نگاه افشین شیخ زاده به "ازعصاي شكسته ي نيچه تا عصر مچاله ي لوركا" سروده ي سريا داودي
انتشار در یانوس
فكر كردن به شعر با دهان كاملا باز!
نگاهي به مجموعه شعر"ازعصاي شكسته ي نيچه تا عصر مچاله ي لوركا" سروده ي سريا داودي حموله
شعرموفق زنان خوزستان با نامهايي چون افسانه نجومي،شمسي پورمحمدي، ميترا سراني اصل،سريا داودي حموله وچند نام روشن ديگر در مطبوعات كشورشناخته شده است .در اين ميان داودي حموله با انتشار چند مجموعه شعر و داستان و ارايه ي مقالات فراوان،خود را به عنوان نويسنده و شاعري پركار معرفي كرده است.داستان "جغله"ي او از كتاب "پدر ايل"كه در سال 1377 منتشرشده ،به مجموعه كتاب "داستانهاي محبوب من"با گزينش و نقد و بررسي علي اشرف درويشيان و رضا خندان(مهابادي) راه پيدا كرده است در كنار قصه هايي از عدنان غريفي،احمد محمود،سيدعلي صالحي و...و دولت آبادي و گلشيري و ... .
و اما در مجموعه شعر "از عصاي شكسته ي نيچه..." شاعر، زبان و فرم ويژه ي خود را يافته است و ما با مجموعه اي كاملا يكدست روبرو هستيم.شاعر اين مجموعه به"ايجاز" اعتقاد فراوان دارد تا آنجا كه در پايان كتاب به شعر كوتاه مي رسد. شعرها در نهايت ايجاز سروده شده اند واز اطناب و درازگويي در اين مجموعه خبري نيست به ندرت مي توان كلمه يا سطري زايد را در اين شعرها يافت كه با حذف آن شعر آسيب نبيند.صنعت "تكرار"كه تاكيد بر يك مفهوم است گاه ممكن است مفيد واقع شود و گاه مضر. براي نمونه درشعري از اين دفتر، شاعر سطر « به دشنه اي در گور مي ماند شاعر» را سه بار در اول شعر و سه بار در پايان همان شعرو يك بار هم به عنوان نام شعر تكرار كرده است كه نشان تاكيد بيش از اندازه بر اين سطر است!و به شعر لطمه وارد كرده است صص 11و12 ؛ اما تكرار حرف سين در سطرهاي زير از همان شعر،توليد موسيقي مي كند و به آهنگ دروني شعر مي افزايد:
نه سايه هاي سنگ/يا سال هاي سيماني
تكرار كلمه ي "باد"در سطرهاي زير زوزه هاي پي در پي باد را به خواننده القا مي كند و به فضاي سوررئال شعر ياري مي رساند:
تسليم باد شده اي/باد/باد/باد ص30
از كارهاي ديگر شاعر در حيطه ي زبان ،استفاده از ضمه يا مصوت كوتاه« ُ » به جاي « و»(واو عطف) است كه چندان جالب به نظر نمي رسد و نمي توان آن را به عنوان يك مشخصه ي شعري به حساب آورد؛ هر چند كه شاعران دهه ي پنجاه در صورت نوشتاري يا در خوانش شعر خودسعي در برجسته كردن « و» با تلفظ « اُ» در پايان سطر ها داشته اند:
من عاشق چشمان تاريك ماه امُ /دندان به هم فشرده ي لوركا ص15
هيچ كلامي در دهان بادها نمي ماندُ/ماه به مذهبي گريخت ص 17
كه به جاي ضمه بهتر است همان واو عطف نوشته شود و در صورت علاقه مندي آن را « اُ» خواند.
