خوانش هزاره های اسب
«هزاره های اسب»
اسب در همه ی جنگ ها ستوان دوم است.
اسب توطئه می کند
جنگ با یک گلوله کشته می شود.
اسب به وطن برمی گردد
عصای مصدق کج است.
اسب ناشنوا به دنیا می آید
بادها
دست جمعی خودکشی می کنند.
اسب اسب اسب
یک ضلع صلح
همیشه جنگ است
و تاریخ
یک اسب سیاه بسته به آخور هم دارد!
شعر«هزاره های اسب» سریا داودی حموله مخاطب را به فراز و فرودهای تاریخی و اجتماعی می برد. شعر با یک کلیت آغاز می شود: « اسب در همه ی جنگ ها ستوان دوم است.»
با توجه به افقهای ساختاری و معنایی به اسب تشخص داده شده است، به واسطه ی تعقیدهای لفظی و اشاره های دور از ذهن برش های چند روایی شکل گرفته و واقعیت گرایی یک هارمونی جذاب و دلپذیر بوجود آورده است.بافت زبان تحت تاثیر نگره های زیباشناسانه است، و فرم متناسب با مضمون می باشد.آشنایی زدایی ها در بندها برجسته هستند که این برش های چند روایی از بن مایه های آیینی اسطوره ای نشات می گیرد.
شاعر به عمد آن را به سمت آرکی تایپ و کهن الگوها می برد، آن چنان که اسب در شعر جان گرفته است. اسب ـ اسطوره گی از موتیف های بنیانی محسوب می شود. اسب آوانگاردی است که داوطلبانه به تاریخ وارد می شود، می جنگد، حماسه می آفریند وکشته می شود.
تشخص جزو کارکردهای زبانی این شعر است. در همان سطر نخست نطفه ی اصلی شعر شکل می گیرد. اسب پشتوانه ی اجتماعی و سیاسی دارد، مقامش آن قدر در جنگ ها بالا بوده که شاعر به آن درجه نظامی ستوان دومی داده است:«اسب در همه ی جنگ ها ستوان دوم است.»
در هزاره ی پیدایش جهان و پدیده ها ، تاریخ با اسب شروع شد، آن قدر نقش اسب مهم تر از سوار است که گویا تاریخ از او فرمان می برد و سبب کشته شدن جنگ می شود: «اسب توطئه می کند/جنگ با یک گلوله کشته می شود.»
در هزاره بعدی اسب آرام تر شده است، خواهان گفتمان و گفتگو است، این دوره یکی از نقاط عطف تاریخ ملی است، گویا این عصر تحت اشاعه افکار مصدق است که یکی از برجسته ترین شخصیت های تاریخی ملی می باشد و اسب سعی دارد بدون خونریزی به وطن بازگردد: «اسب به وطن برمی گردد/ عصای مصدق کج است.»
اسب در عصری دیگر به تفکر های انتقادی می رسد، فکر و اندیشه جانشین جنگ شده است و اسب بعد از مشروطه خود را وقف سیاست و ایدئولوژیک کرده است.
بند آخر شعر برایندی از تقابل های اجتماعی است، زیرا مدرنیته سرشار از جهان تضادهاست.در اینجا شاعر مخاطب را به روایتی مدرن از اسب نزدیک می کند،گویا دیگر اسب چیزی نمی شنود و تاریخ دیگر به «اسب» احتیاج ندارد. زیرا «بادها» دست جمعی خودکشی می کنند: «تاریخ/ یک اسب سیاه بسته به آخور هم دارد!»
شاعر مخاطب را درگیر تقابل های دو گانه و ضد هم می کند، استعاره و تشبیه به شعر جاذبه می بخشد و پوسته ی روایی شگردهاي زبانی را بوجود آورده است.
سریا داودی بازخوان اندوه تاریخی جامعه ی خویش است،شعرش ریشه در درد و رنج اجتماعی دارد. با ایجاد تعلیق واژه ها را به سمت تراژدی می برد. و به واسطه ی تصاویر روایی از مختصات تاریخی، جغرافیایی و متون کهن و روایت های شفاهی فرافکنی می کند.
در این ساختار متعارف مفاهیم انسانی و اجتماعی نمود برجسته ای دارند،اما بخش هایی از وجود اسب در دوره های مختلف در شعر مخفی مانده است. در این بازآفرینی ، اسب های دیگری هم مخفی شده اند که مخاطب آگاه باید به واسطه ی سفید خوانی های متنی آنها را بازشناسایی کند. زیرا اسب انقلاب های زیادی را از سر گذارنده است،ناظر جنبش های اجتماعی متعددی بوده است ،تغییر و تحولات زیادی را به چشم دیده است، باعث تغییرات اجتماعی و فرهنگ سیاسی بسیاری گشته است. از خیزش و ستیز های زمانه حکایت دارد.شاهد مثال عصرهای برباد رفته است. ناظر بادهایی که هنوز هم خودکشی می کنند: « بادها/ دست جمعی خودکشی می کنند.»
با سپاس از دکتر حکمت مرادخانی
با آثاری نظیر « سنت و مدرنیسم در شعر پارسی،نقد ادبی ...»
سریا داودی حموله