شعرهایی از مجموعه ی

«در هر کلمه ای آفتاب پنهان است»

 

پانتومیم مرگ

 

پوست عوض کردن چهارشنبه ها

اتفاقی نیست

مرگ

اثر انگشت ما را می برد

تا دهن کجی کند

به ساقه ی گندم!

 

دوالیسم

 

همه ی شنبه هایی

کز ضمیر میم می شناسم

از تو کم شدند

 

تا صدای ام از شناسنامه ات بیرون نپرد

در پنج شنبه های تقویم

شمعی روشن کن

به گورم عادت نکرده ام!

 

تیتال

 

در من نشست

بی من برخاست

گرگی که برادر یوسف بود

 

تا زیبایی ام از بی گناهی 

پیراهنش بگذرد

زلیخایی ام را پنهان می کنم

در این تاریک خانه

شمعدانی ها

هم پالگی بادند!

 

 سیندال

 

زمین تا سطر سوم

بر دوش من است

جزء دوم اگر از خاک برخیزد

 مراد خواهی یافت

 

شباهت من به من

یک حرف

شباهت تو به من

با دیوارها زاویه می سازد!

 

لیلایی

 

آن قدر ليلایی كردم

تا ماه

 نام ات را به من گفت

 

كجاي جهان ايستاده ای

كه هرچه بخنديم

اين سيب از درخت نمي افتد؟

 
 

آواز سنگ

 

حرفی مخفی کرده ام

گوشه ای از آسمان

می خواهم

ابری ببارد  ُ

حروف نام تو را تکثیر کند

 

فرقی نمی کند

جهان چهار ضلعی باشد

یا قائم الزاویه

خدا کند

دلی بدهکار گوری نباشد!