما فرم گراييها حاصل تجربه هاي اوست.با ساختار هاي ذهني منطبق است.رگه هاي چشمگيري از نوستالژيك است.و گاه پارادوكس هايي ديده مي شود.

((تكيه دادهام به سرخي/ اين هجاي مجعد/ اما/ تو كه رد مي شوي دماغت را بگير))ص31

 به زبانيت شعر اهميت مي دهد.مولف هايي كه شعر او را از ديگر شاعران جنوب متمايز مي كند.يكي تصوير و ديگري مضمون پردازي ها واز همه مهمتر سومي و  تنوع صداهايي كه در متن شنيده مي شود.او  خالق تصوير هاي بكر است.  موتيف هايي نظيركارون و ساعت و  دقيقه و عقربه بيشترين حجم كلمات متن را تشكيل مي دهند.كلمات در خدمت تصوير هستند.و نوعي انتقال حس را به عهده دارد.واژه هايي كه پتانسيل بيشتري براي حركت دارند. (گيسبريده كارون-لبهاي تركخورده كارون=ليوان كارون-فلوت الكن كارون-دلهره هاي كارون)و ساعت(ساعت قهوه اي-كفهاي ساعت-خلاف عقربه ساعت -قاه قاه ساعت- انجماد عقربه ها- پايكوبي عقربه ها-  عقربه هاي زمستان-رقص شكسته دو عقربه-  كلام روي دقيقه-عرياني دقيقه- مكث دقيقه- اپراي دقيقه=در سه شنبه هاي پاييزي و سه شنبه هاي پريروز و عصر سه شنبه ها .

لحن آوايي  كه ارايه مي دهد با معيارهاي ذهني شاعر منطبق است.نوعي هارموني وموسيقي دروني در شعر حس مي شود. كه من استنباط معنايي از اين موضو ع دارم.كتاب پر از من هاي شعريت است رگه هاي چشمگيري از نوستالژي وحسرت در شعر ها موج مي زند كه  صداي شاعر سه شنبه ها  از متن جدا نيست. ((دلم را خوش كرده ام/ زير مشق هاي خط خطييم/ هنوز اسم تو باشد))ص52

((گاهي هم كه فكرهاي هندسيم را مي برم كنار خيابان يك سه شنبه پاييزي))ص58

 

 

نگاهي به مجموعه شعرآخرين پياده جهان

نگاهي به مجموعه شعر:

آخرين پياده جهان

صادق كريمي/انتشارات صمد1381

نايب السلطنه افغانستان شعر بودن به چه درد مي خوردص 45

از عناصر برجسته شعر اين شاعر فضاي گروتسكي شعرهاست كه بياني دراماتيك و عاميانه و تاريخي دارد.و با آدرسهاي مختلف  اجتماعي، فرهنگي، فلسفي، تاريخي، اسطوره اي، آييني ،آموزشي دست به هنجار گريزي مي زند. در پي هويت هاي گمشده است. آخرين پياده جهان  با يك سري واكنش  هاي ظاهري نشان مي دهد  كه مي خواهد  زبان شعر  را برجسته كند اما  با پراكنده گوييهاي از تاريخ و اسطوره و آيينها   به هر تاري زخمي مي زند ومي گريزد. او سوار بر اسب بي شاخ تاريخ است.از خواب و روياهاي سوررياليستي مي گويد. زيرا زبان در استتيك خود مانده .و تصرفي كه در روايت ها مي كند و آن قدر پيش مي رود كه شعر را از شعريت خارج مي كند.و اين شگرد جديدي از زبان شعر نيست.با اين جزء نگرييها  مي خواهد كلاه از سر شعر بر دارد. او شاعري آرمان گريز است. اما حادثه هاي تاريخي در خور تامل اند. آنجا كه زمان را مي شكند.گاه اين روايت ها غير روائيست.آن هم  با فضا سازيهايي كه ما بازاي بيروني دارند.  از آميختكي تقويم ها و تاريخ چسبيده به تاريخ و شكست هاي تاريخي  پازلهايي  تشكيل مي شودكه هيچ كجا  با هم همخواني ندارند.و با بيان هاي سوررئاليستي  اين زبان  ديگر از دست ژان ووالژان اهواز و فيدل كاستروي هفتكل كاري ساخته نيست. او شاعر كنايات است.و اين كنايات  گاه جاي استعاره و تمثيل را مي گيرند.و شعر حالت روايي پيدا مي كندو دنياي طنز  جاي عشق و تاريخ و اسطوره و بيشتر اعمال انساني را گرفته است.  فضايي كه به تصوير مي كشد پر از عناد و تناقض است صحنه هاي كه يك گوشه اش ناپلئون است و گوشه ديگرش هيتلر و اما خبري از آدمهاي زنده ي تاريخي نيست.گاه نوعي شتابزدگي در شعرها  هست كه بيشتر شبيه سازي است. زباني كه فرديت مستقل ندارد.   از نظر ساختار استتيك بايد گفت كه كريمي  با من هاي  شعري كلمات را مي رقصاند. البته اين مزيت را داراست كه در هر شعر لحن و صداها تغيير مي كنند. باز هم نگاه غالبش به طنز است.اما بين دال و مدلول موازنه بر قرار است.

