«و خدا از عمر خویش/هفت رنگین کمان صدا به شاعر می دهد/تا زیباترین مرثیه را/برای ستاره های دنباله دار بسراید»کورش همه خانی

 

خوانشی برکتاب شعر «به سه دلیل»مسعود ضرغامیان...انتشارات بوتیمار1389

..............پاساژهای ضد روایتی...........

........خلاقیت در صدای ایماژیستیشاعر، فریاد دردهای پارادوکسی،الیناسیون و تصاویر انتزاعی بدیع و نو... دلایل اصلی خوانش کتاب شعر «به سه دلیل» ضرغامیان است.مخاطب آگاه بعد از خوانش کتاب پی خواهد برد که شاعر به دور از زبان بازی های رایج و انبوه شعرهای بی شکل و ادعاهای عجیب!!که  جز لطمه به ادبیاتموضوعیتی نخواهد داشت؛با ترکیبات دو پهلو و پارادوکسی به  بازتاب  حسی نسل جنگ و جبهه و... پرداخته .؛شاید شاعر به این نکته واقف شده که  جای خالی بعضی حرف ها را در این فضا فقط شعر پر خواهد کرد!!

قبل از پرداختِ«به سه دلیل» ذکر شود؛در جنوب همه چیز پیچیده و چند لایه است؛فضا، طرح،ژانر،محیط،ادبیات، نوع روایتها،آدم ها... و این پیچیدگی ژنتیکی! در همه ی  امور ریشه دوانده است.و با یک بار خواندن مخاطب متوجه می شود که این وضعیت در شعر ضرغامیان استثنایی است؛انگشت گذاشتن به  مصائب بعد از جنگ خود حکایتی است که ما را به وادی مناطقه ممنوعه ی چراها !!می برد:

-ای خدایی که بیش از سه متر ارتفاع داری/و از یک قالی 12 متری خیلی وسیعتری/دستهایی را که در خاکریز از من گرفتی/به کتف هایم پس بده ص68

در شعر ضرغامیان کلمات  رابطه ی تعاملی با هم دارند یعنی  بدون وجود دیگر الفاظ(یا به نوعی بندها)علت غایی شعر پدیدار نخواهد شد وانرژی نهفته در کلمات  نتیجه ی استدلال کلام شاعری است کهدر «به سه دلیل» نوعی ذهنیت اعتراضی دارد و با وحدت طولی نگاره ها ؛ انگاره های قابل تاویلی در ذهن  مخاطب  می سازد ... در این خوانش  ذهنیت انتقادی و معترضانه ی شاعر؛قواعد زبان شناسی درسطح نوشتاری؛ تاثیرات حسی و ظرفیت های  زمانی و مکانی برجسته اند.در چرخش زیباشناسیک و در واگشت به پالایش جغرافیایی به مشابهت و مغایرت هایی پرداخته که با  تصاویر ساختاری ،مفاهیم و معنای قابل قبولی خواهند داشت. در چرخه ی تاویل  با رویکرد های هستی شناسانه و کنایه های گاه رمانتیک شعری حسی- مفهومی و چند وجهی  ارائه می دهد که آمیزه ای  از تفکر اجتماعی نه چندان تایید کننده در جامعه  است:

-از این به بعد/دلم را از دریا می گیرم/که جز نمک/چیزی به زخم های من نزد ص7

-با تمام خودت برگرد/می خواهم این نیمه شب را/روی شانه های تو بمیرم ص20

شاعربا گزاره های بسیط  به سمت محوریقابل باور چرخیده که  منشعب از ذهنیت جنوبی است .در «به سه دلیل» باید با ذهنیت شاعر به طور موازی حرکت کرد که جوهر زبان  در این اثر  به کشف جهان ذهنی شاعر منجرمی شود. رخداد های عینی کتاب ما را برابردنیایی می گذارد که  بارها با بی تفاوتی از کنار آنها عبور کرده ایم،گویی  یک جای خالی در ادبیات بوده که ضرغامیان  با کشف این جای خالی توانسته با پرداخت و  فضا سازی آن را پر کند .امروز  شعر و نثرمانند مقولاتی چون خیر و شر،زشتی و زیبایی،سیاه و سفید، در جایگاهِ تعویضیِ شگفت انگیز خویش هستند!!خیره شدن به جامعه در فراسوی قاب و تصویر ؛ ایده های عنان گسیخته را به حافظه ی فراموشکار ما می سپارد:

-آینه دروغ بود/و گرنه من که خودم را اشتباه نمی گرفتم/حتی این صداها/که شب  وروز/توی اتاق می چرخند/و از من و فانوس می خواهند/کمی شبیه من بچرخید/تا به هوایم عادت کنید ص11