از ديگر كارهاي زباني شاعر نوشتن «ما» با «سه الف» پشت سر هم است:«مااا»كه نشان دهنده ي كشيده تر شدن صداي «آ» است در يك فرياد و رها كردن نفس حبس شده در سينه يا شايد ماغ كشيدن گاوي اسير است در درون ما كه مي خواهد آزادي از دست رفته ي خود را باز يابد!!:
مااا با يك حبه دموكراسي زمستان را سر كرديم...
اما ماه مااا را جا گذاشت صص 25و26و32
«پارادوكس » سياهي كلاغ وسپيدي چيزي ديگر نيز صنعتي است كه بارها در اين دفتر استفاده شده است:
و پليس دنبال آواز كلاغي ست/كه با سپيدي متن يكي شده است ص45
هيچ شعري سپيدتر از كلاغ نيست ص13
سريا داودي حموله دروازه ي شعرش را به روي همه ي لغات و اصطلاحات رايج امروز باز گذاشته است و هيچ كلمه اي را غير شاعرانه نمي داند و در بافتي منسجم همه ي كلمات كهنه و نو را پيوند مي دهد:
جهان بعد از سوسن ها از كجا آغاز مي شود؟/زمين زخمي/تقويم آغشته به ويروس
پلي فونيك مانده به انتهاي الفبا ص22
شاعري با كلمات چهل واتي/فاعل قورت داده/كه دكمه ي عاشقي اش افتاد/پشت چراغ قرمز... ص19
دو كلمه ي «كلاغ» و «نيچه»در اين كتاب بسامد بالايي دارند و بسيار تكرار شده اند:
از كلاغي كه آلزايمرگرفته/تا استعاره هاي كثيف ص7
وكلاغي به چهره ام اضافه كند ص12
و تكرار كلاغ در صفحات 13و14و25و27و...تا آن جا است كه مي توان او را به شوخي شاعر كلاغ باز ناميدهمچنان كه خودش مي گويد:
اي شاعر كلاغ باز/از روياهاي من بيرون برو ص66
كلمات نيچه را محاصره كرده اند ص21
من به نيچه شك مي كنم/به تو هرگز ص46 و نمونه هاي فراوان ديگر كه از ذكرآنها مي گذريم.
اين كتاب شاعري باسواد و فرهيخته را به ما معرفي مي كند كه سالها همنفس با واژگان شعرش زيسته،مطالعه كرده وبراي رسيدن به اين شعر عرقريزي روحي داشته است. شعر او شعر ساده اي نيست و گاه پيچيدگي هاي فلسفي دارد. از نامهاي فلاسفه اي كه در اشعار او آمده،نيز مي توان تعلق خاطر او را به فلسفه وعلوم جديد درك كرد.شاعر اين فرهيختگي را در بسياري از شعرها به رخ مي كشد وخوانده ها و دانسته هاي خود رابا درك شهودي و مكاشفه در لحظات شعر به خوبي در مي آميزد:
در دانلود عشق/بي قراري ها نام تازه گرفتند ص62 (دانش رايانه)
تنها عاشقان شطح ماه را مي دانند! ص62 (ادبيات و عرفان)
مرگ مولف/افتاده به راه هاي بي شايد...
از سپيدي متن كه مي گذري/سايه ها را فراموش كن ص7(تئوري هاي ادبي)
عقربه ها در سكانس هاي ممنوع معلقند ص7 (سينما)
افلاطون به سايه هاي ما سنگ مي زند ص9 (فلسفه)
جذر تو را مي گيرم/مي رسم به صفر ص11 و عشق بر هر شعري بخش پذير است ص65 (رياضيات)
ويروس شاعري تكثير مي شود ص13 و زرتشت بصل النخاع نيچه است ص59 (زيست شناسي)
شاعري با كلمات چهل واتي/فاعل قورت داده ص19 (فيزيك و ادبيات)
يك قاچ آفريقا ببري/رنگ سپيدي بزني/وصل كني به اروپاي مركزي ص46 (جغرافيا)
دموكراسي را به حركت وضعي دعوت كن ص40 (جغرافيا و علوم سياسي)
شعرهاي اين مجموعه داراي فرم و زبان سالم اند و شاعر از زبان معيار عدول نمي كند و از بازي هاي زباني براهني وار پرهيز مي كند كه اين خود باعث افزايش مخاطبان شعرش خواهد بود.