((حالا قرن هاست در در دست باد/ از روياي تقسيم ستارگان/ و همنشيني خورشيد/مي گذريم و مي خنديم ))ص11

((هنوز به ايده آل فلسفي اميد وارم))ص52

((زير اين پوست زيبا چه پنهان كرده اي/كه ديگر هيچ گبوتري/ به سرلغت نمي آيد/ص22

((اي كه زخم هايت/ سزاوار بوسيدن است/پس بيا براي آخرين بار/در را نيمه بگذار/مي خواهم تمام ترا گريه كنم))ص28

با رويكردهاي پست مدرنيستي كه پر از طرح و تصاوير است.اما نگاهي ساده انديش به شعر است.  طول و عرض اين نوع شعر مشخص نيست.شعر معترض كريمي گاه حالت افراطي به خود مي گيرد. كندبا كنايه ها ي ملموس و ساده كلي بافي مي.نوعي يكسان انگاري بين كلمات هست.فكري كه مخاطب را قلقلك مي دهد.گاهي راحت و ساده از كنار تاريخ مي گذرد.و اينجاست كه شعر در اجراي زبانيست كه شكل مي گيرد. كريمي خارج از حوزه زبان حركت مي كند.نوعي شتابزدگي در ارايه فضا هست.به عين پرداخت مي كند.كه اگر بخشهاي از شعر حذف كني هيچ لطمه اي به آن نمي زند.و تاريخ دچار نوعي استحاله است.خارج از حوزه زبان حركت مي كند.نوعي غايب شدن زبان شعر است كه در ورسيون هاي مختلف ديده مي شود.شعري كاملا انتزاعيست. از منظر لحن و زبان و زاويه ديد و استفاده از  شبيه سازي  با كتاب  دلقك با شبكلاه شكلاتي(رضا بختياري اصل) در يك مسير حركت مي كند.اما اين مولفه ها ي شعري  فداي شعريت مي شوند.  هر دو با لحن هاي رويايي و سور رئاليستي مختلف وارد متن مي شوند.با ظنز كاراكترهاي تاريخي و اسطوره اي را احضار مي كنند. اما نيمه راه دچار لقلقه هاي زباني مي شوند!!  اما اين نگاه چه تاثيري به حال تاريخ و  اسطوره دارد؟آيا به سخره گرفتن پديده هاي اجتماعيست؟ يا درگيري زبانيست؟در رويكردهاي زباني اين نوع  شعر  زباني پيچيده نداردوبا توجه به تناقض هاي ذهني و ماهيت گروتسكي   دست به فرم گريزي مي زند كه حاصلش آخرين پياده جهان است. استفاده از اسامي و كلمات خاص و ناهمگوني بين اشياء و پديده ها و تاريخ و اسطوره

