«چرایی تحریف تاریخ بختیاری »

آسیب شناسی حماسه زاگرس نوشته علیزاده گل سفیدی

به زعم من «حماسه زاگرس» یک تاریخ تحمیلی است؛ چرا که مولف خود خواسته مبارزه را در مسیر دیگری برده است که نوعی یقین زدایی از ذهنیات قومی می باشد و این فرض منطق علمی و سندیت تاریخی ندارد.طرح کلی بحث از لحاظ نظری با چنین گفتِ های گِل سفیدی تناقضاتی دارد؛مولف عده ای را به سست کردن پایه های قیام متهم می کند،ولی دلیل و سند ارائه نمی دهد...با تاکید مکرر که جعفرقلی خان سردار اسعد نقش اساسی در سرکوب قیام شیرعلیمردان داشته است که دوباره سند مکتوبی ارائه نمی دهد؛این گفتن ها و پاسخ ندادن ها خود محل شک و تردید برای مخاطب هست،آیا مولف خواسته قیام شیر علیمردان را درون قومی نشان دهد و مبارزه را از گستردگی ملی خارج کند؟چیزی که مشهود است این که گِل سفیدی در کتاب «حماسه زاگرس» هویت مبارزه ی شیر علیمردان را زیر سوال برده و عقاید شخصی خود را به عنوان سند جلوه داده است. آیا این نشانه بی اطلاعی است؟ یا جعل واقعیت است؟ تاریخ نگار باید با رعایت بی‌طرفی و به دور از غرض‌ورزی ،جانبداری و قضاوت شخصی تاریخ را بنویسد.

  مطالب مرتبط با موضوع را در ایبنانیوز بختیاری دنبال کنید:

http://www.ibnanews.ir/vdcb.9bzurhbw0iupr.html

 

ادامه نوشته

         الله نفرين حضرت زينب( ع)به مردم کوفه

 الف:

وقتی دستم به خورشید نمی رسد/ماه/هر ماه/ بر چهره ی آسمان تاول می زند...

 

هر دقیقه که چشم روی هم می گذاریم،شصت ثانیه نور را از از دست داده ایم؛هر لحظه که خبر مرگ شاعری را می شنویم گویی جهان از حرکت ایستاده است!

شنیدن خبر تصادف آل یوسف شاعر جوان برای من غیر قابل باور و بسیار تاثیر برانگیز بود.زیرا صبح همان روز  قرار شده بود اشعار جدیدشان را برای  با خوانی به آدرس ام ارسال کنند.او سرزنده و خوشحال بود و به طنز گفت؛«به حقیقت کتابم را با ترس برایتان فرستادم، و فکر می کردم  مانند دیگر نقد نوشتها هایتان طوری آن را تحلیل می کنید که باید من هم  با عصا از زمین بلند شوم و مانند بعضی دوستان شعر را کنار بگذارم... مثال هایی از  فلانی و بهمانی ها هم زده بود و...ولی در بازخوانی  وقتی دستم به خورشید نمی رسد؛ نتیجه ی عکس را دیدم و تشویق شدم برای فرستادن اشعار دیگرم...فکر می کنم شما جانب جنوبی ام را نگه داشته اید...»

ولی من جانب کلمات و ترکیبات زیبای  آل یوسف  را گرفته بودم همین... روحش قرین رحمت و بخشایش خداوند باد...با تسلیت به اهالی شعرِ بوشهر و همه ی دوستان شاعر  دیر ، تنگستان،خورموج، و بیرم وپیام جنوب...

 

ب:                

                

 

«هر انسانی همچون کره ی ماه  می ماند

 یک رویه ی تاریک دارد که هیچگاه به کسی نشان اش نمی دهد»مارک تواین

 اوفلیا (عباسپور)در یک بازخوانی کوتاه:

شکل بندی داستانک اوفلیا عشق، دوستی،خیانت و فریبکاری است که به صورت  ملموس  در هم تنیده شده اند.گویی نویسنده  طالب همدلی مخاطب است و خواسته  همه ی حرف هایش را به صورت ام پی تری!!!!بیان کند که البته ابتدایی و گزار ش گونه به نظر می آید. با لحنی که نظم و ترتیب خاصی ندارد. اوفلیا  در حاشیه  شک ها و بدبینی ها تمام می شود که در مقابل پیچیدگی ذهنی جامعه ی  امروز چیز قابل توجیهی نیست. نویسنده  قرار دادهای ادبی و  اجتماعی را در این اثر زیر پا گذاشته ومتن را به نوعی  تقابل و تضاد رسانده  که شاید یک از برجستگی های اوفلیا است. لحن گزنده و تلخ و ناخشنود که راوی اول شخص بازتاب می دهد و اگر  زود تمام نمی شد، به سمت مقاله نویسی و گزارش گری پیش می رفت. این نوع ژانر هم  زیبایی  و ظرافت  خاص خود را دارد.خواننده از خواندنش به وجد می آید اما تغییر لحن ناگهانی ؛ چرخشی در متن می شود:

ادامه نوشته