«دنیا را به تو می رسانم/ و خود را در دستهای تو/از یاد می برم»مهرداد فلاح

خوانش کتاب شعر«ما دانه دانه سنگ می خوریم»کروب رضایی...نشر فرهنگ ایلیا

«دایناسورها پای سکوی تمدن نشسته اند»ص 31... متاسفانه ما تجربه ی  زندگی در جامعه ی دموکراسی را  نداریم و از مشروطه به این طرف  تمرین دموکراسی می کنیم و  می خواهیم با پدیده ای به نام اغماض !! به ایده ها و نظرات هم احترام بگذاریم...البته این برای ذهن  آدم های خارج از مدار جامعه ی مدرن یا پست مدرن!!  به تعبیری سوختن در آب و غرق در آتش است...

شعردرکتاب «ما دانه دانه سنگ می خوریم» کروب رضایی تلویحا درک می شود و عناصر و اجزاء همزمان و هم راستای انگاره های تصویری می باشند.شاعر  به لحاظ ساختاری و  ایجاز  زبانی کوتاه سرایی می کند.ولی تمرکزش بر منولوگ های اعتراضی  و فاصله ی بین بندها  متاثر از درهم تنیدگیهای پنهان و آشکار است.شاعر پیرو معناهای محوری و قاعده های اکتسابی است. وجه غالب شعرها، پرداخت به طبیعت،اعتراض مندی به سیر انحرافی اشیاء ، تاکید بر طرح محتوایی؛  مونولوگ سازی و ساختار اندیشگی است:

-و من/ چه زود به حال دنیا/گریه می کنم ص 12

-راستی چرا خارکن/سیم های خاردار را نمی کند/تا گل های آنسوی باغ هم/عطرافشانی کنند!ص 24

در«ما دانه دانه سنگ می خوریم» سیر و سلوک شخصی  موازی و تابع ضابطه های عینی است.در ساختار زیباشناسیک این  ذهنیت معطوف به کارکردهای متعارف زبانی است. شاعر به زندگی در دنیای متن عقیده دارد.از شناخت نسبی و کشف بین پدیده ها ،مخاطب چند برداشت از گزاره ها خواهد داشت،شاعر به  نوعی دیزالو در شعر رسیده است؛به این مفهوم با خوانش شعرها محو تدریجی یک تصویر در تصویر بعدی را شاهد خواهیم بود... از زیبایی های نحوی که ساختار شعر با ساختار معنایی هم راستا  می باشد... و در ملوپوئیا(melopoeia) و ویژگی های آوایی- شنیداری شعر  نوعی از زیباشناختی محسوب می شود .ریتم و ضربآهنگ ها منطقی است؛گاهی لحن تند(hard tone) و گاهی  لحن آرام (soft ton)و تهمیداتی چون تصویر گرایی و ساختار معنایی در حوزه ی مفهوم شناسی ساختاری و زبان گفتمانی است:

-به ما گفتند:/زمین گرد است/توپ هم گرد/همیشه نیمه خالی را/دویدیم/نیمه پر/در دست دیوانه ای که/تمام دنیا/زیر سرش پنهان بود ص 26

با مکاشفه های شعری که سرشار از تصویر،تشبیه،استعاره ، شگردهای زبانی و بیانی، عوامل و ارجاعات بیرونی است ؛شعری توانمند ارائه داده و کلمات  قابلیت این را دارند که زبان محتوایی را به چالش بکشانند. در بازنمایی و درک و دریافت شعرها چند گونگی ساختاری هم حس می شود...گزاره هایی که گاه از لحاظ محتوایی و تصویری مرا مجذوب کرده  و تلنگرهایی  به ذهن مخاطب می زند.ابزار بیان را موتیف های عینی به  حرکت در می آورد،آن چنان که شاعر با صراحت می گوید؛ از طول و عرض جغرافیایی دریاچه ی خزر مساحتی برای ما!! باقی نمانده و آشکارا کاستی و سهل انگاری های اجتماعی و اهمال های سیاسی به تصویر در می آورد...دریاچه ی خزر در نظر شاعر «خزر در نظرش حوض کوچکی است»ص 17... که  در این سال ها حق ما از دریاچه ی خزر تهدید و یا توهین بوده است:

-از دریا می نویسم   خیس می شوم/به سگ های آبی پارس می کنم/ زباله های ساحل را جمع می کنم/به من چه خزر/تقسیم بر پنج شده است! ص33

-سال هاست قورباغه ها/بی حوصلگی خزر/ را تحمل می کنند/ ماهی های کوچولو/ همبازی جدید را/ قوطی های کنسرو/ خیلی شلوغ می کنند/خزر شب ها نمی خوابد ص 39