گاه با استعاره هاي ارجاعي روبروئيم كه از نا گزيري به تكرار مي رسد.در اين جهان نابهنجار شعر نابهنجار بوجود مي آيد. اينجا پارادوكس نيست. خيلي شطرنجيست.باز هم زير ساخت شعر ها طنز است. و رويكرد ي تاز ه ندارد. شعري كه شكل مي گيرد اما چيزي كشف نمي شود. با جز نگرييها در  ارتباط  با  مصراعها گم مي شود.  اين شعرها گاه مانيفستي در خصوص شعر هستند:

 ((تا اطلاع ثانويه/فرعون شعرهاي من خواهي بود))ص46

((شاعري با روپوش سفيد/ به كشتار گاه كلمات مي رود))ص44

((انگار كه همين شعر/ قبلا اتفاق افتاده است.))ص29

((به اتفاق آراء كلمات/ اين شعر/ شكل گرفته استحالا وجدان جمعي شما/ نگهبان اين شعر است))ص34

نگاهي به مجموعه شعرصدائي ديگر     

نگاهي به مجموعه شعر:

صدائي ديگر      

                مجيد فروتن/انتشارات مريد شهركرد1379

 فروتن شاعري نمادگراست كه بيشتردر پي كشف و شهود و روابط و  عناصر شعريست.و بيشتر ناخودآگاه  اش مي نويسد.با عناصر زيست محيطي و مولفه هاي بومي،  شعرش ارجاعي متني دارد.شعري با حركتهاي عرضي  و سوبژكتيو و ذهني است.و در باز آفريني آيين و اسطوره ها رويكردهايي بومي و ايلياتي ذهني تثبيت شده دارد.  با توجه به تاريخ شعرها (50تا74)حداقل سه دهه شعر و   با سابقه ذهني از ادبيات  به آساني مي توان گفت جزء شعر چند دهه گذشته  از ادبيات ماست. گاه با زباني  سنگين و فاخر در ستايش و نيايش است.و سوالهايي كه تعجب و يا مفاهيم فلسفي و اجتماعي را مي رساند.در شعر فروتن گاه  مصراعها همديگر را توضيح مي دهندو پايان بنديهاي قوي دارند.اما گاه تركيبهاي استعاري پيچيده و صنعت پردازي در شعر مصنوعي جلوه مي كنند. اما بيشتر شعرها تك معنايي هستند.شعر طرح مسئله ايست كه گرد محتوا مي چرخد.شعري كه محدوديت دارد  فروتن و عده اي ديگرپيشنهاد دهندگان فكر و انديشه بوده اندو  عناصري را به خدمت گرفته اند كه جنبه مثبت داشته وشعر از راه اين فورمولها به كشف قضايا منجر مي شد. اما با گزاره هايي روبروئيم  كه تاثير گذار نيستند.گاه  با ايما و اشاره و سمبل تمثيل  عاجز از فهم عموم مي باشند.البته با توجه به روند تاريخ شعرها از نظر زماني هيچ گونه تغيير و گسستي از منظر اجتماعي و فرهنگي و ذهني حاصل نشده با گذشت دهه ها هنوز همان گرايشات زباني گذشته را تحت حفظ مي باشد.در واقع زبان شعرش تغيير محسوسي نكرده است.. ذهنيت تغزلي فروتن با عينيت گرايي روبرواست. كه از منظر زيباشناختي قابل تاويل است.مي كوشد به ماهيت شعر نزديك شود.همان نوستالژيك دهه چهل و پنجاه  حس ميشود.  شعري كه در موقعيتهاي آركاييك مانده است.گاه از رنجهاي اجتماعي مي گويد.كه باز هم ارچاع پذيرند و حاصل جرياناتيست. گروهي كه با گريز زدنهاي تاريخي واسطوره اي فضا ي  مشتركي را بوجود آوردند.اما روح ساز كاري اجتماعي پيدا نكرد.با توسل به جهان بيني خاص  سعي در برجسته كرده زبان داشتند.و  از جهت قالب و ساختارو  باز تاب دروني  يك پوسته تقليد ي بوجود آمد. تاثير از ذهن و زبان آرياپور( دل چه پير شود چه بميرد)  و چالنگي ( زتگوله تنبل)در صدايي ديگر كاملا مشهود است.گرچه ايجاز حرفيست كه در شعر فروتن  هم از ديگر عناصر شعري برجسته تر است. اما مضمون پردازي ها پر از اندوه فرديت و دردهاي ملموس است. مي خواهد به جوهر و ماهيت شعر نزديك شود.از شيوني كه ز سنگها مي گذرد تا از آن هزار حوري غمگين كه به خواب مي بيند. در اين راستا از تركيبات  توصيفي استفاده مي كندكه همان پيچدگي ها و  ابهامات شعر هاي دهه هاي پيشين را داردكه منجر به كليشه سازي مي شود. با همان غم خواهي و اندوه پرستي وجه اشتراكاتي با شاعران موج ناب داردكه ما در پرسه هاي تاريخ ادبي به آن رسيده ايم.