 جهان شعری ضرغامیان زمانی دگرگون می شود که به سمت فلش ذهنی مخاطب به چپ(سوء تعبیر نشود منظور چیزی در محوریت آینه یا عدسی مقعر!!) بچرخد. شاعر با هوشمندی در این ذهنیت سیستماتیک به امور جدی می پردازد، با دریافت های عینی  و ایماژ های رئال- سوررئالیستی که  گویی بر جهان و مافیه سیطره دارند.لایه های زبان بدور از ذهن قالبی و ابزاری برای شعر برگزیده شده است.به قول نیما« هیچ چیز نتیجه ی خودش نیست،نتیجه ی خودش با دیگران است» واین که شعر ضرعامیان از یک کلیت آغاز می شود و جز به جز  به شکل ضد روایت در می آید و این دوگانگی های پنهان نتیجه ی تیز هوشی شاعر است... شاعر تردید وار از فضایی که پشت سر دارد و فضایی که امروز تجربه می کند با شگردی بی واسطه گی؛ تصویرسازی می کند.در «به سه دلیل» تصاویر فتوژنیک اند و نمونه ای اعتراضی از هجویه های اجتماعی با طرح های کلیدی روی محوریت حس آمیزی مفاهیمی  حرکت می کند. اثر انگشت کتاب روی زمان تقویمی و ساختار حسی و  زبا ن حسی است:

-آینه ها چشم باز کرده اند/تا به شکل صدایمان/دیده شویم ص 21

-نه این تو نیستی که می آیی/و گرنه/یا به خودم شک می کردم/یا به این راه/که هزار بار رفته ام و ندیدمت ص23

-از ترس چاه/خودم را دو دست گرفته ام/که به خواب نیفتم ص36

این اشعارشاعری خسته از«زندگی چند وجهی»و «جهان چند ضلعی»و «انسان های چند قطبی»است.واژه ها نظامندو تاثیر گذارند تا آنجا که نقاب ها می افتند!در ذهن و زبان شاعر همه چیز عریان توصیف می شود و با هر خوانش آفرینشی نونمود پیدا می کند که خصیصه  ی بارز برای شعر ضرغامیان شمرده  می شود،در بازنمایی اثر و  لذتی که  مخاطب از ظرفیت های پنهان متن می برد؛ هدف اصلی کشف زیبایی های شعر،با طرح ژنریک ،روایت و سرگشتگی ذهن انسان در محاصره ی اشیاء به حقیقت خود را نشان می دهد که امروز اشیاء بر انسان حکومت می کنند.به زعم من ضرغامیان در جان دادن به کلمات تبحر دارد و در این جهان نسبی واژه ها  اشیاء و عناصر را حمل می کنندکه  سرانجام به کلیت مفهومی صدا می رسد و این لمعات رازآلودند.و زیبایی و ماندگاری«به سه دلیل»در همین سوژه و تم هاست که به یک امپرسیون متفاوت می رسد.البته با این همه فیلتر که  ما عادت کرده ایم خود میزی خود باشیم!!شاعر با این ترفند مخاطب  را به ناخودآگاه به سردابه ای پرتاب  می کند و مرعوب  تصاویری می شود:

-دیگر برای نبودن/وقتی نمانده است/و هر گوشه ی دیوار چشمی است/ که مرا در خود تنها گذاشته ص25

-من به حرف های اول شخص این جمع کاری ندارم ص63

  نوعی الیناسیون در شعر ریشه دوانیده که نشانه هایی از قرابت مضمونی ،لایه های پنهانی  معنایی  و رگه های متناقص و متاثر از بدعتی هراس آور در شعرها است...در بعضی بندها  شعرها خیلی رادیکالی جلوهمیکنند و  دلالت های مفهومی مخاطب را به یاد فیلم های وحشت آن هم از نوع دیوید لینج و آلفرد هیچکاک می اندازد!البته لذت نهفته دراین مفاهیم زیباتر از دیدن فیلم است!ترکیب های بدیعی نظیر ...ارواح سوخته،حیوانی که از چشم های جنی بیرون زده،خورشیدی که از میخ آویزان است،کفشی که فکر می کند،سری که از دیوار رد می شود،خیره به کتف های سایه،ارواح لاشه های بی باک،بزرگ شدن کابوس های کلاغ،پنجره های پر از بوف کور،دست های تکثیری از تاریکخانه و دستهایی از سر بیرون زده و....و.....کلمات ابزاری برای بیان تصاویر و تصاویر ابزاری برای برجستگی معنایی  و لایه ی بیرونی است؛به شکل ظریفت های  انتزاعی و رویکردهای سینمایی  و این حقیقت مفهومی در این غریب گردانی های  ترکیبی از سوژه و ابژه است.شاعر عاصی که  مخرج مشترک همه ی نگرانی هایش تقدس  زدایی های دیروز است.شاعر در حوزه ی مقاومت از یک وجدان معذب حرف می زند، کتاب اتوبیوگرافی جنوب  است...شاعر آنچه را  جنگ از تکمیل آن ناامید بود کامل کرد. شعر و ضد شعر و گاهی با درهم ریختن پرسپکتیو زمانی می خواهد؛ این تصویرهای خطی را به نشانه معکوس زمانی برگرداند تحولاتی که شاید زمان زیادی از آنها نگذاشته است ،روایتی از یک جریان گفتمانی به شعر بدل کرده است. از زیبایی های شعر انتزاعی حسی که از دیدن اشیاء به شاعر دست می دهد. تصاویر موازی و از روایت های مختلف  که در این دیالکتیک در شعر ایجاد شده است. بازتاب حسی در این پاساژ هابسیار درخشان است واین  وانموده ها در حوزه ی اندیشه گی  محسوس و ملموس می باشد:

