چند شعر کوتاه از سریا داودی حموله

 

1

آیینه من می شود

من

زن زیبایی

که در هیچ آیینه ای دیده نمی شود!

 

2

 

هر جا تو گریه کرده ای

کودکان

برای چیدن انگور می آیند!

 

3

زندگی
پر از سطرهای خالی ست
پیراهن ام را
از هرچه نخواست بافت!

4

حرفی
از روسری ام را باد می برد
مریمی
از زیبایی ام کم نمی شود!

5

به رنگ های زمین

عادت نمی کنم

میان خواب های گندم خوابیده ام

تا تو از تو برگردد!

 

6

رودی

که تقویم ماه رامی نویسد

از سمت فراموشی تو

 تاریک است!

 

7

همه چیز هست

جز آن چه

باید باشد !

 

8

 

پس از تو

دیوانه ی مرگ می شوند

آسمان

و زمین!

9

تنها

درختان تحمل آسمان را دارند

و کوه ها

که از برادر به ما نزدیکترند!

 

10

عشق را به پای یک نفر  می نویسند

دیوانگی را

به پای همه امضاء می کنند!

 

11

ماهی ها باهوش تر از رودخانه اند

تشنه

به دنیا می آیند!

 

 

13

پیام کدام دهان است

نیلوفری

که در آواز گنجشکان می میرد ؟

 

14

حلول آدمی در کلمه

یعنی

همه ی گوسفندان

غایب اند !

 

15

زن

تنها مردی ست

که بادها را

از پا در آورد!

 

از مجموعه شعر دو زبانه

«شعر دو در خروجی دارد!» سریا داودی حموله