((مرا به گيسو داري /وقتي نمي داني/آنگاه كه مرده ايم/ اندوه نيز مرده است))ص5

((كسي چه مي داند/ پرندگان در كجاي شب پنهانند/و عشق/ رنگهاي گوناگون دارد چون مرگ))ص69

((هيچ كس  مرا نديد/كه به استخوانهاي مرده جان مي دهم))ص109

البته با مقدمه اي نسبتا طولاني كه هيچ گونه ربطي به شعر خود فروتن نداردو عجيب مي نمايد!!به نظر مي رسد هشدارهايي براي ديگران است. زيرا شاعربيشتر آرمانگراست.اينجاست كه از ذات شعر دور مي شود.  شعر بايد حداقل به احساس و انديشه گره زده باشد.در اين نوع بيانها تناقضي وجود داردكه  با فضا سازيها پهلو به طنز مي زند. فروتن شاعري تجربه گراست. با ضرباهنگ هاي حسي -عاطفي صداي شاعر را زياد مي شنويم.  با لحن تغزلي   و مونولوك گويي شعر را در تملك خود دارد.

((نشاني اگر دارم از توست/كه مي خواستمت/ وهيچ نيافتمت به سالهاي دلم))ص37

((همين كه در گدرند/ستارگاني از آوازهام/ حنجرهام را/ با صداهاي تازه خواهم داد/ص10

در خصوص زبان شعر صدايي ديگر بايد گفت،تحولي در زبان شعر ديده نمي شود.ايجاز را رعايت مي كندبا زباني كه زياد هم شخصي و منحصر به فرد نيست.با اين قضاوت ضمني كه كلمات ترسخورده اند. و حسي كه از راه شعر تر سيم مي شود تنها براي تلقين حس است.بيشتر مضمون پرزدازي مي كند. با تكيه بر عادتهاي آييني و استفاده از دايره واژگاني خاص ساختارهايي به شعر مي دهد. فروتن به عرض شعر كمك مي كند. هر بندي در مقايسه با بند هاي ديگر معنا پيدا مي كند.و با ريتم خاصي حركت مي كنند كه هارموني داشته باشند .موسيقي در شعر غالب است.  براي كشف زواياي پنهان شعر فروتن بايد خيلي آيينها و فرهنگ بومي را شناخت.زبان شعر مجازي است كه حول محور   روايت هاي خطي  مي گردد. از نظر بار معنايي تاويل پذير است.كه از رويكرد هستي شناختي بايد گفت  ما به ازاي بيروني دارد. اما بيشتر در حوزه استفاده از استعاره و تمثيل و نماد است.براي رسيدن به ايهام كار مي كند.كه امكان تاويل را زياد مي كند.گاه به طرح سوال مي پردازد كه  از چشم انداز محتوا باعث تفكر مخاطب مي شود.شعري استدلالي است ربان شعر زبان تصوير است. هارموني و موسيقي كلمات در شعر هست.شعر ها ساختار و فرم  مشترك دارند. زبان انعطاف پذير وعلاقه به تاريخ و اسطوره وساختارهاي جاندار با معناي نمادين كه جنبه زيباشناختي بومي دارد. و اين كلمات با ساختار ذهني فروتن سازگاري دارد.جوهره شاعرانگي را دارد. و توجيه اين امر مضمون پردازيهايست كه بيشتر با افعال حسي سر و كار دارند. تصاوير از زندگيهاي فردي و احتماعي ديده مي شود.فروتن بيشتر در موقعيت نوشتن قرار مي گيردوگرچه مجازگرايي هايي هم دارد اما   پاي بند ادبيات تعهدي است.