با این چالش های ذهنی و تحولات فرمی وتقاطع زیبا شناسیک و تاویل پذیری در پی زمینه ای مناقشه برانگیز است. با ارجاعات متعدد انتزاعی در محوریت(گفتاری،نوشتاری،تصویری،دیداری...)و ایماژهای ملموس ، حسی و عاطفی در بافت شعری؛ معنایی مضاعف به شعر می دهد و  به سمت مضمون گرایی می رود.  از شاخص های اصلی شعر  کروب رضایی یکی این که  درخت بدون جنگل!! ساختاری نمادی و استعاری و  مفهومی نخواهد داشت و تنوع زیستی و چند گونه گی از عناصر و المان های اصلی است. شاعر پای کلمات شعرش کمی کود می ریزد تا به موتاسیون ذهنی برسد: «جنگل های شمال را در گلدان کاشته/شعرهای مرا به شاخ گاو/پیوند زده»ص17...«عکسی از کودکی ام روی برگ اجیر حیاط افتاده»ص 23...«سرنوشت شومی/ در انتظار درخت هاست/در اندیشه چوکا/ساقه کلشی/ آب می خورد »ص25...«دلتنگی بلوط پیر را/در جنگل کاج/ کسی جدی نگرفت/و عقیم ماندن/علف ها را در زمینی اسیدی/ من بلوط پیرم وصله ناجور جنگل های گیلان/ تو کاجی با سوزن هایی از سرزمین آلاسکا»ص34...«امرود به ازگیل پیر لبخند زد/پرتغال،بهار نارنج را صمیمانه بویید»ص 35...«توسکا دختر جنگل!/ آفتاب چه عاشقانه تو را آبستن کرده»ص43...«دارم به داس فکر می کنم/وقتی درخت را به منقار می گیرد!»ص50..........و......... تقابل و تعامل این دو گانگی ها در مصرع های پایانی  تلنگری به ذهن مخاطب می زند .ولی جان شعر ترکیب های انتزاعی و ابژه های چند وجهی است که  باعث تعلیق در«ما دانه دانه سنگ می خوریم» شده است...بین سطرها یک رابطه ی تکوینی  تنگاتنگ نمود پیدا می کند. خود ارجاعی های متنی و اجراهای مختلف زبانی مکمل توضیحی، سطرهای بعدی است. اساس محورهای ساختاری  معطوف به تصاویر معنایی است. که تلفیق طبیعت  شهر و روستا  نقبی به ذهن می زند. طبیعت گردی در شعرهای رضایی شاخص است،البته نه آن چنان که در ذهن زبان شاعرانی که به طبیعت  نگاهی  ستایش گونه داشتند بلکه در ذهنیت شاعر حس اعتراض مندی مورد تاکید می باشد...

بر اساس زیست محیطی  شعر بعضی شاعران  در یک تراز فرمی ، معنای و ساختاری قرار می گیرد و بسامد بالایی از یک سری بدیهیات و فراواقعیت ها است... این ضابطه مندی و خود انگیختگی ها ،در  زبان ساختاری -تصویری کروب رضایی،بیژن نجدی،داود ملک زاده،آرش نصرت الهی و شهرام پور رستم و...مشترک است. حس من بر این است که در این دگر سازی ها نوعی از تهمیدات فرمیک با ما به ازای بیرونی است که در بعضی شعرها  هوش ربا و تامل برانگیز اند. ایجاز در نحو عمودی ؛ لایه های تاویلی و روایت خطی در بهترین ساختار شکل می گیرد .در این ساحت مناقشه برانگیز کلید واژه های تقابلی هم راستای این همان گویانه(taulogic) و توضیح دهندگی است:

-زمین گهواره ارزان کودکی است/ که هر روز خواب سونامی می بیند ص 27

-معنا ترین آفت زمین زالو نیست/لوله های نفت خون مرا در صحراها می مکند ص 31

-من تازه می فهمم.شیر خشک حاصل آرزوهای/ ندوشیده است ص 48

از پاره ای استثنا ها که بگذرم !!ادر بعضی شعرها فرصتی برای فکر کردن به مخاطب نمی دهد... باید مواظب باشد لحن او تبدیل به شعار نشود... اسیر ذهنیتی است که یک محورش به  ذهن و زبان تک بعدی شاعر برمی گردد... با اضافات و بند هایی  غیر ضروری زیر پای مخاطب را خالی  می کند... شعر تک صدایی این یک سو نگری ها را  به همراه دارد... با همه ی این اگر ها و اماها!! به لطف زبان تصویری از خطر انفعالی جسته است:

-پیاده روها پر بود از عجله/تنه های جا خالی پر از اخم های ببخشید/ ویترین ها،کت شلواری گریخته  از بوق ممتد/ آدمکی یقه پیراهنم را سفت گرفت/ آهای! سایز عریانی آدم چند است؟! ص 41

 

................سریا داودی حموله........................