بندهایی از...

منظومه ی خدابس و عبده ممدللری

 

خدابس و عبده ممد للری یک منظومه ی عشقی زیبا  که در روایت و قصه  و ضرب المثل های ادبیات قوم بختیاری ریشه دارد.این دو دلداده از منطقه عشایر گرمسیری لَلَر و کُتك بختیاری بودندكه در يك برخورد عاشق هم مي شوند.عبده ممدللري سوار كار و تيرانداز قابلي بود.خانواده اش را به خواستگاري خدابس فرستاد،اما خدابس را به عقد كسي ديگري درآوردند. شب عروسي  خدابس با عبده ممد  فرار مي كند.آن قدر می تازند  تا به قلعه زراس در نزدیکی مسجدسلیمان مي رسند.بعد از مدتی عبده ممد نزد ریش سفیدان می رود تا امان نامه بگيرد؛اما تفنگچي های خان او  را مي گيرند و در زندان ايلخاني اسير مي كنند ؛خدابس كه فكر مي كند عبده ممد  را كشته اند خود را در رودخانه غرق مي كند!

 

1

داسی در خرمن گیسویت

پنهان کردم

برای روز مبادا

امروز که یافتمت

بسیار برزگران در گیسویت مرده بودند!

 

2

به امان کدام قبیله

به دَبدبه می روی؟

ما هراسمان را به گرز سرخ پدر دادیم و

برای همیشه

به سایه سار مریدی آرمیدیم

که امامزاده اش را گم کرده بود!

3

ندانستم

باد شمال

 ترانه ام را به ییلاقی ات نخواهد رساند

ماه را میان گیسوانت پنهان کردی

نگفتی خروس های ولایت به گاه نمی خوانند!

 

4

ابرهای غمی ندارند

بر ما بگریند

از آواز برزگران

هراسی در باران مانده است

از کودکان گرسنه

نظربندی

به بافه های گیسویت!

5

 

مرثیه را

به ارتفاع نفرین مادربزرگ بازخوان

پرندگان

صبح را به گردن آویختند و

از ولایت ما رفتند!

 

6

در امامزاده ای که تویی

نگاه ها به زنجیر است

پروانه گان

کی نصیب از نگاه تو دارند

بعد از تو

دیگر خدابسان تکفیر شده اند

نه نسیمی ز ییلاقی دیدی

نه عشقی ز قشلاق

به خون بَسی کدام قبیله آمده ای؟

من و زنانی

که نامشان پسوندی از بس داشت

پوکه های یک دعا را پیدا کردیم

لطفا برای شفا زمین دعا کنید!

7

 

تا زِ تُرنِه[1] هایت

بوی چویل[2] می آید

دلواپس غروب و غربت من مباش

هنوز هم می توان

چوقای [3]نیاکان را پوشید و

برای چشم هایت

دودستمالی[4] رقصید!

 

 

 

سلام فریخته ی ارجمند:

حفظ و حمایت از نمودهای فولکلور؛ نمودهای شفاهی یعنی افسانه  و متل ، اشعار و ادبیات قومی ، نمودهای قالبی و موسیقی ، آیین و،سنت و باور داشت ها  بر عهده ی همه ی ما می باشد....که  ما وارثان این میراث معنوی هستیم و این نمودها از نظر هویتی برای قوم بختیاری حائز  اهمیت اند.زیرا ادبیات قومی پیش زمینه  ادبیات اجتماعی است. واقعه شورانگیز خدابس و عبده ممدللری ریشه رنگ تاریخ و افسانه دارد.با توجه به این مهم که بختیاری دارای فرهنگ زبان و تمدنی متفاوت از دیگر اقوام دارد، بنابراین در صددم قصه و همچنین فیلم نامه خدابس و عبده ممد للری را به رشته ی تحریر در آورم؛ شما که علاقه مند به فرهنگ بختیاری هستید؛ آنچه از این روایت(در قالب شعر،قصه،کتاب و جزوه...) می دانید یا جایی خوانده اید و در حافظه دارید و یا وبلاک و آدرس کتب نوشته شده از این واقعه را در قالب کامنت بگذارید تا به ماندگاری و زیبایی ادبیات قوم بختیاری بیفزایید. شکل های دیگر این روایت کمک خواهد کرد تا اختلافات روایتی این واقع رفع شود که« قصه العشق لانفصام لها»...

....سریا داودی حموله...

 

 



[1]گیسو هایت

[2]نوعی گیاه خوشبو در منطقه ی سردسیری بختیاری

[3]عبای پشمی بدون آستین مخصوص مردان بختیاری

[4]نوعی رقص در بختیاری