نگاهي به مجموعه شعرصدایی دیگر فروتن

نگاهي به مجموعه شعر:

صدائي ديگر      

                مجيد فروتن/انتشارات مريد شهركرد1379

 فروتن شاعري نمادگراست كه بيشتردر پي كشف و شهود و روابط و  عناصر شعريست.و بيشتر ناخودآگاه  اش مي نويسد.با عناصر زيست محيطي و مولفه هاي بومي،  شعرش ارجاعي متني دارد.شعري با حركتهاي عرضي  و سوبژكتيو و ذهني است.و در باز آفريني آيين و اسطوره ها رويكردهايي بومي و ايلياتي ذهني تثبيت شده دارد.  با توجه به تاريخ شعرها (50تا74)حداقل سه دهه شعر و   با سابقه ذهني از ادبيات  به آساني مي توان گفت جزء شعر چند دهه گذشته  از ادبيات ماست. گاه با زباني  سنگين و فاخر در ستايش و نيايش است.و سوالهايي كه تعجب و يا مفاهيم فلسفي و اجتماعي را مي رساند.در شعر فروتن گاه  مصراعها همديگر را توضيح مي دهندو پايان بنديهاي قوي دارند.اما گاه تركيبهاي استعاري پيچيده و صنعت پردازي در شعر مصنوعي جلوه مي كنند. اما بيشتر شعرها تك معنايي هستند.شعر طرح مسئله ايست كه گرد محتوا مي چرخد.شعري كه محدوديت دارد  فروتن و عده اي ديگرپيشنهاد دهندگان فكر و انديشه بوده اندو  عناصري را به خدمت گرفته اند كه جنبه مثبت داشته وشعر از راه اين فورمولها به كشف قضايا منجر مي شد. اما با گزاره هايي روبروئيم  كه تاثير گذار نيستند.گاه  با ايما و اشاره و سمبل تمثيل  عاجز از فهم عموم مي باشند.البته با توجه به روند تاريخ شعرها از نظر زماني هيچ گونه تغيير و گسستي از منظر اجتماعي و فرهنگي و ذهني حاصل نشده با گذشت دهه ها هنوز همان گرايشات زباني گذشته را تحت حفظ مي باشد.در واقع زبان شعرش تغيير محسوسي نكرده است.. ذهنيت تغزلي فروتن با عينيت گرايي روبرواست. كه از منظر زيباشناختي قابل تاويل است.مي كوشد به ماهيت شعر نزديك شود.همان نوستالژيك دهه چهل و پنجاه  حس ميشود.  شعري كه در موقعيتهاي آركاييك مانده است.گاه از رنجهاي اجتماعي مي گويد.كه باز هم ارچاع پذيرند و حاصل جرياناتيست. گروهي كه با گريز زدنهاي تاريخي واسطوره اي فضا ي  مشتركي را بوجود آوردند.اما روح ساز كاري اجتماعي پيدا نكرد.با توسل به جهان بيني خاص  سعي در برجسته كرده زبان داشتند.و  از جهت قالب و ساختارو  باز تاب دروني  يك پوسته تقليد ي بوجود آمد. تاثير از ذهن و زبان آرياپور( دل چه پير شود چه بميرد)  و چالنگي ( زتگوله تنبل)در صدايي ديگر كاملا مشهود است.

ادامه نوشته