-برادر/ من بند بند/انگشتان تو را گلوله خواهم کرد/که خاکِ تو/پذیرای خاکِ تو نبود ص 27

-همیشه باید انگشتی بلند شود/تا سکوتی بشکند ص 6

اهمیت شعر از حیث تصاویر شعری و اعتراض های انتقادی است که گویی شاعر مدلول ها را احضار می کند......جنوب وموج و اسکله،جبهه وگلوله وتفنگ پلاک وجنگ و خاکریز... با ملغمه ای اعتراضی به  شعر ضرغامیان  تزریق شده؛ شاید شاعر در این دوران پر تلاطم  احساس خلا می کند  و با درایت، این ماسک سنگی را کنار می زند؛ شعری سوبژکتیویته که در هجوم این همه ابژه  وارد عرضه ی معنایی و تاویلی می شود؛حس آمیزی  ها جلوتر از خود کلمات هستندو به تصاویر سرکشی و مکث های موضوعی  و معنایی که حکایت ازممیزی  ذهن شاعر دارد:

-پلیس هرچه چراغ قرمز را پور نورتر کرد/خون بیشتری روی زمین دیده شد ص 9

-کم کم دارم در این تاریکخانه/به عکس خودم شک می کنم ص51

-من روح زنی بودم که مردانه بزرگ شد ص64

شعری حزن انگیز و شاید مرثیه گونه که برای تاثیر پذیری مخاطب و عناصر تقابلی حایز اهمیت است؛برای عبور از این مولفه ها باید به یک اندیشه آن هم در سطح لایه های فردی و اجتماعی و موتیف های شعری رسید.گویی شاعردر هر چیزی شک می کند و این رفتار و پرداخت از زبان معنایی به نوعی ساختار شکنی معنایی رسیده و در هم تنیدگی فرم و محتوا و لحن گزارش گونه در شعر وتعمیم  هایی  به دیروز وامروز جنگ و جبهه و غیر روایی ضد روایت هایی که با کنایه های زبان مفهومی باعث توسع ذهنی وحساسیت های اجتماعی شده است.

-مثل گورکنی/که به مرگ/بیشتر از صدای خودش آشناست ص5

-امید رهایی/عین نورهای زودگذری بود/که از خیابان های دور و برم/می  آمدند و می رفتند ص 31

در آسیب شناسیمتن «به سه دلیل» حس می شود،در بعضی شعر ها بند و اضافاتی هست کهاگر نباشند هیچ لطمه ای به پیکره ی اصلیشعر وارد نخواهد........بعضی بندها از لحاظ ساختاری منافاتی با دیگر بندها دارند........ کلمات کمی صیقلی می خواهند.......مانند شعرهای«با بوی تازه ی خون»ص15...«خنده زاری»ص21...«با دکه های شب»ص31...«زوزه های گرگی که عاشق بود»ص 5...«گورخانه»ص50...«من اهل خودم نبودم»ص48...از این رو تعدد و توالی الفاظ خسته کننده است........ شعرضرغامیان با بافتی از صدا و معانی تلویحی، گاهی دچار فلج لفظی است.......گاه  این  شعرهای معنا گرا فرصتی برای فکر کردن به مخاطب نمی دهد........در این موقعیت متفردانه و این رازوارگی نوعی ذهنیت رادیکالیسم هم هویداست.......البته برای من باز هم سوال هایی زیر پاسخ های  پنهان ضرغامیان باقی مانده است:

-خسته ام/دستان مصنوعی ام را برمی دارم/و به عکس می زنم/به هرچه/که از خاکریز ریخته است/روی سرم/حالا هرچه این فیلم را بر می گردم/یادم نمی آیدگفته باشم/از من موزه ای بسازند ص55

...........................سریا داودی حموله...............