خوانشی از«آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود»ثریا داودی

 

-آیا هنوز ثریا را با سین می نویسی

و کلاغ ها به صفرهای کتک خورده ات منقار می زنند؟13

 

سریا در « اوفلیا تو نیستی با گیسوانم حرف می زنم» و سریا در «آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود» و سریا در «نا ن و نمک میان گیسوان تهمینه» و سریا در «گیسوان......» با ذهن و زبان نو آمده است که از لحاظ معنا و مفهوم و ساختار مورد توجه است؛ زیرا  زبان شعری او ثابت  و لی محتوا و ماهیت شعرش متغیر می باشد. منظورسریا  از آوردن گیسو چیست؟کی  دست از گیسو سرائی بر می دارد؟  چرا این همه گیسو سرائی می کند.او در  یکی از مصاحبه هایش گفته است: « ....وقتی بعد از مدتها  دور از خانه برگشتم؛  گیسوان خواهرم سوزان بلندتر از قدش شده بود و این منظره مرا میخکوب چارچوب در کرد و زبانم بند آمد واین تصویر شکوهمند آن چنان در من رشد کرد و بالید که در تمام کارهایم انعکاس پیدا کرده است.»زبان «آسمان حرفی از  گیسوان لی لی بود...» روایت گونه  و تصویری و از رئالیسم و زندگی روزمره  نشات می گیرد. سریا  دغدغه های ذهنی اش را به شعر در آورده است.با فضا و لحن یک دست و و صداقتی که در کلمات و شعر او جریان دارند:

-تو یک فعل ساده بودی/که با نام های من/ خواب های کوه را آشفته می کردی/ تو فقط تو بودی ص 20

باید حرفی روشن کنم/به سطر آخر جوانی/ برای عشق ضد زنگ بخرم ص 23

-باز هم خواب های من پر از گیومه های دلتنگی است ص 71

شاعر در صدای کفش های دختر جنوب  در نامه ای  از رویاها و آرزوها  می گوید... شعرش مانند خاطره ای  زیبا می توان تعریف کرد:

«من به رودها پیوسته بودم/همان بهاری که تو /فعل های جمشیدی را صرف می کردی »ص9

او از تولد دختری خبر می هد. در یک صبحگاه«ماه خط خورده مکث می کند /روی بنفشه های بی فعل» چشم به جهان گشوده است. و بعد از شادی خانواده و دوران پر از جذبه ی کودکی که از ترس  گرگ قصه مادر بزرگ« در چین های دامنش پنهان می شد» وبازی های کودکانه«سک سک شمال شرق دستما ل های سپید» دوران مدرسه نمره های قرمز و آرزوی فلسفه خواندن«خواستم شن واژه ای از فلسفه را روشن کنم» و بعد زندگی ... زندگی ...زندگی خط خورده!! که حاصلش «دو حرف به ری افتاده است» و معمای ئی را طرح می کند و و در آخر شعر از جلبک های شرجی می گوید و  او در ذهنش یک مخاطب فرضی دارد به او به  می گوید:

«زنی که یک عکس یادگاری با تو نداشت»  او از رویاهایش می گوید.از آرمان شهری که  باید باشد و نیست.زیرا شاعر  متعلق به آینده ومخاطب فرضی او  متعلق به گذشته ای است  که هیچ کدام از دنیاهای خود  دل نمی کنند. مدینه فاضله  مخاطبش  به دوران  پادشاهی جمشید می رسد وشاعر  دل بسته ی  آرمان شهری در آینده  است. در آخر خواننده  میخکو ب می شود که  ذهنش را به بازی گرفته  و هرچه گفته در باور و خیالش بوده است:

«به جای من یک سوزن ته گرد بگذار

و ویرگولی که  یخ رویاها را پاک کند » ص 24

یکی از بهترین پایان بندی های شعر سریا است.او همه چیز را یک باره  رها می کند و مخاطب به این نکته  فکر می کند  که از اول شعر تا پایان  با چه کسی حرف می زده است؟ و آن رویای گمشده که می خواهد :«پیری اش را در کوچه های لس آنجلس پیدا کند» ما را  را وا دار می کند  مانند او فکر کنیم و با نشان دادن ایماژ و تصویر خاطر ه ها و رویاهایش را مرور کنیم. و یاد زادگاه و محله  هایی  در جنوب مخصوصا مسجدسلیمان(زادگاه شاعر)  که کودکی و  نو جوانی را در آن سپری کرده و درآن شهر بالیده است.

