احمد بیگدلی:
«کوه ها به چه نگاه می کنند/وقتی من نیستم/ و تو در ساقه گندم خواب رفته ای؟»
در یادداشتی که پیش از این به خاطر شعر شاعری گرانمایه نوشتم بر این نکته تاکید کرده بودم که شعر را نمی شود نقد کرد یا از آن تحلیلی ارائه داد که کاملا بی خطا باشد.سروده های سریا داودی حموله که در پنج دفتر شعری از او منتشر شده،نمونه ای بارز از این گونه سروده های اند که حداقل برای من که با شعر احساسی برخورد می کنم و ناقدِ همه چیز دانی نیستم،می تواند دلایل قطعی باشد بر ناتوانی تحلیل شعر...باور کنید در برابر نمونه هایی که می آورم جز تسلیم محض کاری از دستم برنمی آید.اشکی هم که از گوشه چشمم سرازیر می شود پنهانی است:
ـ عروسک کوری داشتم/که پشت سر تمام مسافران گریه می کرد...از مجموعه«آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود»
ـ مادرم سیده ی گل ها بود/به سایه ی هیچ درختی عادت نکرد«همان»
ـ نام خود را به خاطر بسپار/تقویم پر از درختان سیبی است/که شکوفه نمی کنند«همان»
مگر نه این که شعر اصولا نتیجه خلاقیت است؟مگر نه این که شعر تنها اثر ادبی است که از پیش، پیش از این گفته شود،هیچ مقدمه ای برای «گفتن»اش مهیا نشده است؟پس اگر تمام اصولی را که داستان نویسان برای مقدمه چینی فراهم می آورند،شاعر به تمامی کنار می زند؛به خاطر تعارض نوشتن و گفتن است.شاعر در لحظه آفرینش ،در پی گفتن است نه نوشتن؛نوشتن ،پس از آن که شعر گفته شد می آید:
ـ زن از بستر کدام رود برخاست/که ماه/میان درختان زیتون مرد؟...از مجموعه«من ما بودم با دو فاعل اضافه»
همه ی شاعران جهان محال است آنچه را که خلق کرده اند،مثل داستان نویسان همه ی دنیا،نخست در پی خلق آدم ها و آن یکی بود و یکی نبود جهان داستانی شان بنشینند و طرح نهایی شعرشان را روی کاغذ بیاورند. نه نمی شود.
جنس شعر اصولا از جنس دیگری است:شورش باد در میان شاخ و برگ درختان همسایه،صدای جاری آب،غلطیدن سنگی بر سنگ دیگر،جای پای کودکی بر شن های ساحل،ناله چوب زیر آفتاب داغ،بارانی که ناگهان بارش خود را آغاز می کند تا در پی آن رنگین کمانی گوشه آسمان بنشاند،یا حتی نام غریبی بر سنگ مزاری: پیرزا یا مهین بس...این ها بهانه های شعر گفتن اند برای شاعری که می خواهد تفاوت عمده ای داشته باشد با دیگر شاعرانی که با همین کلمات شعر می گویند.سریا داودی حموله،این طور با خروش کنار آمده است:
ـ من بودم/که خستگی از تن دیوارها برداشتم...«همان»
سریا داودی از اولین کتابش«اوفلیا! تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم»(1382)تا «نان و نمک میان گیسوان تهمینه» که نشر افراز در سال 1392 چاپ کرده است، خیلی راه آمده است،شاید کمی پرشتاب قدم برداشته که نوید شیراز هم در همین سال «من ما بودم با دو فاعل اضافه» را به قول نیما،به زیور طبع آراسته،با این همه نمی شود تلاش بی وقفه این شاعره بختیاری را دست کم گرفت.
http://armandaily.ir/?NPN_Id=421&pageno=9
چاپ در روزنامه آرمان تاریخ6/6/92