لحن منحصر به فردي كه بر اين مجموعه حاكم است،نويدبخش فرداهاي بهتر اين شاعر است.زبان و لهجه و لحن اين شعرها خاص خود اوست جز اينكه تصاوير پراكنده و از آسمان و ريسمان ارجاعات بيروني دادن و تكثرگرايي براي خلق يك كليت واحد به نام شعر مرا به ياد كارهاي اخير بهزاد خواجات مي اندازد.حموله به دنبال تغييراست حتا نام خود را از ثريا به سريا تغيير مي دهد تا فارسي تر شود و معناي تازه اي را ارايه دهد.او دست به كشف دوباره ي اشيا و كلمات مي زند.شاعر، بختياري است ودلبستگي اوبه اين ايل و قوم در داستان ها و شعرهايش به چشم مي خورد واين البته نشان از صداقت و صميميت او با خود و جامعه است و هر شاعر اصيل و واقعي بايد محيط اطراف و دغدغه هايش را در كار خود تصوير كند.همچنان كه نيما ازدريا و ساحل،جنگل،شب پا،تيرنگ،اوجاو...ومنوچهر آتشي از گرگ،نخل هاي سوخته،اسب،جاشو وتنگه ي ديزاشكن و شب بوهاي تنگستان مي گويد؛ طبيعي است كه سريا هم براي شاعر گرمسيري مريد ميرقائد شعري بگويد يا براي قوم بختياري - حماسه آفرينان مشروطه- بسرايد و بگويد:« ما به دست دموكراسي تفنگ داديم.» يا« من هذيان سال هاي مشروطه را گرفته ام» يا «از اسب هاي مشروطه عاشق تر شده ام» و ما را به ياد حياتقلي فرخ منش همتباري ديگر بيندازد كه« اسب بوي مشروطه مي دهد».عناصر و واژه هاي بومي خوزستان و سرزمين بختياري مانند اسب،تفنگ،پرنده،درخت،بادام تلخ،ماده گاو پير،سياه سرفه كه بيماري فراگير سالهاي دور در سرزمين بختياري بوده؛ آن قدر در لايه هاي شعر تنيده و پنهان شده است كه كشوري بلكه جهاني جلوه مي كنند.شعرها ي اين دفتر پر انرژي اند و اين قابليت را دارند كه در ذهن مخاطب ادامه يابند.در اين كتاب لحظه هاي ناب شاعرانه و پاره هاي تفكر برانگيز بسيار است:
ارثيه ي مادربزرگ ابري بود/كه به اندازه ي چتر ما مي باريد/او با لهجه ي بادها آشنا بود ص53
اي شعر اي وطن من/مواظب سايه ام باش/همه شاعر شده اندٌ/كلاغ ها دنبال نام تازه مي گردند! ص57
در اين مجموعه طنز نيز حضوري پررنگ دارد به ويژه در شعرهاي كوتاه:
شاعري با كلمات چهل واتي/فاعل قورت داده/كه دكمه ي عاشقي اش افتاد/پشت چراغ قرمز/چراغ هاي زمين را پنچر كرد/وپزشك قانوني/علت فوتش شعر اعلام كرد ص19
تنها/ شباهت ما به زمين/ توت فرنگي ها هستند ! ص67
ترجيح مي دهم/ به شعر فكر كنم/ با دهان كاملا باز! ص65
نيچه شاعرتر از آن است/كه بر واژه ها چسب زخم بزند ص58
در پايان با آرزوي سلامت و پيروزي براي شاعر،بد نيست ما هم بنشينيم و با دهان باز به شعر فكر كنيم.
سریا داودی حموله