در شعر«دختر آینه بر دوش»دست به  آفرینش دوباره ی زنان جهان  که هرکدام برشی از تاریخ و افسانه و اسطوره اند می زند . از حوای سیاه روز گرفته تا کلئوپاترا مغرور و  و اوفلیای مغموم و پنه لوپه منتظر خدایان ورابعه ی شاعر و دختران تناردیه و ...و  مادربزرگی که «تیتر تمام مجالس ختم بود» و لی لی سرسنگین وخواهرش سوزان که خنده ها را می برد آن طرفتر از لی لی حوضک ... او اعتقاد دارد ما ساکن در هر عرض و طول جغرافیا که باشیم وجودمان راحادثه ها و اتفاقات تعیین می کند.

عشق به این زنان  توصیف والاتری  دارد و مخاطب رابه تعالی شعر  نزدیک می کند.گوئیا  همه ی این زنان یک نفرند که شقه شقه شده اند  ودر جهان پراکنده اند وباید دوباره   ارزش گذاری شوند. آن هم با  تصاویر رئالیسمی... از  لحاظ هرمنوتیکی  برداشت های مختلفی از این شعر می توان داشت.زیرا شاعر  ناظر زوال تاریخی و اسطوره ای زنان است . سریا این استعداد را دارد که آینه بردارد و زمین را بگردد و دوباره همه ی زنان  را به میدان حضور آورد.  از رابعه ی شاعر گرفته تا سوزان خواهر کوچک ماه ...  آهی از عمق تاریخ می کشد. سراغ زنانی می رود که در دوره تاریخی الگو بودند. او قصد بیان دوباره تاریخ و افسانه  و اسطوره را ندارد بلکه قصد نشان دادن چهره ی فراموشی است. با بندهائی تاثیر گذار و  سیگنال هائی که گاه جنبه ی  طنز تلخی پیدا می کند و صدای گریه های پیاپی که  در  بندها حس می شود.

شعر سریا  پاسخ به نیازهای روحی و ذهنی اوست.او  با تامل می نویسد.

و او مانند رودخانه ای عمیق است که با  آرامش مسیر خود را طی می کند.

سریا  اهل هیاهو نیست. او یک شاعر تاثیر گذار و منتقد قوی است که با هیچ کس تعارف ندارد!!و در حوزه های داستان و شعر و نقد فعال است

شعر سریا  ساختار منطقی دارد.فضای تصویری و   با لحن یک دست وو  تکیه کلام های  طنز و بندهائی  که با  جذبه و عشق و احساس شروع می شوند واو با زیرکی  نقش فعلها را عوض می کند.  گزاره های خبری و پویا و حرکتی تند از مقابل ما رژه می روند..گاه شعر ها با ابیات تک منظوره ولی دلنشین و زیبا  خواندنی و شنیدنی است.شعرهائی که زیبائی خاص خود را دارند و  در حوزه ی هرمونوتیکی قابل تامل ا ند.این کتاب   زیست دیگر گونه بودن زنانگی است  که  ما را  به جستجوی معنای دیگر و نام دیگر و نمادهای دیگر و سریا ی دیگر و شاعر دیگر  رهنمون می کند.

در «آسمان حرفی از گیسوان لی لی بود»بعضی بندهای جسارت آمیز و تند و پر تحرک هستند .تاکید سریا روی چرا ها و چگونه هاست. طنز تلخی برای دیگر گونه نگریستن ارائه می دهد.کلمات دارای بار عاطفی هستند. در واقع شعرهایی با حس های مختلف اجتماعی و احساسی و رگه های از طنز  و پادرودی هم دیده می شود:

لنگه کفش سیندلا  در حراجی هم فروش نمی رود ص 34

حالا عشق یک فنجان چای را هم شیرین نمی کند ص 27

ما تکرار جاده های یک طرفه ایم/ عشق را زیر روی سری ها پنهان می کنیم ص 30

سریا  علاقه ی وافری  به مضامین تاریخی و اجتماعی و اسطوره دارد.  باید در لایه های پنهان  شعرش نفوذ کرد.کلمات شعرش  طبیعتی بکر دارند و از طبیعت و جود شاعر نشات می گیرند و حس نوستالژی  در همه ی اشعار او موج می گیرند. سریا و غم غربت و سریا و اندوه پریشانی ها...

و تنها عرصه شعر مجال جولان و محل مناسب برای دیگر گفتن است. دنیا پر از صداست و صدای سریا ماندگار است و ذهن و روح ما را درگیر می گند. و سریا با هوش تر از شعر ش جلوه می کند.

هرکدام از زنان را در دو الی سه بند معرفی می کند و می گذرد.گوئی وقت تنگ است و او باید به زنان دیگر هم سر بزند م و  در این وانفسای  زمان به سرعت می گذرد و مجال تنفس نیست باید راز زنان دیگر را هم بداند.

از این روست که در «دختر آینه بر دوش» ریتم اشعار تند و و حرکتی هستند. شاعر آینه ای به دوش گرفته و زنان  دلخواه و محبوبی خود را در آینه به تصویر می کشد و با آنها به گفتگوی می نشیند و حتی از آنها ایراد می گیرد که چرا دیگر صدائی ندارند. و فی می نیست ها را زیر سوال می برد که هیچ کجای به احقاق حقوق زن دست نیافته اند.  این زنان نامی را تاریخ و اسطوره و ادبیات بزرگ کرده وگرنه  دست آنها کوتاه از دامن فی می نیست هاست.

در شعر«دوسطط دارم های فی می نیستی»  به رمز گشائی می نشیند. نقش زنان در اسطوره های باستانی  و تاریخی را دوباره زنده می کند. و عظمت نام  جنبش فی می نیستی  را زیر سوال می برد که چرا بیکار نشسته اند ؟آیا به صرف داشتن یک انجمن یا حزب می توان تواتمند بود؟

فی می نیستی از واژگان جنس دوم است که به شکل گسترده در جهان رشد کرد و سر و صدا راه انداخته اند.اما  برابری زنان و رسیدن به حقوق  اجتماعی در  حد نوشتارها و کتاب ها باقی مانده است.و میتینگ های سالیانه در سرتار سر جهان راه انداختند.برای شاعر  این رفت و برگشت های ادبی و تاریخی و فرهنگی  راه گشا نیست . گوئیا با ورود  فی می نیست ها چهره ی زنان  بیشتر  مخدوش شده است. و سریا  سخت از دختران پارسوماش گله می کند؟!! در« آسمان....» قصدش به حماسه کشیدن کلمات و جانشین کردن تصویر  به جای حروف  است گرچه در شعر نباید فکر و ذهن را توضیح داد و انتقال فکر مهم است. در  شعر سریا زبان وابسته به محتوا ست. و وابسته به زبان است.نظام زبان درشعرش از الگوی ساختاری شکل می گیرد و پر از محتوا و مفهوم است. در  هر کدام از زنان پازل گمشده ای هستند که سریا آنها در جای خود می نشاند و سرگردانی زنان با  طرح فی می نیستی از قالب بیرون بیاورد. زنانی که با خاطراتی کمرنگ گم شده اند. و در محافل فی می نیستی که چرا دوسطط دارم را با «ط» نوشته است. خوانشی بهتر از این نمی توانست داشته باشد. زیرا هیچ چیز سرجای خود نیست .شاعر هم با ستیزه گری به این امر اجتماعی برخاسته است .که قراردادهای اجتماعی زنان در حد شعار باقی است.که باید این جنبش را  زیر تیغ تیز طنز برد تا زنان فعلی از خواب تلخ  و زیر  اهرم فشار اجتماعی بر خیزند.

با این ذهنیات ها و برداشت ها  و دفاع از حقوق جهانی زنان  باید با همین نوشتار نوشته شود و گرنه معنای حقیقی خود را در شعر  از دست میدهد. زیرا در جوامع جهانی هنوز برای  حقوق زن  باید وکیل مذکر!! گرفت!«تا زن کامای سوخته را/ از فعل های مردانه حذف کنیم » سریا عناصر شاعرانه را  با رویاهائی که ریتم تند از برابر دیدگان ما می گذرند.هواداران جنس دوم هم راه به جائی نبردند و همه اینها یک نوشتار است و بس. و هنوز کسی به حقوق از دست رفته ی حوا  هم نرسیده است. او هم به تنهائی بار تاریخی آدم را به دوش کشیده است! لی لی  چند  بار دیگر باید حروف نامش را مش کند  تا ذهنیاتش خواندنی شوند!!آیا حوا هم فی می نیستی فکر می کرد؟سیمین دانشور؟ فروغ؟ سریا؟ باید در درمیان کلمات بگردی و نگفته های سریا را پیدا کنی«فهم سخن به مردم دانا گذاشتیم»

ترس را گوشه ی چادر گره زدیم/ در سایه های خود پنهان شدیم ص 43

زن شبیه ممیز مرده ایست/ کروشه را کنج لبهایش نصب می کند/ تا مکالمات درونی اش/ با هیچ سیبی ترکیب نشود ص 48

تو که آمدی گره های روسری ام بیشتر شد ص 49

اگر می خواهی سریا  را  بشناسی سر این  عشق و احساس  را در شعرهایش بگیر و بیا ...محتوا درشعر شاعر با اهمیت است و حضورش  ستودنی است. او همیشه  مخاطبی در پس ذهن  دارد. به قول کاموامی خواهد بگوید« تنها وظیفه ی انسان عشق ورزیدن است»او  به موضوعاتی  احساسی و اجتماعی جدی نگاه می کند و زبان شعرش راه به شاهراه ها دارد.اگر انسانی اجازه نداشته باشد نسبت به زبانش احساس مالکیت کند پس نسبت به هیچ چیز دیگر نمی تواند این احساس را داشته باشد.باید با  ذهنیات سریا هم صدا شویم. او می داند چگونه  با زبانی ساده و  تاثیر گذار مخاطب را به سمت خودبکشد. گزاره های ذهنی او  بدون یک بند زائد بیان می شوند.  نگاه تازه ی سریا به مسئله کهنه ی طنز و پارودی  همراه تراژدی است.

گندم نبود/ حرف از گیسوان تو آغاز شد/ مراقب سنگ های عام الفیل باش/ یا تیتر مجهول سنگی می شویم/ یا مرده ی ما را پشت کلمات پنهان می کنند ص 25

کفش های شرجی مرا بپوش/ مریدانه عشق را شسته ام ص 33

آسمان رخ به آب پر خماری شسته است/ یا دختران ماه زده/ صورتشان را با زنبق های قرمز پوشانده اند؟ص 60

همیشه ادبیات زبان گویای تاریخ و فرهنگ است. سریا تصویرگر اتفاق هائی است  که در تکرارند. نمادهائی که در شعر زنده شده اند. و هویت های گمشده از تاریخ بر گشته اند و دوباره جان گرفته اند.

آنجا که  به طنز و فکاهه رو می آورد، مخاطب جذب  کلمات ساده اما پر محتوا و مفاهیم می شوند.سریا روایت گر لحظه هایی است که ما شب و روز می شنویم و می بینیم و از کنار آنهابا بی تفاوتی  رد می شویم. ولی او می ایستد و رد پای ستاره و ماه را و آفتاب گردان ها با تار گیسوانش می تند و به تصویر می کشد. موقعیت شاعرانه و استفاده از ایماء و اشاره ها و حس و عاطفه و اندیشه های که به دل می نشیند.همه شعر خوب را دوست دارند و کسانی که شاعر نیستند قدرت ندارند.باید همراه ذهن و زبان سریا حرکت کرد تا دید او را نسبت به شعر دانست.«کاش  شاعران همه یک سر داشتند و من شمشیری» چرا او می خواهد همه ی شاعران را از دم تیغ بگذراند؟!

 

{ سریا بر خلاف حرف زدن عادی اش که پر از طنز سوزنده و بکر است در شعر  پیچیده گوئی  نمی کند .  قصدش نشان دادن تصاویر با نمای درشت است که فرد کوررنگ را هم جذب می کند.  امروز بیشتر شاعران زبانی روایت گونه  پیش گرفته   و از این رهگذر ذهنیات خود را به تصویر می کشند. جهان به سمت دانائی و خودآگاهی پیش می رود.تا  آنجا که  زخم های دنیا التیام بیابد.سریا  به عنوان شاعر و منتقد و محقق شناخته شده است.  بدون هیاهو و جنجال به نوشتن نقد و داستان و شعر می پردازد و بر خلاف شعر ش که آرام و دلنشین است اما  حرف زدنش  بسیار گزنده  است و آدم را نقره داغ می کند ! (با این که می دانم سریا با من سر سنگین است ولی حیفم آمد از خوانش کتابش در گذرم..............................................................

.....................................................................

.............................................

........................

............)

 

زیرا زمین تنها جائی است که می توان عشق ورزید و خندید وکودکان را در آغوش کشید وپرندگان را نظاره کرد و رقص بادها را دید و  زیر باران خیس شد...و به خلاقیت رسید. سریا دنبال آرمان شهری دیگر برای زنان جهان است و همین برای دوست داشتن من اش کافی ست.}

 

من بودم/ که خستگی را از تن دیوار ها بر داشتم/...نام های زمین را به آسمان بخشیدم/ کبوتران صلح را پرواز دادم/... برای جای خالی من فکری بکن ص 57

ماه را به اسم کوچک من صدا بزن/آسمان شهریور/ یک ستاره کم دارد ص 67

من آفتابم/تو آفتاب گردان/ کودکانی که نام تو را دارند/ به چشم های من هم عادت می کنند ص67

 

 

ناهید موسوی(کارشناش ارشد زبان و ادبیات فارسی)